۱۷۵

ما اینجاییم چون لیاقت نیست
خواص بودن خیــــلی راحت نیست
میشه بدون زخم هم جون داد
همیشه خون اسمش شهادت نیست

برای جاویدان شدن حتما
نیازی به دشتِ شقایق نیست
میشه مثِ "نیلــوفر آبـی"
غواص بود جایی که قایق نیست

میشه برای تا ابد بودن
به قلب طوفانیه دریا زد
میشه با دست بسته هم پر زد
به جای آب دل رو به خاکا زد

بی هیچ جراحتی … زنده به گور شدن
۲۹ سال از این … قافله دور شدن

برای همدیگه … سنگ صبور شدن
برای ما ولی … کوه غـرور شدن

خبر شده که باز شهید داریم
سربازهای رو سفید داریم
گردان خط شکن، در راهه
غواص های ناپدید داریم

خبر بدین شاید هنوز جایی
چشمایی خیره روی در باشه
شاید هنوز چشمای چند مادر
منتظر همین خبر باشه

مسافرای خسته برگشتن
با ذوق و شوق و اشک و بیتابی
بو کن چقدر عطر خوشی داره
دسته گلِ "نیلــوفر آبـی"

بی هیچ جراحتی … زنده به گور شدن
۲۹ سال از این … قافله دور شدن

برای همدیگه … سنگ صبور شدن
برای ما ولی … کوه غـرور شدن

پ.ن:
– نمیدونم چقدر از پس کار بر اومدم
ولی امیدوارم تونسته باشم هرچند کوچک دینم رو نسبت به این شهدای تازه تفحص شده ادا کنم.
– گردان جمع واژه ی پارسی گُرد به معنی جنگاور دلاور، یل و قهرمان است.

۸۰۷
۵۲

درباره‌ی رضا زال نژاد

رفت، رفــت، رفــــت!!! عجب فعل کشنده ای...اگر بامن بود، هر واژه ای که جای خالیه تورا به رخم میکشید...از تمام زبان های دنیا پاک میکردم .. "رضا زال نژاد" .. meneme_9191@yahoo.com
عضویت

  • احسنت حالا ما از چی بگیم نمیدونم اما ازت ممنونم که انقد دلسوزانه نظر میذاری برای دوستان با خوندن خوب ترانه ها.سپاس

  • سلام…بند سوم مصرع اخرش خیلی جالب نبود…اما بقیه ترانه روایت زیبایی بود..سبز باشی کاکو
    خبر بدین شاید هنوز جایی
    چشمایی خیره روی در باشه
    شاید هنوز چشمای چند مادر
    منتظر همین خبر باشه

    مسافرای خسته برگشتن
    با ذوق و شوق و اشک و بیتابی
    بو کن چقدر عطر خوشی داره
    دسته گلِ “نیلــوفر آبـی”

    • سلام آقای شعبانی
      وقتی شما رو جلب نکرد یعنی پرداخت بنده ضعیف بوده
      ممنون از اینکه اشاره کردی
      بهروز باشی

      • منظور من کلمه (خاکا) بود…ولی بقیه ترانه رو واقعا دوس داشتم.

      • باز هم سلام
        اتفاقا یکی از دوستان نزدیک بنده هم با خاکا مشکل داره…مصرع رو ویرایش کردم، پسندید. اما باز هم تو آکادمی مصرع اولیه رو نوشتم تا نظر اعضای اینجارو هم جویا بشم. هرچند که قلبا خاکا رو میپسندم

  • سلام و درود
    ترانه بسیار زیبایی بود، می شد به جای ۱۷۵، اسم ترانه را نیلوفر آبی هم گذاشت،به نظر من قشنگه…
    موفق و پیروز باشید

    • سلام از ماست
      بله میشد ولی خواستم که ترانه عدد ۱۷۵ رو که حالا دیگه شناسه غواصای مفقودی کربلای ۴ هستش رو هم یدک بشه. بعد ها شاید کسانی که ترانه ۱۷۵ رو میخونن و جریان این شهدا رو نمیدونن احتمالا اسم ترانه براشون ایجاد ابهام و سوال میکنه، شاید با این کد به دنبال سرگذشت غواصای کربلای ۴ برن.

  • سلام رضای عزیز
    کار بسیار زیبا و قابل تقدیر و ارزشمندی ازت خوندم و صمیمانه لذت بردم….
    میشه برای تا ابد بودن
    به قلب طوفانیه دریا زد
    میشه با دست بسته هم پر زد
    به جای آب دل رو به خاکا زد
    بند دوم هیچ ارتباط معنایی نه تنها با بند اول بلکه با تمام ترانتون نداره….
    گل لبخند بر لبانت جاری…انشاالله…

    • سلام اقای بهاری زاده
      دوست ندارم ارتباطی که مد نظرم هست رو توضیح بدم اما یک نکته هست و اون جریان و اخبار این رویداده. اگر از جریان اطلاع ندارید صد درصد این مصرع براتون بی معنی جلوه میکنه و اگر واقف هستید پس صد درصد بنده در این مصرع ضعیف عمل کردم. چون در نقد دوستان تا الان سه بار به این مصرع اشاره شده.
      ممنون از حضور و لطفتون…براتون بهترین ها رو آرزو دارم

  • با سلام…
    نکته اول اینکه چیزی که شعر،داستان،رمان و… رو از متن صرف جدا میکنه میزان درک راوی نسبت به اون پدیده س و همینطور میزان بر انگیخته شدن احساس راوی و توانایی در انتقال اون حس به مخاطب…این که ما بیایم یک سری آلمان جنگی رو در کنار هم قرار بدیم از نظر من شاعرانگی ایجاد نمیکنه یه نمونه موفق همین موضوع “درد هایی که هست یا بوده…” از حمید امیدی هست که میتونی سرچ کنید و بخوانید…

    در مورد خواص باید اگه منظورتون جمع “خاص” بوده،یه از باید می اوردید و میگفتید “از خواص…” / “طوفانیه” غلط نگارشی هست و نیازی به ه چسبان آخر نیست!/میخواستم بپرسم این کار روی وزن نوشته شده یا نه؟

    • سلام آقای صالحی
      بنده هیچ ادعایی در بالا بودن ادراک، برانگیخته بودن احساس و توانایی سرایش و در یک کلام ترانه سرایی ندارم…ضمنا هیچ نیازی هم به تایید بودن یا نبودنم از طرف شما هم ندارم
      در نقد هیچ گاه اثری رو با اثر دیگه قیاس نمیکنند، خصوصا تو حوزه هنر. مثل این میمونه که من یک ترانه عاشقانه از شمارو در ژانر جدایی با یک ترانه هم موضوع از شخص دیگری مقایسه کنم و بگم واااای خیلی شاعرانگی اون بیشتر بود به اون میگن ترانه، نوشته شما خیلی معمولی و فقط یک متن صرف بود. ظاهرا شما ۱۷۵ رو با نثر یکی میدونید. خوب با این وجود معلومه که چیزی از ترانه هم نمیدونید و یا اینکه میدونید و فقط اومدین برای تخریب. اما به چه دلیلی!! نمیدونم.

      به نکته خوبی اشاره کردین ولی نظرتون در رابطه با “از” رو قبول ندارم. اینجا در مورد جمع داره صحبت میشه ن فرد، به “ما اینجاییم” دقت بفرمایید.
      معنای توفان با طوفان فرق میکنه… اولی به معنی غران و دمان و دومی به معنی باد و باران بسیار شدیدِ… در مورد کسره ی کلمه و “ه” حق باشماست.
      همه ی کارها روی وزن نوشته میشن، مگر اینکه اصول کار از اول بر بی وزنی باشه که باز اون هم دارای وزن مشخصی هستش. اگه منظورتون ملودی از پیش ساخته شدست باید بگم نه.
      از دیدگاه و طرز فکرتون اصلا خوشم نیومد با این حال دلیل نمیشه که از حضورتون و از به چالش کشیدن بنده و “ترانه”
      تشکر نکنم… یک دنیا ممنون (گل)

      • سلام آقای زال نژاد. ببخشید که مداخله می کنم. ولی به نظر من تو آکادمی ترانه باید اصل بر برائت منتقد باشه نه ترانه سرا. یعنی منتقد امنیت کامل داشته باشه که با بی رحمی و بدون تعارف یه ترانه رو زیر و رو کنه و شخم بزنه بدون اینکه نگران دلنازکی ترانه سرا باشه. تا جایی که به صورت توهین آمیز و مستقیم توهینی به ترانه سرا نشده حق با منتقده. توی کلمات آقای صالحی من حرف توهین آمیزی ندیدم. حتا اگه نظرشون این باشه که ترانه شما ارزش ادبی چندانی نداره حق دارن نظر بدنو نظرشون محترمه. اینکه اثری رو با اثر هنری دیگه ای مقایسه کنن هم ایرادی نداره. برای رسوندن منظورتون گاهی ناچارید یه مصداق بارز از مسیله ای که تو ذهنتون هستو ارایه بدید تا ترانه سرا با خوندن اون و مقایسه با ترانه خودش متوجه اشکال ترانه ش بشه. ولی کار خوبی کردید که آخر کامنتتون از به چالش کشیده شدن ترانه تون تشکر کردید. همه ما نیاز به این چالشا داریم.

      • سلام خانم جزایری
        خوش اومدید…اتفاقا اینجاییم که مداخله کنیم
        بنده برای بار اولم نیست که نقد میشم، خیلی تو این فضاها قرار گرفتم و حس میکنم نه تو نقد شدن ترانه که در تمام زوایای زندگیم اگر نقد بجایی بهم بشه با جان و دل پذیرا هستم و یا اگر اشتباهی ازم سر بزنه در کمال افتخار میگم که حق با طرف مقابله و من اشتباه کردم، ما همه انسانیم، نقص داریم و پر از خطا و اشتباه. ولی نقد هم دارای چارچوبه…نقد بی قید و شرط رو بنده قبول ندارم. نقد تا مادامی که اثر رو نقد کنه مفیده و گرنه تخریب محسوب میشه. چه خودآگاه باشه چه ناخودآگاه. بدون تعارف و رک بودن با زیرپا گذاشتن اصول نقادی فرق داره خانم جزایری، مگه ما با اثر و صاحب اثر دشمنیم که بی رحمی به خرج بدیم.
        کاملا موافقم که زیر و رو کردن و موشکافی ترانه از اصول نقده، فکر میکنم تا جایی که وقت بود و حوصلشو داشتم در نظراتم پای کارِ دوستان نشون دادم ولی چهارچوب رو رعایت کردم..
        تو آکادمی دوستانی ترانه پست میکنن که شاید تازه شروع به کار کردن و کارشون به قوت باقی بچه های آکادمی نباشه ولی هیچ وقت یه منتقد خوب نمیاد بگه فلانی شما شاعرانگی نداری و ترانت ضعیفه ولی ببین ترانه خانم یا اقای x هم موضوع توعه برو ببین چقد قوی گفته (هر چند که کلا قیاس ترانه بنده با “شعر” اون آقا اشتباه بود…ایشون کلی در مورد جنگ سرودن، بنده به موضوعی خاص از جنگ ورود پیدا کردم). خانم جزایری این نقد نیست، هر بی پرده صحبت کردنی برای مخاطب مفید واقع نمیشه، اگر آقای صالحی عنوان میکردن ترانه فاقد ارزش ادبیه اصلا واکنش نشون نمیدادم منتها ایشون از متن صرف دارن صحبت میکنن، بنده دیگه نمیدونم ترانه باید چه ویژگی هایی رو داشته باشه و چه قواعد و قرارداد های ترانه رو رعایت کنه تا ایشون به اون اثر بگن ترانه!!!! ایشون تعریف ترانه رو زیر سوال بردن نه ترانه من رو…مشکل من اینه. شما فرض کنید اگر بنده تازه کار بودم، با نقد ایشون یا ترانه و ترانه سرایی رو بد میفهمیدم یا کلا میبوسیدم میذاشتم کنار یا نقد بد رو ازیشون یاد میگرفتم….من برای خودم و ترانم جلز و ولز نمیکنم چون اگه برای خودم بود پایان کار تشکر نمیکردم. من برای طرز تفکر بد نگرانم، نقد بد طبعات داره. خصوصا اگر مخاطب شما تازه کار باشه. من این موضع رو گرفتم فقط در مقابل نوع نگاه ایشون نه شخص ایشون. تو اولین ترانه هم گفتم که اصلا دنبال تعریف و تمجید های معمول اکادمی نیستم ولی ظاهرا نقد اینجا با تصورات من خیلی فرق داره
        بنده دیگه حرفی ندارم . اما چه شما، چه آقای صالحی و سایر دوستان میتونید به بحث ادامه بدید. بنده با کمال میل مطالعتون میکنم.

      • جناب زال نژاد
        اگه واقعا نیازی به تایید شدن یا نشدن یا نقد شدن ندارید پس چرا کار رو برای عموم ارائه میدید؟در ضمن شاعرانگی تعریف ام که نداشته باشه یه چهار چوب داره شما نمیتونی بگی من ادعایی ندارم ولی اسم این اثر ترانه یا شعر هست!باید یه کشفی صورت بگیره توی یه اثر منظوم اگه کار از حالت نظم خارج شد باید خود متن هم حس خوبی به ما بده نمونه بارزش “بوی عیدی” یا همون “کودکانه” شهیار قنبری که بدون هیچ وزنی پر از احساسات کودکانه س…

        در مورد درک و فهم من از ترانه و ترانه گی قبل از سلاخی کردن من حداقل یه نگاه به سه تا اثری که توی آکادمی گذاشتم بندازید بعد اگه نقدی به فهم من وارد بود با کمال میل گوش میکنم…در مورد قیاس دو تا اثر با هم،مثلا من اگه یک نفر از درخت بنویسه من حق ندارم ارجاعش بدم به درخت ایرج جنتی عطایی؟مث اینه اگه به نفر در مورد یه موضوع خاص حرف زد من حق نداشته باشم بهش منبع معرفی کنم چون به شعورش توهین میشه؟!

        در مورد خواص بودن ربطی نداره ضمیر چیه ما هم میتونه “از” خواص باشه!

        در مورد وزن هم باید بگم یه سطری مثل “منتظر همین خبر باشه” باید اینطوری خونده بشه ” من تظ ظر هم مین خبر باشه” و این تشدید دار شدن کلمات جالب نیست مخصوصا وقتی توی متن توجیهی نداشته باشه

        ببخشید مگه من مجبورتون کردم مث من فکر کنید که از دیدگاه من خوشتون بیاد یا نه؟به علاوه این نظر نیست و نقده!به علاوه هر کسی که ادعا میکنه ترانه و شعر بی عیب میگه یه چیزیشون میشه…تمام آثارو میشه به چالش کشید و باید به چالش کشید…کسی که برای اثرشون وقت گذاشته میشه باید خوشحال باشه…چه بسا اون نقد مغرضانه باشه!

        خواهش میکنم
        موفق باشید

      • ببینید آقا رضا. انقدر نقد ارزش داره که حتا اگه با لحن بد و حتا مغرضانه عنوان بشه من و شمایی که دیگه مبتدی نیستیم باید لابلای اون کلمات دنبال حقیقتای گمشده مون بگردیم.اصلا بذار سرمون داد بزنن. کتکمون بزنن. می ارزه اگه در عوضش قراره یه نکته کوچیک یاد بگیریم. تو همون بحث می گرخه این عبارت به سلیقه خودمم خوب نیست و باید عوض شه. اگه بحث رو کش میدم واسه اینه که شما یا آقای میرزایی چنتا دلیل دیگه هم واسه حرفاتون بیارید و چیزای بیشتری ازتون یاد بگیریم. اصلا منیت اینجا نباید مهم باشه. حقیقتا هستن که گمشده ی امثال ما هستن. در مورد ترانه سراهای مبتدی که از نقد تند می رنجن و تعدادشونم کم نیست من خودم توبه کردم از حضور پای کارشونو نقد کردنشون. اونها به زبون فوق العاده نرم و محافظه کاری نیاز دارن که شاید تو حوصله نسیم عزیزم بگنجه ولی روحیه من بیشتر طالب بحثای تخصصی و چالشی هست تا روحیه دادن و تشویق و ترغیب. این جمع تازه تولد یافته من و شما و آقای صالحی و آقای میرزایی اگه مرتب به بحث و نقد و نظر با هم ادامه بدیم خیلی بیشتر بهره می بریم تا اینکه از هم برنجیم و به الحان ستیزه جویانه متوسل بشیم.سپینود جات خالیه ها.

      • سلام خانم جزایری…
        با عرض معذرت میخواستم بگم بنده با امر ملاطفت نشون دادن در امر نقد مخالفم(البته منظورم خورد کردن شخصیت صاحب اثر نیست،اون میتونه هر شخصی باشه که اصلا نباید در نقد اثرش مورد توجه قرار بگیره…) هر شاعر یا ترانه سرایی بعد از طی کردن یه دوره زمانی که به اون بلوغ و فردیت فکری در ترانه میرسه و خود به خود نوشتن براش سخت میشه،به دنبال اون خوندنش براش سخت میشه و نهایتا به مرحله ای میرسه که خیلی از ضعفا به چشم میان براش و محتوای هر اثری براشتحت تاثیرش قرار نمیده و این از مضرات رشد پیدا کردنه،متاسفانه من به این مرحله رسیدم و متاسفانه حتی با این جمع شاد آکادمی ام نمیتونم کنار بیام،درسته ما با هم دوستیم،انسانیم و…ولی وقتی بشینیم به هم آفرین بگیم چه پیشرفتی حاصل میشه؟!اگه قرار باشه پیشرفتی حاصل بشه زمانی کلید میخوره که اون صاحب اثر متوجه بشه این چیزی که نوشته هیچ ضربه ای به مخاطب نمیزنه و بهتره بره بیشتر تلاش کنه،اگه من الان میگم “ده سال بعد حال این روزام…” حسین غیاثی شاهکاره،به جای اینکه از من ایراد بگیرید که داری مقایسه میکنی و…برید ببینید چه ضربه هایی آخر هر بند از این ترانه هست که مث پتک تو سر مخاطب میخوره و شوک بهش میده،اگه این حرف من به مذاق ترانه سرا خوش نمیاد نیاد!چرا من باید سلیقه مو در حد اون بیارم پایین و بهش آفرین بگم؟اگه بخشی از کار مفهوم نیست مسلما ضعف تالیفه،اگه منطق اینه کار پست مدرنه لایه منده و…باید دلیلش تو متن باشه…ولی اینکه بیایم بگیم خب آفرین بهت تبریک میگم نه تنها سهل انگاری ماست بلکه خیانت در حق ترانه سرای،خود من حتی از افرادی که مغرضانه منو نقد کردنم تشکر کردم و میکنم چون افرادی که برام دست زدن ابدا باعث پیشرفت امروز من نیستم…

        خلاصه امر اینکه به جای فرستادن توپ تو زمین حریف بهتره خودمونو امتحان کنیم ببینیم دو تا رو پایی میتونیم بزنیم یا نه…بعد قهر کنیم و ناراحت باشیم و…

      • سلام (گل)

      • سلام (گل).

      • نمیدونم چرا هرچی پای نظر آقای صالحی پاسخ میذارم میره برای نظر خانم جزایری :)
        در جواب آقای صالحی: سلام (گل)

      • علیک (گل)

      • بله جناب صالحی، کاملا درست می فرمایید….حالا کجاشو دیدین؟ تبریک و آفرین گفتنای پای ترانه ها به کنار، دوستان جای یه کلمه نقد، فقط میان پای کار آدم می نویسن:
        سلام
        خوندم!
        البته مقصر هم نیستنا… آدمای خااااااصصصصصصصصصصص اینجوری ان دیگه، مام درک می کنیمااا…مقصر ماییم که در حددددی نیستیم که آدمای خاص برامون نقد بنویسن، اینجا بود که تصمیم گرفتیم دیگه کارای آدمای خاص رو نخونیم که فشارمون نیافته از شدت ضعف و حقارت!
        بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععله!!!!!

      • نقد کردن فضا،زمان و شرایط میخواد،نقد واقعی…من دارم با گوشی موبایل اینجا فعالیت میکنم…بعدشم متاسفانه اینجا هر نقدی که مطرح کنید عموماً صاحبش با یه طومار از ادله میاد سمتت که بعد چن تا پیام باید به غلط خوردن بیوفتی!

        اون کامنت بنده هم توضیح دادم تحت چه شرایطی نظر میدم و شما گفتید اگه خوندی بگو خوندم و من به نظر شما احترام گذاشتم…ادعای خاص بودنم ندارم ولی ژست تواضع ام نمیگیرم…امتحانات پس دادم هنوزم دارم پس میدم و شرایط حاکم به این فضا ام ابدا درک نمیکنم…اگه به شخص شما برخورده معذرت میخوام من با “افراد” مشکل ندارم با “رفتار” مشکل دارم!

        موفق باشید

      • بنده شمارو به پذیرش چیزی وادار نکردم آقای صالحی
        شما خودتون به اشتباه و قیاس نابجای خودتون اعتراف کردین
        اگه غیر از اینه حرف خودتونو پس بگیرید تا باز سطح حرفام رو بیارم پایین تر تا روشن بشید

      • مخاطب من خانم محاسن بودن…

      • من “کشنده” و پیچ بنبست رو خیلی دوس دارم اما متأسفانه این اواخر متوجه شدم یکی از ابیات ترانه ی کشنده رو که خیلی هم خلاقیت صرفش کردم! ظاهرا دکتر موسوی تو یکی از ترانه هاش عیناً بکار برده بوده خیلی قبل تر از من !!!

      • من که بازم بی نهایت از شما متشکرم که حداقل کارم رو خوندید اما من متأسفانه یا خوشبختانه وقتی کاری رو می ذارم آکادمی، به شدت منتظر یه نقد درست حسابی می مونم و به قصد توجیه یا دفاع حرفی نمی زنم،شعار پوچیه اگه بگم آفرین گفتن دوستان رو دوست ندارم، منم مثل هر انسان دیگه ای از تعریف شنیدن لذت می برم اما بیشتر به نقد شدن نیاز دارم! مخاطبم تمام دوستان هستن و شخص مسیح صالحی رو مجبور به نقد کردنم نمی کنم چون قبلا یه بار گفته بودید هر کاری از نظر شما ارزش نقد نداره…
        به امید روزی که منم کارام ارزش نقد شدن پیدا کنن…
        موفق باشید….
        البته ظاهرا اینجا همه موفق هستن جز من، پس…
        موفق باشم!

      • من گذری آثار بقیه رو نگاه میکنم اینطور نیست که همه رو خونده باشم اکثر اوقات با خوندن بند اول میفهمم میتونم بقیه شو بخونم یا نه…از آثار شمام گور عمودی رو خوندم فقط…

        اسم بهترین کاری که نوشتید از نظر خودتون چیه؟

      • در ضمن این لطف شما نسبت به بنده س

      • من جواب دادما…ولی پرید بالا!!

  • سلام آقای زال نژاد
    دوستان رو خوب نقد میکنید با مطالعه و جامع
    ولی مثل اینکه از نقد خوشتون نمیاد
    فقط میگم زیبا بود وکارتون ارزشمنده
    موفق باشی

    • سلام آقای یاری
      نه اتفاقا، از نقد حمایت میکنم ولی از مغالطه تمثیل به هیچ عنوان. نقد بد رو قوبل ندارم و قیاس مع‌ الفارق هم یکی از ویژگی های نقد بده.

      • از حضورتون پای ترانه هام خوشحال میشم و منتظر نقد با ارزشتون هستم لطفتون رو دریغ نکنید و به کارهای قبلم سر بزنید
        موفق باشید و پیروز

      • لطفا نقد خوب و بد را تعریف کنید؟لطفا مغالطات و قیاس های ما الفارقی هم که من انجام دادمو عنوان کنید…وگرنه این حرف شما یه اتهام بی اساسه و جرم اصلی رو شما داری مرتکب میشی که با استفاده از این الفاظ اثرتو از نقد (از نوع غیر به به و چهچه ایش که بهش میگید نقد بد!) مبرا میکنی،اگه واقعاً آیه ی نازل شده س!که نذارید توی “آکادمی” ببرید چاپش کنید…ولی اگه قبول دارید کار میتونه ایراد داشته باشه،پس این حق به جانب حرف زدن و نسبت دادن این همه مغالطه و قیاس مع الفارق و نقد بد و… برای چیه؟

      • سلام آقای صالحی
        برای خانم جزایری نوشتم دیگه حرفی ندارم ولی خوب شما تشریف آوردین من رو چندین بار مخاطب قرار دادین، بی ادبیه اگه جوابتون رو ندم.
        بزارید اول در مورد پرانتزتون توضیح بدم…اصلا تعریف من از نقد بد این نیست…من هر نقدی که توش به به و چهچه “بیجا” باشه رو مطلقا قبول ندارم، چند بارم گفتم. نقد عمده محوریتش بر پایه ی حلاجی و موشکافیه…نقد میکنیم که در کنار مزایا معایب کارو بگیم چون مزایا و زیبایی های کار به چشم اکثریت میاد ولی معایبه که ممکنه برای هرکسی خودشو نشون نده…مثل “از” ی رو که شما لطف کردی و عنوان کردی. اشاره ای که شما کردی به دید من نیومده بود و مطمئنم در جمع دوستانی که نقد و نظر گذاشتن به دید اون ها هم نیومده.
        من از کار در رابطه با ایراد دفاع نکردم..حتی آثار صاحب سبک های ترانه ی ما هم خالی از ایراد نیست. ترانه ایراد داشت و داره که شما و دوستان بهش اشاره کردین و مطمئنا باز هم داره. دفاع بنده فقط برای قیاسی بود که عنوان کردید.
        من نظرم اینه که اساسا قیاس در نقد ترانه درست نیست. کلا باهاش مخالفم بر اساس یک نظر شخصی. همونجوری که خانم جزایری باهاش موافقن. حالا چرا با قیاس مخالفم!!؟

        چون یک منتقد خوب انقدر باید نقد رو بشناسه و نقادی بلد باشه که بتونه به راحتی بدون متوسل شدن به قیاس حرفش رو بزنه. بدون آدرس دادن به مخاطبش بتونه ایراد هایی که به چشمش اومده رو تحلیل و بیان کنه و مخاطب هاشو تنها با نقد اثری که موجود و با تکیه بر کلام خودش آگاه کنه؛ اگر نتونست و کشش نداشت بره به سراغ قیاس (بازهم میگم کلا با قیاس مخالفم) برای رسوندن منظور که همین ضعف نقاد رو در بیان دیدگاهش میرسونه. اگر قیاسش هم مغالطه تمثیل بود که دیگه فبها. اون نقد نقد بد محسوب میشه. چون اون قیاس نادرست و مع الفارقه و نقد نادرست هم ارزشی نداره.

        و چرا با قیاسی که شما انجام دادین مخالفم و اون رو نادرست میدونم!!
        چون شما x رو با x نسنجیدی که برای صاحب اثر و باقی کسانی که نقد شمارو میخونن مفید باشه، شما x رو با y سنجیدی آقای صالحی. ۱۷۵ ترانست، اون چیزی که شما آدرس دادین رو مطالعه کردم..اثر اون آقا شعره. بین ترانه و شعر تفاوت وجود داره. من موضوعی رو انتخاب کردم که در مورد ۱۷۵ شهید غواص بود اون آقا مدت ها قبل اثری رو با موضوعیت جنگ تحمیلی ارائه داد. اگر ایشون هم در ژانر ۱۷۵ شهید غواص ورود پیدا میکرد و اثر ایشون در این رابطه بود باز میتونست یک قیاس معقول باشه.

        من نمیدونم چرا دوستان میگن هرچیزی که منتقد گفت فقط باید گوش داد و در دفاع اعلام دیدگاه نکرد. شما در نقدتون قیاس کردید من دفاع کردم و گفتم قیاستون نادرسته…چیز عجیبی نیست. عین این میمونه که منتقدی ایراد قافیه بگیره و ترانه سرا در دفاع از سرودش عنوان کنه که قافیه درسته و دلیل بیاره. مشکل من اینجا بود که فقط دفاع کردم و دلیل نیاوردم.

        فکر میکنم دیگه نیازی به توضیح بیشتر از طرف بنده نباشه و بهتره قضاوت رو بزاریم به پای دوستان که خودشون تصمیم بگیرن اصلا قیاس کردن ترانه در بحث نقد کلا درسته؛ و یا اینکه قیاسی که شما انجام دادی قیاس بجایی بوده یا مع الفارق بوده.

        ضمنا یک نفر به من بگه تو آکادمی سراینده حق دفاع داره یا کلا اینجا مرگ مولف حاکمه؟ جو اینجا هرطور بود من هم همون رویه رو در پیش میگیرم
        ممنون از همگی، مخصوصا از شما و خانم جزایری.

      • ممنون از توضیح جامعتون…الان منظور شما رو فهمیدم و بهش احترام میذارم،قیاس به جایی نبوده ولی عقیده دارم میشه از یه شعر موفقم برای ترانه الهام گرفته…

        در مورد عکس العمل نشون دادن به نقد هم خودم معتقد به “قتل مولف”!!!هستم و سعی میکنم ابدا از کارم دفاع نکنم و هیچ توضیح اضافی در مورد کار ندم حتی اگه اون توضیح بدیهی باشه و مخاطب متوجه اون نشده باشه،چون صورت قشنگی نداره…

        بازم ممنون بابت توضیح
        موفق باشید

      • سلام مجدد آقا رضا. به نظر من نباید مرگ مولف و قتل و.. تو آکادمی حاکم بشه. چون آکادمی جای بحث و یادگیری و تبادل نظره. خیلی از مخاطبای ما اینجا آدمای معمولی هستن نه اساتید ترانه. درسته ممکنه مولف همه حرفاشو تو ترانه ش گفته باشه و نیازی به توضیح اضافه نباشه ولی آیا همه کسایی که اینجا ترانه رو می خونن و کامنت میذارن تا اون حد متوجه ظرایف ادبی اون ترانه میشن که سوالی براشون پیش نیاد؟ حتی وقتی حرف من تو ترانه به وضوح گفته شده و مخاطبی از من سوال میکنه منظورت از فلان مصرع چیه بدترین جوابی که می تونم بدم همینه که فرض کن مولف کشته شده و مرده. اینجا اومدیم که بحث کنیم و یاد بگیریم نه اینکه خودمونو بگیریم واسه هم. با آقای مجید شمس هم همین اختلاف نظرو داشتم و می گفتم اگه مخاطبین ترانه اساتید ادبیات بودن می شد در مقابل سوالاتشون سکوت کرد و بگیم جواب شما توو خود ترانه گفته شده ولی توو آکادمی ترانه تا جایی که میشه باید بحث کرد و حلاجی کنیم همه مسایلو. حتا واسه اینکه مباحث خشک و خسته کننده نشن شاعری مثل نسیم لابلای حرفاش خاطره ای میگه و درددلی می کنه و حرف و حدیثی پیش می کشه که همه از حرفاشو دانشش بهره مند میشن. این خیلی بهتره تا قتل مولف بدبخت.

      • منم به پدیده ی مرگ مؤلف(!) اعتقادی ندارم..هیچ بعید نیست این مرگ مولف اختراع دست شاعری باشه که شعرش الکن بوده و خودش هم نمیدونسته که چی گفته! چیزی شبیه یه آدم بدخط که اگه نوشته اش رو به خودشم نشون بدن نمیتونه بخونه!
        من معتقدم که بعضی ظرافتها هست که با چشم غیر مسلح دیده نمیشه یعنی باید خیلی استاد باشی تا متوجهش بشی.
        مثلا توو این شعر ، من خواستم که هنگام خوندن این مصرع، توو اون قسمت که با ستاره مشخص کردم ، حالت لبهای خواننده، شبیه باز و بسته شدن دهان ماهی باشه…
        **تمام ماهیان مرده ی مرداب**
        خب اگه من فردا بمیرم یا دچار زوال عقل بشم کی میخواد این و کشف کنه؟! شاید تعداد کسانی که برخی از ظرافتها رو متوجه میشن خیلی کم باشه. .از طرفی ما با تفسیر و توضیح اثر و در کل با آنالیز اثر ، میتونیم دیگران رو تشویق به معنادار کردن ترانه ها کنیم.. این و یه جورایی بهش میگن سرمشق دهی…اما مثلا یه سری ظرافت ها هستش که یه جورایی تبدیل به یه اصل شده…همه هم اون اصل رو میشناسند..مثلا ما میدونیم که وزنهای سنگین رو انتخاب کردن به معنای نفسگیر بودن مضمون ترانه یا شعره..

        چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنی
        سنگی و ناشنیده فراموش میکنی

        اینجا بعد از پایان هر بیتی ، خواننده دچار تنگی نفس میشه چون مصرعها طولانیست و خب خواننده میتونه بفهمه که هدف فروغ از انتخاب این وزن ، انتقال احساس خفقان یا احساس سنگینیی باشه که به دنیای شاعر حاکمه.
        حالا فروغ با خیال راحت از دنیا رفته بدون اینکه توضیحی راجع به این ظریف کاری بده…چرا؟ چون الان اینا دیگه جزو دانش ادبی هر مخاطب آگاهیه…اما خیلی از ظرافتها رو نباید قربانی قوانین دست و پا گیر ادبی کرد.من همیشه راجع به ترانه هام حرف میزنم چون همیشه یه دریچه ی مخفی رو توی ترانه هام در نظر میگیرم که رو به یک جهان تازه باز هست.
        ممنون از انیس عزیز به خاطر ادامه دادن این بحث مفید:)

      • سلام دوستان
        من هم به مرگ مولف اعتقادی ندارم
        به نظر من جلسه نقد چه حقیقیش چه مجازیش باید مثل جلسه اعتراف گرفتن اداره آگاهی باشه. برسی های تخصصی که خود مولف توش بمونه. ولی به هیچ عنوان نباید مولفو به دید مجرم نگاه کرد
        برداشت هایی که از نظر خانم جزایری و آقای صالحی کردم فکر میکردم اینجا مرگ مولف حاکمه، برای همین پرسیدم که تکلیف مشخص بشه. اگر از اول مرگ مولف رو در پیش میگرفتم بحث ما به اینجا نمیرسید و دیدگاه شما رو در مورد خیلی از مسائل و مرگ مولف نمی فهمیدم.

      • ببینید،شعری که الکن هست تکلیفش مشخصه،الکن بودن راوی و روایت مث اثر انگشت توی تمام متن هست و مخاطب خاص و عام میتونه بفهمه…ولی یه زمان به فرض مثال از من پرسیده میشه “اوج همدستی در و دیوار” یعنی چی؟منظورت چی بوده؟من مخاطب هیچ درکی از این سطر پیدا نمیکنم…یک من با توضیح دادن هدفم دامنه تاویل کار رو میبندم و به مخاطب میگم اینطور فکر کن…دو در مواردی من ناخواسته الکن بودن ترانه خودمو توجیه میکنم…به علاوه از نظر من اکثر اوقات طبق رفتار حرفه ای توضیح ندادن به منزله پذیرش اشتباهه نه توهین به درک مخاطب و نظرش…

        البته به عقیده شما احترام میذارم ولی شخصاً با توضیح دادن اثر مشکل دارم :)

  • سلام جناب زال نژاد عزیز ..ترانه تون رو همون روز بروزرسانی که خوندم یک احسنتم جانانه گفتم طوری که گوش فلک رو کر کنه.. بسیار گفتار ترانه به دلم نشست احساسم اینه که جزو کارهای خوب و نسبتا قوی دسته بندی میشه بسیار خوشم اومد از این ترانه و احساس جاری در این ترانه .. نظرات دوستان رو کمابیش خوندم ..نظر خودمم گفتم و امیدوارم که جزو برترین ها در آینده ی نه چندان دور ببینمتون. موفق باشید .

    • سلام خانم ربانی
      قبلنا که به آکادمی سر میزدم آواتار شما جز اون دسته از کاربرانی بوده که شاخص بوده، بهمین دلیل تو ذهنم موندگار شده. و خوشحالم ازینکه شما پای ترانم حضور دارید.
      ممنون از اعلام نظرتون ولی کاش لطف شما بیشتر شامل حال بنده میشد و نقد معایت رو هم چاشنی دیدگاهتون میکردید.
      بهرحال ممنون از حضور و انرژی مثبتی که دادین.

  • سلام جناب زال نژاد.
    اول اینکه ممنون که به این موضوع پرداختیت و یه تلنگر حداقل برای من ایجاد شد تا دنبال کد ۱۷۵ و این شهدای عزیز برم یه سرچی بکنم.
    دوم اینکه چهارچوب قصه رو خوب به تصویر کشیده بودید اما یه خورده از فضای ترانه خارج بود به نظرم.
    بازهم سپاس از حسن انتخابتون در مورد موضوع کار.
    برقرار باشید.

    • سلام آقای قاسمی
      چهارچوب خوب ترسیم شده بود ولی از فضای ترانه خارج بود!؟ دقیقا متوجه منظورتون نشدم
      یعنی حرف های ترانه موضوعیت نداشت؟

      • منظورم اینه که یه جاهایی بیشتر به نثر منظوم شبیه کارتون.

      • درود
        دقیقا کدوم قسمت از کار؟
        ممنون میشم اگه مستقیم اشاره کنید

  • بی تعارف زیبا و تاثیر گذار بود
    و اینکه قبول دارم نقد اکثر دوستان توی اکادمی مخربه، تا اونجا که سواد کم بنده در زمینه نقد قد میده میدونم اصول نقد اینه که اول حسن کار گفته بشه و بعد با نرمی عیوب کار گفته بشه بدون اینکه اعتماد به نفس فرد خدشه دار بشه ولی متاسفانه …

  • بسیار عالی و دلنشین … کلماتی که در عمق وجود میشه حسش کرد

    موفق باشید

  • سلام ودرود جناب زال نژاد …
    ترانه ی با مسما و عمیقی بود اما در عین حال درکش برای عموم سهل و آسون…
    از عکس پرو فایل (تم)خوشم میاد حرف داره …
    ((بهار می آید))((این را می دانم ))((او دروغ نمی گویید))

    • سلام آقای رجبی پارسا
      کاری به این ترانه ندارم و در وصف ۱۷۵ نمیگم چون خود مخاطب تشخیص میده که ترانه در چه سطحیه. ولی یکی از اصلی ترین ویژگی های ترانه همینه. حرف داشته باشه ولی خیلی راحت حرفش رو بزنه جوری که عامه مردم حرفش رو بفهمن. به دور از هرگونه پیچیدگی هایی که مختص شعره.
      بعله…وعده داده شده که بهار می آید و درش شکی نیست.
      اللهم عجل لولیک الفرج