خواب آشفته

هنوز تصویرِ چشماتُ،تصور میکنم هر روز
دارم داغون میشم اما،تظاهر میکنم هر روز

بِجایِ "تو" توی شبهام،خیالت رُ بغل کردم
برای خواب تو لیوانم،یه عالم قرص حل کردم

نفسهای پر از بغضم،دارن لنگ میزنن بازم
میون خواب و بیداری،ازت یه شعر میسازم

""تو" واسم مثل آتیشی،
تنِ من مثل مزرعه اس
عطش میباره رو دنیام،
خیالت مثلِ فاجعه اس"

من اینجا غرقِ دلشوره،"تو" اما ساکت و آروم
پر از آشوب و دلتنگی،به این دیوونگی محکوم

نمیدونم چجوری شد،که تو این دام افتادم
منی که ساده و مغرور،به هیچکس دل نمیدادم

حالا من موندم و کابوس،کنارِ این شبِ سربی
هنوزم خوابم از شیشه اس،به خوابم مُشت میکوبی

""تو" واسم مثل آتیشی،
تنِ من مثل مزرعه اس
عطش میباره رو دنیام،
خیالت مثلِ فاجعه اس"

امید منتظری

۵۲۲
۴