+ باور +

توو این بوران هق هق فصل کابوس
هوامو ابر تاریک می پوشونه
نذار تا این زمستون همیشه
منو به خواب مرگم برسونه
میون بهت سرد و تلخ دستام
شکست سرخ بی تو شعله ور شد
کدوم رگبار بی رحم غزل کش
برای کشتن ما با خبر شد
چه نفرینی به باغ عشقمون زد
که گل بوسه رو لبهامون پلاسید
چه ترسی بین پیوند صدا بود
که هر واژه تویه حنجره خشکید
اگه باور کنی احساسمونو
دوباره میشکفه گل از دل سنگ
دوباره روشن پاک نگاهت
یه خورشید میشه تو شبای بدرنگ
بذار تا پر بگیره باز ترانه
میون زوزه ی بدخیم رگبار
اگه باور کنیم احساسمونو
جدایی میشکنه ، می ریزه دیوار

پ . ن : بهانه ای برای بودن کنار دوستان بعد از چند مدت

۶۸۲
۲۴

درباره‌ی احسان نوری

می خواستم رها شوم از عاشقانه ها... دیدم که در نگاه تو حاصل نمی شود.... تا نیستی تمام غزل ها معلق اند.... این شعر مدتی ست که کامل نمی شود.. (زنده یاد نجمه زارع) ehsan8877@gmail.com
عضویت