آرایش غلیظ

وقتی اومد…
یه لباس ِ ساده داشت و
چمدونی پُر ِ احساس
وقتی می خندید می دیدم
توو نگاهش برق الماس

بوی ِعطر یاس ُمیداد
پیرهن ِآبی ِساده ش
حس ِآرامش توو قاب ِ
چشم های ِفوق العاده ش

نرمی ِدستای ‌ِگرمش
کک مکای ِروی گونه ش
بوسه های دزدکیشو
حرف های عاشقونه ش

عاشق بارون و شب بود
پرسه های توو خیابون
بوق ماشینا…ولم کرد
توو شلوغی های تهروون

گول خورد با بنز یارو
رنگ لبهاش رنگ ماتیک
عاشق بی بندوباری
چرت و پرتای ِرومانتیک

بوی ِسادگی نمیداد
ادکلن ِتیزو تندش
پاکی و ازش گرفته
موهای رنگ ِبلوندش

توو ترافیک با یه یارو
خودشو به من نشون داد
وقتی میرفت با یه لبخند
دستشو برام تکون داد

شبنم باقری

۸۰۲
۴

درباره‌ی شبنم باقری

فال تمام شهر را در قهوه می بینم/ فنجان من اندازه ی تهران عطش دارد/ تصویر این دنیا درون ذهن من حک شد/ با هم بگویید سیب ، چشم‌من فلش دارد
عضویت