یه فانوسم…

کمین کرده نگاه شب
تو بند بند ترانه هام
یه بغض دست و پا گیرم
توقاب خسته ی حرفام

یه فانوسم که شب گرده
خیابونای احساسه
یه تبعیدی که دور از تو
ته این راه و میشناسه

همین راهی که با تردید
واسه دنیای من ساختی
جلوچشم همه گفتی
تو دلبستی تو پس باختی

می خوام باور کنم گاهی
که این حرفا فقط خوابه
هنوز دستا تودارم من
هنوز قلب تو بی تابه

می خوام باور کنم عشق و
ولی تقدیر نمی زاره
یه بغض دست و پا گیرم
که هر شب نصفه می باره

کمین کرده نگاه شب
رولحظه های پر دردم
پشیمونم که اون روزا
به حرفات اعتماد کردم

ترانه : مرتضی رامندی

۳۲۹
۲

درباره‌ی مرتضی رامندی

شاعر و ترانه سرا دارای مدرک کارشناسی کامپیوتر ترانه را به صورت حرفه ای از کارگاه استاد کاکایی و بهروز یاسمی و امیر ارجینی و در جلسات استاد سعید بیابانکی آموخته است. morteza.ramandi@yahoo.com ramandimorteza@gmail.com
عضویت

  • سلام مرتضی جان
    ترانه زیبایی بود
    از اینکه فقط بیام بگم، آفرین، زیبا بود، به به و چه چه … خیلی خوشم نمیاد.
    راستش به نظرم بعضی اوقات نباید نقد کنیم.
    بعضی وقتها پای ترانه یک نفر نقدی می نویسم، بعد از چند مدت که اون نقد رو می خونم می بینم نقد خودم هم نیاز به نقد داره :)
    این جور وقتاست که می فهمم چقدر سلیقه ای نقد کردن بده و روحیه ی مخاطب رو جریحه دار می کنه.
    به همین خاطر این جمله رو گفتم: بعضی اوقات نباید نقد کنیم، فقط باید بخونیم و لذت ببریم، اگر ایرادی هم می بینم ممکنه از خودمون باشه.
    ترانه شما زیباست، از لحاظ فنی قافیه ها و وزن تا حدود زیادی بی نقصه، البته مطمئنم با نظر دوستان کارشناس شما به موفقیت های بزرگتری هم می رسید.
    شاد باشید.

  • سلام
    مصطفی اینجا بود