شاید بهشت من زمین باشه

میوه فراوونه واسم اما
چشمم به سیبیه که ممنوعه
دوس داشتنت توو حال و روز من
حسّ غریبیه که ممنوعه

باور کن اون عالی ترین مرده
از هر نظر بی نقص و خوش رفتار
صبر منه که ساده سر میره
از موندنم توو حلقه ی تکرار

من عاشق دیوونگی هاتم
شاید جنونم علّتش باشه
بیماری قلب منم اینه
باید همیشه پرتپش باشه

قانون گریزی ها توو ذات من
شاید یه ارث مادری باشه
شاید یه ناهنجاری توو کنجِ
سلّولای خاکستری باشه

من ساکن آرامش ساحل
تو یه بهونه واسه طغیانی
میل شنا افتاده به جونم
تو مژده ی آغاز توفانی

وقتی که قهری اخمتم زیباس
لج بازیاتم دیدنی میشه
لبهای لرزونت توو اوج خشم
وحشی تر و بوسیدنی میشه

اندام من هیچ جور نمیشینه
توی لباس ساده ی تقوا
شاید بهشت من زمین باشه
آدم نمیشه روح این حوّا

۶۲۶
۲۶

درباره‌ی انیس جزایری

متولد مهرماه 1370 دانشجوی رشته گرافیک اهل بروجرد. دو ساله شعر وترانه کار میکنم. از نقد شدن کارهام استقبال می کنم.
عضویت

  • سلام انیس خانم…ترانه عاشقانه و شاعرانه ی زیبایی سرودین…اما برای من کمی مبهم و گنگه..و مقصود ترانه رو متوجه نمیشم..
    منظور این بند رو نمیفهمم که میگه..
    باور کن اون عالی ترین مرده
    از هر نظر بی نقص و خوش رفتار
    صبر منه که ساده سر میره
    از موندنم توو حلقه ی تکرار
    اگه کمی توضیح بدین ممنون میشم…و البته بخاطر اون فایل کتابی که برام ارسال کردین هم تشکر میکنم کتاب قابل تامل و تفکری بود حداقل واسه من که به دنبال درک بیشتری از خودم و خدا و جهان هستم اگه بازم از این نوع کتابای ممنوعه داشتین ممنون میشم برام بفرستین.. سبز باشی

    • سلام آقا حامد. ممنون از حضورتون. چشم کتابایی که میدونم مفید هستن رو برای دوستان خواهم فرستاد. همینطور آقای سرمدیان قراره کتابایی که خوندن و جالب بوده رو با من و نسیم به اشتراک بذارن. مگه نه آقای سرمدیان؟ شما هم همینطور آقا حامد. شاید کمپین کتابخونی راه انداختیم تو آکادمی.
      تو داستان این ترانه دو مرد توی زندگی این خانم وجود دارن که یکیشون با وجود اینکه خوش رفتار و بی نقصه صبر و حوصله راوی داستانو سرمیبره و دیگری باوجود دیوونه بازیاش و اخلاق نامتعادلش جذابیت عاشقانه ای برای خانم داره.
      اگه ابهام دیگه ای بود من در خدمتم.

  • جالب بود
    موفق باشید

    • سلام آقای شریفی عزیز. ممنون از حضورتون.

      • سلام، به نظر میشه شما کتابخونه سرخور هستید ها ،خخخ
        پس من هم اگه نیاز داشتم بهتون مراجعه میکنم. :-)
        در ضمن اگه توی فیس هستید خوشحال میشم با شما و افکارتون بیشتر آشنا بشم.

      • سلام. لطف دارید. من خوشحال میشم با همه اعضا تبادل فکر و اندیشه داشته باشم.متاسفانه تو فیس بوک نیستم . توی آکادمی سعی می کنم زیاد وارد حواشی نشم و بحثای غیر ادبیاتی نداشته باشم. ولی تو جی میل میشه راجع به هر موضوعی بحث کرد. با نسیم و اعضای دیگه هم فقط از طریق جی میل در ارتباطم. حداقل تا موقعی که بخش پیام خصوصی آکادمی درست بشه.

  • سلام انیس
    واسم سواله ترانه هات چطوری منتشر میشه!!
    خانوم ربانی ممنون:)

    قانون گریزی ها توو ذات من
    شاید یه ارث مادری باشه
    شاید یه ناهنجاری توو کنجِ
    سلّولای خاکستری باشه

    • سلام مایده جون. ترانه هایی هم بوده که گذاشتم و منتشر نشده . اونایی که منتشر نمیشه رو مجبورم بردارم و یکی دیگه بجاش بذارم. ولی شکی نیست که خانم ربانی کارش درسته و هوای بچه های سایت رو داره. مرسی از حضورت مامان گلم.

  • درود انیس عزیزم کاراتو دنبال میکنم عالی هستی خانم…
    راستی منم بروجردی ام و عاشق بروجردددددد

    • درود به تیام نازنین. باور کن نمی دونستم همشهری هستیم.پس این هم مزید بر علت بود که باهات احساس نزدیکی و خویشاوندی بکنم. ولی واقعا فرقی نمی کرد که اهل کدوم شهر باشی. واژه هامون انقدر زنجیره ی محکمی از علاقه ایجاد می کنه که شمال و جنوب و شرق و غرب درهم تنیده میشه. خاصیت ترانه و هنر همینه. بدون اینکه شاعری رو بشناسی با واژه هاش ارتباط برقرار می کنی و دوستش خواهی داشت. تو از کشفای نخست من بودی تو آکادمی. از همون بند نخستین :
      من اینجا پشت بوران سکوتم
      من اهل جا زدن هرگز نبودم
      تا آخرین مصرعت تو آکادمی:
      حالا که داره گوشه ی قاب من
      روبانی سیاهو گره میزنه!
      همه رو بارها خوندم و به همت و استعدادت آفرین گفتم. ثابت کردی که اهل جازدن هرگز نیستی و ترانه رو آهسته و پیوسته ادامه میدی و برخلاف اکثر سابقه دارهای آکادمی علاقه ت مقطعی نبوده ونیست. الان هم که ترانه هات بهترین های موجود هستن و امیدوارم پیشرفتت روز به روز بیشتر بشه. با نسیم بیرانوند هم در ارتباط باش عزیزم.مثل نسیم صد سالی یه بار متولد میشه. باید قدر هم رو بدونیم.

  • خانم جزایری عزیز بسیار از کارت لذت بردم
    جناب شعبانی من بگم؟مظورشون فک کنم اینه در کنار یکی دیگه هستن که کامله اما بازم تو دلش نمیره یعنی عاشقش نمیشه به نفر دیگه ای فک میکنه..البته شایداااااااااااااااااااا

  • سلام ترانه ی خیلی خیلی خوبی بود به دلم نشست یآرایه هاییم که به کار برده بودی خوب بود خصوصا ایهام بند آخر
    موفق باشی

  • سلام
    همیشه از افکار و ایده های بکری که ترانه های شماست لذت میبرم
    تا حدود زیادی شخصیت شما رو میتونم از رو ترانه هاتون تصور کنم
    این خیلی خوبه
    چون ترانه سرایانی رو میشناسم که اینطوری نیستن و شخصیت خودشون زمین تا آسمون با ترانه هاشون فرق داره
    یه پختگی تو کلامتون هست که همیشه احساس میکنم شما باید خیلی بزرگتر از مهرماه ۱۳۷۰ باشین
    همه ترانه خوب بود ولی به نظر من این بند فوق العاده بود
    باور کن اون عالی ترین مرده
    از هر نظر بی نقص و خوش رفتار
    صبر منه که ساده سر میره
    از موندنم توو حلقه ی تکرار

    فقط جسارتا احساس میکنم کلمه ای بهتر از هیچ جور هم میتونه تو بند آخر جایگزین شه
    دوسدارم برای اصلاح تعدادی ترانه و تبادل افکار و مشورت راهی به غیر از این سایت برای ارتباط بیشتر با شما داشته باشم

    • سلام آقای یاران عزیز. ممنون بخاطر لطفی که به من و ترانه هام دارید. ولی در مورد نکته ای که فرمودید باید بگم موقعی ترانه سرا می تونه ادعای حرفه ای شدن داشته باشه که بتونه احساساتی رو که خودش هرگز تجربه نکرده رو هم به صورت ترانه عرضه کنه. اینکه همیشه تو ترانه هامون خودمون باشیم خوبه ولی بعضی وقتا باید بتونیم خودمون نباشیم و جای دیگری بذاریم خودمونو. از آقای ایوبی پرسیدن که :از ترانه (آدم یه جاهایی رو مجبوره) بگین که خیلی هم طرف دار پیدا کرده. آیا این ماجرا مربوط به زندگی شما بوده یا حاصل تخیل شاعره؟
      وایشون پاسخ داد:”واقعن هیچ لذتی بالاتر از این نیست برای یه ترانه سرا که ببینه مردم با واژه‌اش ارتباط برقرار کردن.من وقتی تو کنسرت آبان ماه رضا تو سالن صدا زده شدم توسط ایشون و برخورد مردم رو دیدم باخودم و آدم یه جاهایی رو مجبوره، به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم.واقعن باید بگم که انتظارشو نداشتم این ترک به خاطر فضای خاصی که داشت از بین سه تا ترانه‌م تو آلبوم مورد توجه واقع بشه. در واقع بیشتر رو تیمارستان حساب می‌کردم . در مورد ماجرا هم که باید بگم من به عنوان ترانه سرا مجبورم بعضی از ترانه‌ها رو مثل بازیگرها بازی کنم. ما باید این توانایی رو داشته باشیم. این داستان کاملن ساخته و پرداخته‌ی ذهن منه و هیچ مابه‌ازای بیرونی نداره واسه من هر چند که از خیلی از دوستان شنیدم که این ترانه عینن داستان زندگیشونه.”
      راه ارتباطی من جی میل منه :ANISJAZAYERI2015@GMAIL.COM

  • سلام و درود.
    کار زیبایی بود با تعابیر شاعرانه زیباتر و البته یه پایان عالی. آفرین.
    موفق باشید

  • سلام و درود خانوم جزایری …..
    ترانه شمارو خوندم …ترانه خوبی بود …پایان خوببببببببببببببببببببببببببب تری داشت …شاعرانه و یک زنانگی در کار دیده میشد که با تک تک کلکات اجین شده بود و قشنگ شده بود ….
    من که بلد نیستم دروست و حسابی تعریف کنم از ترانه و شما ولی خودمونی (رو مودم بود)
    موفق باشید

    • سلام آقا محمد حسین. ممنون از لطفتون. درسته یه احساس زنانه قوی تو این ترانه هست ولی نه از نوع منفعل بلکه زنی که تو تعریفای رایج و رسمی زن خوب نمی گنجه. زنی که به قول خودش آدم نمیشه و سربه راه بودن رو برنمیتابه.

  • چه قدر تو لطیف بودی و ما نمیدونستیم! این ترانه یه تفاوتی که با بقیه ی کارهات داشت این بود که فضاش زنانه بود یا زنانه تر بود..
    به همین خاطر ، من دوستش داشتم.زیباترین بند ،بند۶بود…
    لبهای لرزونت توو اوج خشم
    وحشی تر و بوسیدنی میشه!
    فوق العاده است…
    اما همین بند، میتونه زیباتر هم باشه..با حفظ قرینه مثلا.
    وحشی تر و بوسیدنی تر
    کاش وزن و قافیه به تو اجازه میداد که به جای بوسیدنی، بنویسی بوسیدنی تر..
    عالی بود.باریک الله به تو نازنین دختر:)
    مرسی.

    • سلام نسیم عزیزم مرسی از حضورت دوست خوبم. من سعی کردم تو ترانه هام زنی ضعیف رو به تصویر نکشم که تسلیم شرایط و محدودیتا و خواست های مردانه میشه. زنی که حتا تو اوج محدودیتا تلاش می کنه برای شکستن مرز ها. تنها در اون صورته که احساس زنانه تو ترانه برای من دلنشینه. هرجا زن بودن مساوی ضعیف و منفعل بودن بشه ترجیح میدم ترانه م اصلا احساس زنانه نداشته باشه. همین که بتونیم فکر و اندیشه خاصی رو تو ترانه هامون نمایش بدیم یعنی تونستیم از بند وزن و قافیه و تکرار های کلیشه ای که میخونیم رها بشیم و واژه ها رو استخدام کنیم تا آیینه اندیشه واقعی خودمون بشن. هدفی که می دونم هدف خودت هم هست و می خوای ترانه ت آیینه ی روحت باشه. موفق باشی عزیزم.

  • یاد اوشو افتادم:)
    “بهشت تو ، زمین…بدن تو بودا…!”

  • قانون گریزی ها توو ذات من
    شاید یه ارث مادری باشه
    شاید یه ناهنجاری توو کنجِ
    سلّولای خاکستری باشه

    کار خوبی بود سرکار خانم..سعی کنید کاراتون تصاویر کمیاب و تازه بیشتری مثل بند بالا داشته باشه..در مجموع بهتون تبریک می گم..:-)

    • سلام آقای شیخی. خود منم از تکرار مکررات بیزارم و مهترین شاخصه ترانه هام بکر بودنشون از نظر خودمه. نمی خوام کارهام تکرار تجربه های قبل باشن. حتا اگه به قیمت ریسک کردن و امکان ناموفق بودن تجربه های نو باشه. ممنون از حضورتون.