حسرت

یه روز توو زندگی من
یه عشق تازه اومدو
گف که منو دوسم داره
غصه دیگه سر اومدو

نگاه و خنده های اون
قلب منو ازم ربود
فقط امید بودنش
قلبمو زنده کرده بود

تا اینکه گف باید بره
مسافره یه جای دور
اینکه دیگه نبینمش
میبردم تا لب گور

راهشو سد نکردمو
رفتشو قلبمو شکست
رفتشو بعد عشق من
دل به دل غریبه بست

حرمت بین مارو من
نمیدونم که کی شکست
الان فقط میون ما
حسرت و بغض و کینه هست

برای داشتن تو من
ماه و ستاره میشدم
بادیدن چشمای تو
دوباره زنده میشدم

من که بریدم از دلت
تو باشو عشق تازت
دوری من برای تو
یه اتفاق سادست

بعد تو دنیا واس من
پر ازغمای تازست
تر شده روی گونه هام
بدون که بی ارادست

دی
ماه
۹۲

۳۱۸
۳

درباره‌ی سید محمد مرتضوي

*سکوت سرشار از ناگفته هاست... رشتم عمرانه و از سال 87 نوشتنو شروع کردم... ارتباط با من: Instagram.com/s.mohammad.mortazavi Telegram.me/mohamad_mortazavi
عضویت