دور دنیا در هشتاد روز !

تو داری دور تر میشی که چشمام
سقوط عشقو تا غربت ببینه
نمی ندازه تو رو از چشم ، دوری
خدا رو شکر ؛ چشمم دور بینه

همه از این تعجب می کنن که
چرا چشمام سمتت لق و هیزه
ولی هرگز نمی فهمن یه نقطه
اگر تصویر تو باشه عزیزه

یه کوچه تا ته دنیا کشیدن
که من این رفتنو کامل ببینم
به پهنای بیابون کوچه دارم
که تا برگشتنت کاکتوس بچینم

تو داری تا ته این کوچه می ری
منم از رفتنت دلگیر میشم
زمین گرده ته دنیا همینجاست
یه روز از پشت غافل گیر میشم

شبیه هیچ شعری نیست شعرم
بدون ابرو و بارون ، قصه تلخه
میای هشتاد روز دیگه پیشم
امیدوارم زمین تن تر بچرخه !

۴۱۱
۹