پر پرواز

ما دوتا پرنده بودیم
بی خیال باد وبارون
توی آسمون آبی
می پریدیم هر دوتامون

سر رو بال هم می زاشتیم
چه قشنگ وبی بهونه
توی گوش هم می خوندیم
نغمه های عاشقونه

وقتی با تو می پریدم
انگاری یه حس تازه
از نگاه مهربونت
به دلم اضافه می شد

همه عطر وجودت
می پیچیدتو تار وپودم
نفسم کلافه می شد

اما دسای حسودا
پر وبال مارو چیدن
تو رو از دلم گرفتن
غم چشمامو ندیدن

با جدایی من وتو
رنگ آسمون سیاه شد
هیچ پرنده ای نخوندش
عاشقی رنگ گناه شد

۴۲۰
۹

درباره‌ی اعظم زمانی

کیستم من؟دل به دست آرزوها داده ای در بیابانی به دنبال سراب افتاده ای قطره لرزان اشکی مانده بر مژگان هنوز برگ زردی تن به باد مهرگانی داده ای
عضویت