شهر سایه ها

جسم ترک خوردم؛ چند سال تبعیده
تو شهر سایه ها؛ تو شهر تاریکی
چند وقته که دیگه؛قلب پر از حسم
تبدیل شد به یک؛ قلب مکانیکی

تکثیر مرگ و درد؛ رخداد تلخیه
که تو دل این شهر ؛ دائم رو تکراره
گرد و غباری از؛ سکوت رو شهره
اما تو فکر من؛ فریاد می باره

"فریاد میزنم؛با لهجه ی پرخاش
تو کوچه هایی که؛ خالیه از عابر
فریاد میزنم؛ با این که میدونم
رویام فلج هستو؛ جون داده رو ویلچر"

چشمای مغلوبم؛ خورشیدو می بینه
که داره می رقصه؛ رو چوبه ی اعدام
پر میشه هر جا از؛ قهقه ی سایه
میگه همین صحنه؛ چیزیه که میخوام

آگهی فوت؛ خورشید چسبیده
رو در و دیوار؛ این شهر پژمرده
رنگین کمون عشق؛ حالا دیگه زیر
چکمه تاریکی؛ خط خورده و مرده

"فریاد میزنم؛با لهجه ی پرخاش
تو کوچه هایی که؛ خالیه از عابر
فریاد میزنم؛ با این که میدونم
رویام فلج هستو؛ جون داده رو ویلچر"

۵۴۸
۱۰