حبس ابد

هیشکی نمی دونه توو این خونه
این زن چه بغضی تو گلو داره
توو قاب چوبیِ کنارِ تخت
تصویر یه دیکتاتور هاره

بیراهه بوده راهم از اوّل
این زندگی زندانه تا آخر
اخمت پلیس ضدِّ شورشه و
حرفات؛ عین گاز اشک آور

باتوم تمکین حربه ی دستت
مردونگیت تنها نرینگیه
به جرم مادر بودنش این زن
حبس ابد توو چاه زندگیه

آهسته تر نعره بکش مردک!
آروم … ترانه دخترم خوابه
بذار فقط من باشم اونی که
شب تا سحر بیدار و بی تابه

من با ترانه زنده م و تنها
خوشبختی من خنده ی اونه
آروم بخواب؛ آروم گُل نازم
لا لایی لا لا لا گل پونه

۸۳۴
۳۷

درباره‌ی انیس جزایری

متولد مهرماه 1370 دانشجوی رشته گرافیک اهل بروجرد. دو ساله شعر وترانه کار میکنم. از نقد شدن کارهام استقبال می کنم.
عضویت

  • سلام و درود انیس بانو
    ترانه بسیار زیبا و احساسی ازتون خوندم
    ……………………………………….
    آهسته تر نعره بکش مردک!
    آروم … ترانه دخترم خوابه
    بذار فقط من باشم اونی که
    شب تا سحر بیدار و بی تابه
    ………………………………………
    موفق باشید

  • سلام خانم جزایری
    ترانتون چند مخاطبیه
    ۵ مرتبه در طول ترانه مخاطب های ترانتون عوض میشن
    مخاطب بیت اول سوم شخصه که در واقع همون مخاطب های ترانن، همه دوستانی که این ترانه رو میخونن و شاید هم؛ شخص دیگری!!!!!!
    بعد از بیت مطلع، مخاطب راویتون در مصرع اول بیت دوم به اول شخص (خود راوی ترانه که ظاهرا نقش یک زن و مادر رو تو این سنماریو بازی میکنه) تغییر میکنه و در مصرع دوم به دوم شخص (ظاهرا دیکتاتور ترسیم شده در روایت).

    در بیت سوم هم مصرع اول در امتداد شخصیت قبلی حرکت میکنه و در مصرع دومه که باز شاهد تغییر شخصیت هستیم اما این تغییر با تغییر های دیگه فرق میکنه و چند بعدیه…هم میتونه مخاطب راوی سوم شخص باشه هم میتونه خودش باشه هم دوم شخص ترانه… چند بعدی بودن این قسمت برای کار شما یک امتیاز محسوب میشه.

    در بیت چهارم باز تغییر اعمال میشه و راوی روو به دوم شخص، روایتش رو ادامه میده.
    اما در بیت پنجم در مصرع پایانی ترانه، اتفاق جالبی میفته و راوی (مادر قصه) خطاب به شخص جدیدی که ظاهرا دختر راویه ادامه روایت و تغییر شخصیت میده که این شخص هم به نوعی دوم شخص محسوب میشه،اما یک دوم شخص جدید و جدای از دیکتاتور قصه و شاید اون سوم شخص مطلع که به شخص دیگری تعبیرش کردم همین دوم شخص مقطع کار باشه. که اگه باشه؛ و این شخصیت پردازی شما از روی آگاهی رقم خورده، جا داره که تمام قد پاشم و براتون دست بزنم.

    در مورد تغییر شخصیت های پی در پی ترانه نظر خاصی ندارم جز اینکه
    برای کمتر کردن این تغییر هایی که اتفاق افتاده میتونید مصرع دوم بیت دوم رو اصلاح کنید و به “اخمش پلیس ضدِّ شورشه و
    حرفاش؛ عین گاز اشک آور” تغییرش بدید، که خوب با این تغییر باقی ترانه هم نیاز به اطلاح داره. عنوان کردن این نکته فقط برای اینه که میشه بدون تغییر شخصیت دادن هم به نوشتن ادامه داد.
    اما اصل حرفم اینجاست که تغییر شخصیت اولی در بیت دوم زود اتفاق افتاد؛ فکر میکنم اگر یک بیت دیگه بین بیت های اول و دوم قرار بگیره و عملا این تغییر شخصیت تو بیت سومتون اتفاق بیفته بهتر باشه، این تغییر شخصیت های اول شخص و دوم شخص در بیت دوم یکمی ناگهانی رقم میخورن (نظر کاملا شخصی).
    خوب؛ این از شخصیت ها
    نکته بعدی قسمت “لا لایی لا لا لا” هست که شخصا برام روون نیست و به اینجای ترانه که میرسم گیرپاژ میکنم:)
    راستی؛ ببینید اینجا مردک یک اهانت به شخصیت ترانتونه، درسته؟…ولی به فضای ترانتون میاد…چون شخصیتی که شما ترسیم کردین در عین اینکه خشن، دیکتاتور و غالبه، ولی بویی از اخلاق مردونه نبرده و مردونگیش فقط زورگوییشه، این شخص روحش بزرگ نیستو حقیره و حقارت هم یک مرد اینچنینی رو در مقابل مردان واقعی به مردک بدل میکنه.
    حرف آخر اینکه انسجام عمودی کار عالیه، کلی کیف کردم
    امیدوارم همیشه نویسا باشید

    • راضی به زحمتتون نیستم تمام قد پاشید. نشسته هم دس بزنید قبوله.(شوخی) درست میفرمایید. برای خودم هم تجربه جدیدی بود که مرتب مخاطبها تغییر می کردن.اینکه نتیجه کار خوب شده باشه یا نه رو منتقد آگاهی مثل شما تشخیص میده.اون قسمت که میگه اخمت پلیس ضد شورشه و… می تونه تو دل اون زن گفته شده باشه بدون اینکه مرد صدای زنو بشنوه. در مورد مصرع آخر منطقی تر بود بگم “آروم تمام شادی خونه” یا همچین چیزی که از شر لالا راحت بشم.
      بازم ممنون که انقد دقیق ترانه رو خوندید و موشکافی کردید. هنریه که خودم ازش محرومم. لطف کردید.

      • :)
        بله درسته…اصلا کل ترانه میشه تو دل گفته شده باشه ولی هر خطیبی برای خطبش خطاب میخواد و مخاطب این قسمت از ترانه دوم شخص و دیکتاتوره ترانست. چه تو چشم مخاطب عنوان شده باشه چه تو دل راوی.
        ولی تصویر لالایی خوندن خیلی مادرانه و احساسی تره :(
        خواهش میکنم (گل)

  • آهسته تر نعره بکش مردک!
    آروم … ترانه دخترم خوابه
    بذار فقط من باشم اونی که
    شب تا سحر بیدار و بی تابه
    یاد مصطفی افتادم که میخواد اسم دخترشو بذاره ترانه….:)
    قشنگ بود…

  • سلام انیس عزیزم
    مثل همیشه تعابیرنووموضوع نو
    افرررررررررین موفق باشی باغ ترانه هات سبز

    • سلام کوثر جان. خیلی وقته ازت ترانه نخوندیم عزیزم. منتظر ترانه های پراحساس و بکر تو هم هستیم. ممنون که کارامو میخونی. یه کشف جدید داریم به اسم نسیم دقیقا ازون دختراییه که عاشقشون میشی و نسیم عاطفه رو با تموم وجود حس می کنن و جزر و مد طنین احساسو رو تن لحظه منعکس می کنن. مثل خودت و مایده و سپینود و مهشادو ژیلاو بقیه دخترای خوب سایت. بازم بهم سر بزن.

  • سلام انیس خانم…بنظرم مصرع آخر زیاد جالب نبود همون لالا لالایی رو میگم..ولی بند دوم رو ماهرانه سرودین..ترانه بغض الودی بود…یه ترانه ی اجتماعی..چیزی که شما توو ترانه تون گفتین حرف خیلی از زنهاست…زنهایی که به خاطر بچه هاشون یه زندگی عذاب اورو تحمل میکنن..و تنها دلخوشیشون میشه بچه هاشون..واقعا سخته…
    چَکاوَک قصه اش تلخه مث قصه ی خیلی از دخترا
    چکاوک مادرش مرده ، زیر دست و پای محکم بابا
    چکاوک جان خیلی می ترسه ، به تقدیر مادر گرفتار شه
    تنش به جرم عشق و آزادی، لگدمال مردای بیمار شه
    چکاوک جان آرزوش مرگه ، شاید خودکشی کنه آخر
    شاید آزاد بشه یک روزی ، واسش سخته درک این باور
    چکاوک جان بغض کرده ، چکاوک جان گریه کن
    شاید روزای خوب دوباره برگرده ، چکاوک جان گریه کن
    چکاوک چشماتو خوب وا کن که اینجا آخر خط نیست
    تو ثابت کن تو می تونی ، تو ثابت کن که یک زن چیست….(چکاوک/حامد شعبانی)

  • سلام
    شروع ترانه تون خوب بود
    ولی میتونست بهتر پیش بره و دیالوگ های قوی تر و تصویرسازی های بکرتری ساخت.
    ادامه کار با بچه و مصراع سازیهای کلیشه ای پله به پله سطح کارتون رو پایان آورد. و من مخاطب
    پایان بندی خیلی خوب و ماندگار و به قول معروف توی فیلمهای سینمایی ، توی سکانس
    آخر یه اتفاق خاص میفته و یا یه دیالوگ تاثیرگذار گفته میشه و تماشاچی روی صندلیش میخکوب میشه؛
    توی این کار ندیدم.
    در ضمن کار قبلیتون هم اگه اشتباه نکنم در راستای شخصیت زن بود. این کار هم به نوعی میشه
    گفت در ادامه اون و دفاع از حقوق زن دونست.
    ولی امیدوارم با یه فرد و ترانه سرای معتدل، متعادل و انسان محور (نه جنسیت محور) دوست باشم.

    توی این بند هم:
    باتوم تمکین حربه ی دستت
    مردونگیت تنها نرینگیه
    به جرم مادر بودنش این زن
    حبس ابد توو چاه زندگیه
    توی مصراعهای زوج؛ به خاطر قافیه سازی که انجام دادید ریتم کار از خوندن بنده جدا شد و
    و از ریتم بقیه کار جدا بود و سخت خونده میشه. شاید هم بنده نتونستم نوع ادا کردن اون کلمات
    رو درست انجام بدم.

    موفقیت نصیبتان

    • سلام آقای شریفی. ممنون از نقد و نظرتون. راستش من هنوز متوجه نشدم کجاهای کار به نظرتون کلیشه بوده و هنوز تعریف مشخصی از کلیشه تو ذهنم نیس که بگم فلان مصرع کلیشه هست یا نیست. من دختر فیمینیستی نیستم. ولی حس می کنم مردای جامعه ما محیط امن و شادی برای خانما نساختن. حداقل در مقایسه با کشورای دیگه ما خیلی عقبیم تا وقتی که زنانمون از زندگی عادیشون راضی باشن و لذت ببرن.
      در مورد اون بند که نوشتین خروج از وزن نبوده و فقط فعلن به ف ع لن تبدیل شده.”مستفعلن مستفعلن فعلن”
      موفق باشید

  • گویا برای اولین بار از زمان ورودم باید سجده شکر به جا بیارم که طبق معیار های خودم دارم به یه ترانه برخورد میکنم…شکر!
    به جرات میتونم بگم این کار ترانه س…قاب چوبی کنار تخت و تصویر توش داره اینو میگه،حرفایی که گاز اشک آورن اینو میگه و روایت خطی اثر…

    یه سری مشکلات وزنی توی کار هست که من اصلاح شده شو میذارم:

    بیراهه بود راه من از اول

    اخمت پلیس ضد شورش شد
    حرفات عین گاز اشک آور

    بند سوم کار با توجه به کلماتی مث حربه و تمکین که از دایره واژگانی اثر خارج هستن و به جرم مادر بودنش این زن (محکوم به) حبس ابد تو چاه زندگیه که حذف شده و مشکلات زیاد وزنی کلا تغییر. پیدا کنه بهتره

    میخوام فقط من باشم اونی که

    لالا لالا لالا گل پونه

    امیدوارم این کارو اصلاح کنید چون میتونه کار موفقی بشه…
    موفق باشید

    • حرفاتم عین گاز اشک آور

      • سلام آقای صالحی عزیز. افتخار دادید که ترانه رو ویرایش کردید. فقط من متوجه مشکل بعضی قسمتا نمی شم. مثلا “بیراهه بوده راهم از اول” و “بیراهه بود راه من از اول” هردو رو یه وزن هستن و ایرادی توش نمی بینم.یا “اخمت پلیس ضد شورشه و” رو وزن کل ترانه هست و نمی دونم چرا دوستان خارج از وزن می خوننش.استفاده از تمکین واقعا جایگزینی براش ندیدم و نصف بار ترانه رو به دوش میکشه.در مورد حبس ابد باید توجه کرد به ه آخر زندگیه که برمیگرده به حبس ابد. مثلا میگیم من حبس هستم. اون زن حبسه توو چاه زندگی. حتما نیازی نیست بگیم محکوم به حبسه. این زن به جرم مادر بودنش حبس ابده تو چاه زندگی. شاید جابجایی ارکان باعث شده جمله اشتباه به نظر بیاد.مصرع آخر ترانه رو به همین شکل که نوشتید ویرایش میکنم. دوست دارم در مورد مشکلات وزنی که فرمودید بیشتر توضیح بدید. ممنون میشم.

      • با توجه که وزنو گوشی رعایت میکنم نمیتونم دقیق بگم وزن عروضی ترانه چیه ولی روی ریتمی که توی ذهنم میاد.در مورد “بیراهه بوده راهم از اول” حق با شماره،دیشب “بیراهه بود” خوندم واسه همین اینو نوشتم…در مورد “اخمت پلیس ضد شورش و” اون آخرش به خاطر های کوتاه بودن هجا ها و با توجه به تغییر سطر بعد اینو تغییر بدید بهتره ولی ایراد وزنی نداره…

        در مورد تمکین همچنان نظرم همونه :) اون بند با توجه به تغییر وزنی کلا عوض بشه بهتره من هر وقت یکی دیگه اومد گفت “من حبس ابدم!” حرف شمارو قبول میکنم،

        موفق باشید

      • در مورد درست و غلطش نمی تونم با اطمینان نظر بدم ولی در مورد بکار بردن من حبس ابدم نمونه هایی هست که استفاده شده. ترانه “حبس ابد” که با صدای پیمان شمس اجرا شده:
        قرار مون جهنم برو بگو بدم من
        اگه به پات بمونم با تو حبس ابدم من
        قرار مون جدایی به شرطی که بیایی
        تا که پسش بگیرم عشقی که بود خدایی
        همچنین توو محاوره ها و دیالوگ هایی که به سادگی میشه تو کتابای مختلف پیدا کرد:
        نیمه خیز شده بود وادامه داد: من حبس ابدم. حتی اگر تو را بکشم هیچ فرقی نمیکنه و…
        از من میشنوید به دادش برسید.حیف که
        من حبس ابدم وگرنه خودم نجاتش میدادم چون داره از دست میره…
        در واقع منظور همون محکوم به حبس ابد هستم هست که بنا به دلایلی مختصر و خلاصه شده تو محاوره.

      • به هر جهت از نظر من قشنگ نیست…

        بابت مثلا ممنون

      • خواهش می کنم. فقط خدای نکرده این کش دادن بحثا از طرف من حمل به لجاجت یا نقدناپذیری یا… نشه. کلا به ادامه دادن بحثای ادبی علاقه دارم و دوس دارم پایان بحثا باز باشه و الزامی به تعیین نتیجه نباشه. ممنون از شما آقای صالحی.

      • نه مشکلی نداره ولی اگه زیر آثار توی کامنتا نباشه بهتره…

  • درود انیس عزیز
    بند ۱ و ۲ و ۴ خیلی خوب شده
    بند۳ رو اگه تونستی ویرایشش کن و اینکه اگه تونستی که میدونم این فدرتو داری دو یا چند روایتی یا دو یا چند مخاطبی بودن اثرو به یک مخاطب تقلیل بده:یعنی بضی جاها ضمایری که استفاده کردی هم به دیکتاتور هار برمیگرده هم به ترانه هم به مادر…
    کار خوبیه و بهترم میشه…رگه هایی از کارای یاسر بهبهانی عزیزو تو کارت میبینم که متاسفانه چن وقتیه ازش خبر ندارم
    موفق باشی

    • سلام آقای قاسمی عزیز. ممنون از حضور و نظرتون. پس شما برخلاف آقای زال زاده ترجیح میدید مخاطب کل ترانه یه نفر باشه. نمی دونم کدوم ضمیر رو فرمودید هم به دیکتاتور برمیگرده هم مادر و هم ترانه. ویرایش که حتما باید بشه و از نظرات دوستان استفاده میکنم. الان دو هفته س که ترانه های آقای بهبهانی رو دارم می خونم بخصوص ترانه “در و دروازه” و “هووها” که در مورد روابط زنا و شوهرن و قطعا تاثیر گرفتم از ترانه های ایشون. منم امیدوارم کارای جدید ایشونو زودتر بخونیم. آقای جمشید پور هم خوشبختانه با ترانه ای جدید برگشتن البته ترانه های قوی قبلیشون باعث شده انتظارمون از ایشون بیشتر باشه. کاش با آقای امین شیخی هم صحبت کنید برگردن و به پویایی جمعمون کمک کنن. مهیا که فکر کنم درگیر درسای دکتری باشه.آقای شمس و معظمی هم جاشون خالیه واقعا. و حمیده سادات که ترانه هاشون تا ابد موندگارن تو ذهن ما.

  • سلام
    تمام مسیر را پیاده امد ه ام تا پیاده رو های شهر احساس تنهایی نکنندیادت باشد ما به این پیاده رو ها بدهکاریم

  • سلام ترانه بسیار زیبایی بود
    هیشکی نمی دونه توو این خونه
    این زن چه بغضی تو گلو داره
    توو قاب چوبیِ کنارِ تخت
    تصویر یه دیکتاتور هاره

  • سلام خوب بود فضا سازیش و نحوه تموم کردنتون
    اما ریتمش را من راک مانند حس کردم امیدوارم درست باشه
    موفق باشید

  • سلام و عرض ادب خانم جزایری
    از ترانه بسیار لذت بردم واقعا جذاب بود
    با وحود اینکه مخاطب تغییر کرد چندین بار اما از نظر من جذابیتش کم نشد .

    موفق تر باشید

    • سلام آقای عباسی. خوشحالم که ترانه رو دوست داشتید. ترانه های شما رو هم خوندم و ترانه های فوق العاده ای هستن.
      نمی ندازه تو رو از چشم ، دوری
      خدا رو شکر ؛ چشمم دور بینه

  • اخمت پلیس ضدِّ شورشه و
    حرفات؛ عین گاز اشک آور

    افرین انیس جان
    همزاد عزیز!

  • انیس جان ، من این ترانه رو خونده بودم ولی نمیدونم چرا کامنت نذاشتم؟
    ترانه ات مثل همیشه زیباست.
    چقدر من اون مصرعی که گاز اشک آور داشت رو دوست دارم.احسنتم…بکر بود، خیلی بکر.
    اگه بخوام رک باشم باید بگم که بند آخر نسبت به بقیه ی کار، ضعیفتر بود.امیدوارم این ترانه ی زیبا رو بیشتر تراش بدی.
    فوق العاده است:)

    • سلام نسیم جان. ممنون دوست خوبم. میدونم رو بندای آخر حساسی و انتظار شوک الکتریکی داری. چشم. روش کار می کنم ببینم برقدار میشه یا نه. نسیم الان توو همون دوره ی انتظار بین تولد دو ترانه هستی؟چقد تتابع اضافات داشت جمله م:) چرا از کارای قبلیت برامون نمیذاری. چند سال سابقه ترانه سرایی کم نیست. از ترانه های ساده ای که تو دفترات خاک خورده و الان با یه ویرایش کوچیک میشه تو سایت گذاشتشون بذار. شاید خودت رو راضی نکنن ولی همونا ممکنه برای آهنگسازا ایده ال باشن یا ممکنه برای ما که از هر جمله یا ترانه ای اسم تو پاش باشه لذت می بریم قشنگ باشن. یه جوری باید فاصله انتظار دو تولد رو برامون قابل تحمل کنی دیگه.

  • .
    هیشکی نمی دونه توو این خونه
    این زن چه بغضی تو گلو داره
    توو قاب چوبیِ کنارِ تخت
    تصویر یه دیکتاتور هاره

    بیراهه بوده راهم از اوّل
    این زندگی زندانه تا آخر
    اخمت پلیس ضدِّ شورشه و
    حرفات؛ عین گاز اشک آور

    سلام.
    زیبا بود بانو … لذت بردم از خوندن این ترانه….
    بی صبرانه منتظر خوندن نقد هانون پای کارام هستم ….
    موفق ….