من از نسل فرهادم

تمام تلاشم رو کردم نشد
بفهمی چقد دوس دارم یه روز
بشه دست تو زیر بارون گرفت
خدا رحم کرد اون شبی رو که تو
بازم مثل هر شب توو رویای من
قدم میزدی کوچه بارون گرفت

من از عمق تنهایی هام اومدم
بگم ریشه دار تب خواستنم
ولی سد بد بینی هات محکمه
توو خواب و خیالم صدا کردمت
ترانه ترانه به تو پل زدم
چقد سخت میشه بفهمی کمه

نگو اسم احساس من عشق نیست
بهت قول میدم یه روزی بگی
"که توو عاشقی از منم بهتری"
به من که نفهمیدم عشق و هنوز
باید حق بدی که تظاهر کنم
تظاهر کنم تا ازم نگذری

واسه اینکه چِشم بسته عاشق نشم
نمیخوام که از منطقم بگذرم
میدونم واست غیر عادی شده
تو رو صادقانه ازت خواستم
نه اینکه ندونم تو این روزگار
دروغ توی هر ارتباطی مده

نباشی واسم زندگی مثل یه
درام غم انگیزه که آخرش
نمیفهمی از اولش چی گذشت
نگو زندگی بی تو هم جاریه
حالا که من اینجوری در گیرتم
نمیشه از اینکه نباشی گذشت

به این سادگی که نمیشه برید
من از نسل فرهادمو کوه تو
یه رویای شیرین تووی سرم
یه دریای آشفتمو عشق تو
یه ساحل پر از سنگ هم باشه من
نمیتونم از عشق تو بگذرم

واو.الف

۵۸۲
۳