قول میدم…!

واسه اولین باره توو زندگیم
یکی رو توو خوابم بغل میکنم
یا میمیرم از درد این انتظار
یا این عشق و ضرب المثل میکنم

یه عمره با تقدیر، درگیرم و
دعا کن بشه آخرین سال جنگ
بدون تو این عید، حالم بده
مثه حال ماهی توو سال نهنگ

تو خوبی! مثه اولین بار که
با اون شال خاکستری دیدمت
مثه آخرین دفعه که توی پارک
روی نیمکت آخری دیدمت

هنوزم کسی مثل تو خاص نیست
تو باید بفهمی که حق با منه…!
نشد مثل تو، هر کی "هم اسمته"
یا هر کی که عطر تو رو میزنه

واسه من سؤاله، که چشمای تو
اگه خیس باشه ، همین رنگیه…؟!
میدونم سؤالم عجیبیه ولی
اینا از مضرات دلتنگیه…!

نگاه تو مغرور و سرده، ولی
کمی شیطنت ، پشت لبخندته
دلت صاف تا قسمتی ابریه
شاید آخرین روز اسفندته

حواست به کار خودت باشه و
یه وقت پا نذاری به خواب کسی…!
زن قصه می میره اینجا، اگه
بشی قهرمان کتاب کسی

چقد سرد میشه هوا بعد تو
واسه من مهم میشه اخبارِ روز
لباسای گرم و ببر با خودت
هوای سفر، سوز داره هنوز

کنارم یه "مرد خیالی" نذار
خیال کردی تنها شدن، سخت نیست؟
قسم میخورم بعد تو هیچ وقت
کنار من اون مرد ، خوشبخت نیست

بهت قول میدم بمونم به پات
همیشه به قولم عمل میکنم
توو خوابم میای خونه و بالش و
به جای تو محکم بغل میکنم…!
****

چراغ اتاق تو روشن شده…!

۱۳۹۳
……………………………………………
این چارپاره رو با احترام تقدیم میکنم به عزیزانی که دوست داشتند علاوه بر ترانه، از من شعری هم بخونن:)

"وهم"

چندمین بار بود که دست کسی/ شانه های مرا تکان میداد/هر شب از خواب میپریدم و او/هی به دست من استکان میداد
هی شراب و شراب و خنده و بعد/گریه های همیشه طولانی/دیشب او عاقبت مرا بوسید/با نفس های تنـدِ عرفانی
خواب دیدم زنی مرا زایید/زن بدکاره ای که باکره بود/خواب دیدم بهشت من ، تنها/یک اتاقِ بدون پنجره بود
چمدانهای کهنه را بستم/چمدان ، پر شد از لباس و کتاب/ هی تقلا که غرق او نشوم/هی فرو میروم در این مرداب
مردمکهای من تَرَک برداشت/ به خیابان زدم که گریه کنم/ در به رویم گشود و من گفتم: / آمدم…آمدم که گریه کنم
به سرم زد بمیرم از غم او/به سرش زد بمیرد از غم من/نکند جای دیگری فردا/متولد شویم از یک زن…؟
سیزده زن، شبیه مادر من/ زیر پلکم به گریه مشغولند/ در سرم کِرم های ابریشم/ مرگ را می جَـوَند و میلولند
ای خدای شکنجه های کبود!/صبر کن! فکر بهتری دارم/پر کنم این خشاب اسلحه را/ بعد روی شقیقه بگذارم
قبلِ مردن، مرور خواهم کرد/با تو آن خاطرات تلخ و قشنگ/نه عزیزم! ببند چشمت را…./دوستت…..دوستت دارم. …بَنگ…/
بعدِ من نوبت تو میرسد و / ماشه را روو به قلب خود بچکان/ آه! فردا عجیب میچرخد/قصه ی عشق ما دهان به دهان
*********
ایستگاه از تو رد نمیشود و / به گمانم درست یک هفته است/
روی این نیمکت نشسته ام و / اتوبوس جَهنمَت رفته است….

۱۳۹۲

۱٫۲ K
۸۳

درباره‌ی nassim beyranvand

وقتی دلت گریه بخواهد ، گم نمیشوی...تا پلک روی هم بگذاری درها باز میشوند..تا پلک روی هم بگذاری پیدایت میکنند..درها احمق ترین مخلوقات انسان هستند..درها نمیفهمند گریه، زنیست که دکمه هایش را نبسته...گریه، زنی برهنه است که میخواهد تنها باشد..."نسیم بیرانوند"
عضویت

  • فوووووووووووق العاده بودن…
    هم ترانه ت و هم شعرت… بی نهایت زیبایی…
    ترانه ت بوی منا برزویی می داد!و شعرت بوی فروغ
    اما در نهایت تو فوق العاااااده ای

    • مرسی فاطمه جان…تو همیشه بهم لطف داری.
      فاطمه اگه شباهتی بین کارهای من و مونا برزویی دیدی حتما حتما بدون هیچ تعارفی اون متن رو کپی کن تا با کار خانم برزویی مقایسه اش کنیم…منم دنبال همین چیزام دیگه! یه وقتایی ما نمیدونیم کجای کارمون شبیه ترانه سراهای دیگه است و این آفت محسوب میشه…من با کمال میل تغییرش میدم، چون شباهت داشتن رو دوست ندارم…کلا مطالعه ام خیلی کمه…چون از شبیه سازی کردن ناخودآگاه وحشت دارم…کارهای مونا برزویی رو در حد صفحه ی اول وبلاگ خودش و ترانه های شادمهر مطالعه کردم:)) مونا خیلی دوست داشتنیه…اما نمیخوام شبیه کسی باشم:)))
      میدونی خوبی آکادمی چیه؟ اینه که هر کدوم از بچه ها مطالعه ی خودشون رو دارن…اونا یه تکه از پازل رو با خودشون دارن و وقتی اینجا جمع میشیم اونقدر ترانه رو تراش میدیم که در نهایت کامل میشه و مو لای درزش نمیره!!
      تو خیلی خوبی فاطمه ی عزیز…:) رک بودنت رو همیشه حفظ کن ..حداقل با من:) (گل)

      • سلام نسیم جان. ممنون که این دفه با دو کار ما رو شگفت زده کردی. هم غزلت فوق العاده س هم ترانه. مرسی که هستی.
        فقط یه نکته تو این بند:
        یه عمره با تقدیر، درگیرم و
        دعا کن بشه آخرین سال جنگ
        بدون تو این عید، حالم بده
        مثه حال ماهی توو سال نهنگ
        حرف “و” آخر مصراع اول دلیل موجهی جز وزن نداره و دو جمله نیازی نداشتن که با و بهم متصل بشن.اینکه تو سال نهنگ حال ماهی بد باشه هم کمی جای سوال داره.
        این بند رو خیلی دوس دارم
        کنارم یه “مرد خیالی” نذار
        خیال کردی تنها شدن، سخت نیست؟
        قسم میخورم بعد تو هیچ وقت
        کنار من اون مرد ، خوشبخت نیست
        مثل همیشه مهربون و دوس داشتنی کنار مون باش نسیم جان.

      • سلام انیس عزیز.
        بله درسته…دقیقا برای پر کردن وزن از اون “و” نجات بخش استفاده کردم! :)
        ممنون از یاد آوریت.
        در رابطه با چرایی ترس ماهی از نهنگ ، یه عکس آپلود کردم که متاسفانه آدرسش اینجا past نشد…تصویر یه نهنگ بود که دهانش رو به عرض یک متر و نیم باز کرده بود و ماهی ها رو با روی خوش، فرستاده بود توو:))
        یکی از نهنگها هم زحمت کشیده بودن ،۱۷۷ کیلومتر به نیت خوردن ماهی، طی طریق کرده بودند! :))
        جدای از شوخی:ترس و واهمه ماهی از نهنگ، مد نظرم بوده…سالی که نکوست از بهارش پیداست و باقی ماجرا رو خودت حدس بزن.
        نظر لطفته دوست من..اگه نقدی هم باشه من استقبال میکنم…میتونی همینجا بگی تا بچه های دیگه هم استفاده کنن.
        ممنون عزیز.

      • گلم منظورم هرگز تقلید یا شباهت نبود، حال و هوای ترانه ت، برای من، تداعی کننده ی کارای “خوبِ” منا برزویی بود
        مثلا ترانه ی راهرو، یا ترانه ی یه غریبه:
        یه غریبه

        یه غریبه با من تو این خونه ست

        که به تـــو خیلی شباهت داره !!

        پیرهنی که تنشه مال توئه!

        جاى تــــو گوشی رو بر میداره !

        همون آهنگی رو که دوست داشتی

        با خودش تو خلوتش می خونه !

        ولی با من سرده .. با اینکه ….

        همه چیز و راجع بم میدونه !

        منو می بوسه و بی تفاوته !

        باورم نمیشه اینه سهمم !!

        دیگه انگار بین ما چیزى نیست !

        وقتی لمسم میکنه .. می فهمم !

        ..

        اولین بار بهش شک کردم….

        وقتی دیدم که دروغم میگه !!!!!!!

        وقتی دیدم که به سمتش میرم…

        از نگاش گرم نمیشم دیگه !!

        یه غریبه که صداش مثل توئه

        ولی حرفاش مثِ حرفاى تـو نیست

        وقتی می شینه کنارم انگار

        دوس دارم بگم : نشین ! جاى تــو نیست !!

        ….

        این نمی تونی تو باشی! مگه نه ؟

        خالیه از تــو

        …. فقط جسم ِ توئه!

        هر جا که هستی

        …. منو میشنوى

        بگو این یه سایه

        هم اسم توئه !

        راهرو

        ازاین راهرو یک نفر رد شده
        که عطرش همونه که تو میزنی
        برای به زانو درآوردنم
        توازمرگ حتی جلو میزنی

        ازاین راهرو یک نفر رد شده
        مث وقتایی که تو ناراحتی
        نفس می کشم باتمام وجود
        عجب عطر خوبی زده لعنتی

        یه جوری دلم تنگ میشه برات
        محاله بتونی تصور کنی
        گمونم نمی تونی حتی خودت
        جای خالیتو تو دلم پر کنی

        صدات می کنم تا همه بشنون
        جواب صدام غیرپژواک نیست
        من اونقدر شکستم حس می کنم
        که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

        یه جوری دلم تنگ میشه برات
        محاله بتونی تصور کنی
        گمونم نمی تونی حتی خودت
        جای خالیتو تو دلم پر کنی

        بازم می گم…مثال زدم فقط و اصلا بحث تشابه نیست فقط حال و هوای تو و منا مشترک بوده….

      • من عاشق کارهای مونا برزویی هستم با اینکه وزن رو گاهی خیلی بد میشکنه ولی خیلی برام دوست داشتنیه با این همه دوست ندارم برم توو جلدش!
        میدونی چرا حال و هوای کارهای من و مونا برزویی توو این ترانه ها شبیه هم هستش؟ به دو دلیل..دلیل فرعیش اینه که هر دو از عطر خیلی توو ترانه استفاده میکنیم…چون من اگه بخوام فقط یه کلکسیون داشته باشم، کلکسیون عطر رو انتخاب میکنم…با این تفاوت که من از شال گردن هم خیلی خوشم میاد و زیاد به کارش میبرم توو ترانه و شعر.
        دلیل اصلیش اینه که معشوق رو به یک اندازه ستایش میکنیم..یعنی معشوق رو خیلی کم تخریب میکنیم… دوستی دارم که شعرهام و نقد کرد و بهم گفت که معشوق رو باید پرستش کرد نه اینکه بهش توهین کنی…این حرف چندین ساله که حال و هوای ترانه ها و شعرهام و تغییر داده…کلا منو تغییر داده و نگاهم به عشق نگاه مقدس و عجیبیه:)
        بابت دقت و محبتت بی اندازه سپاسگزارم فاطمه ی خوش قلب و عزیزم.
        مرسی.

  • بهشت من تنها یک اتاق بدون پنجره بود رو کاملا درک کردم عزیزم. دقیقا حس واقعیته.

    • خدا نکنه این کابوس حقیقت داشته باشه:)
      اما توو رؤیام:
      بهشت من خانه ای آجریست
      با پنجره ای همیشه باز
      که هر صبح، سایه ی تکیده ی مردی
      از پله ی ترک خورده ی کهنه اش
      نان را به خانه میبرد…

  • سلام نسیم
    یعنی الان من چی باید بگم خانوم؟
    شما هیچ حواست هست با احساس من چیکار کردی؟ هاااااا؟
    تو خوبی! مثه اولین بار که
    با اون شال خاکستری دیدمت
    مثه آخرین دفعه که توی پارک
    روی نیمکت آخری دیدمت

    هنوزم کسی مثل تو خاص نیست
    تو باید بفهمی که حق با منه…!
    نشد مثل تو، هر کی “هم اسمته”
    یا هر کی که عطر تو رو میزنه

    واسه من سؤاله، که چشمای تو
    اگه خیس باشه ، همین رنگیه…؟!
    میدونم سؤالم عجیبیه ولی
    اینا از مضرات دلتنگیه…!

    نگاه تو مغرور و سرده، ولی
    کمی شیطنت ، پشت لبخندته
    دلت صاف تا قسمتی ابریه
    شاید آخرین روز اسفندته
    با این قسمتای ترانه ت منو بردی به دو سال پیش…همه چی مث همون موقع بود…همه چی درست و به جا
    نمیدونم حالم خوب شد یا بد ولی ترانه ت برام بی اندازه خاص بود

    • جدی؟ امیدوارم حالت خوب شده باشه…خاطره ها خوبند حتی اگر تلخ باشند…
      مائده، دوستانی که توو دنیای واقعی منو میشناسن و اینجا رو میخونن، میدونن که با گوشی و موبایل اصلا میانه ی خوبی ندارم.حتی با آقای رامین داودی بزرگوار از طریق ایمیل همکاری میکنم…نمیدونم چرا ولی هیچ وقت با این اختراع ، میانه ی خوبی نداشتم و نخواهم داشت:))بنابراین اغلب ، خاموشه. خیلی منتظر ایمیلت بودم اما چیزی نفرستادی:)
      هر امری داشتی کافیه بهم ایمیل بزنی تا در اولین فرصت با افتخار جواب بدم و در خدمتت باشم عزیزم:)
      ممنون که خوندی(گل)

      • بازم سلام نسیم جون…راستش ما با بچه ها یه گپ داریم. منو مصطفی خیلی دوست داشتیم توام بینمون باشی که متاسفانه با تکنولوژی قهری!! کارم فقط همین بود…
        راستی…پسرگلم…مصطفی ترانه سرایی رو گذاشته کنار…میدونستی؟؟
        با همه قهره حتی با دنیای شعرو ترانه منم هرکاری کردم نتونستم برگردونمش
        ایشالا هیچوقت جاش خالی نباشه که البته واقعا خالیه…هعی…(الکی مثلا اینجا استیکر یه دختربچه ی غمگینه که زانوهاشو بغل کرده!)

      • سلام مائده…
        منظورت آقای گلمحمدی هستش؟ چرا آخه؟؟
        اگه با هم در تماس هستید از قول من بهش بگید که اگه از دنیای ترانه فاصله گرفته اون هم به خاطر حاشیه ها یا هر چیز دیگه ای، هیچ وقت هیچی نمیشن(رک بودنم رو امیدوارم ببخشن)
        در رابطه با خلاق حرفه ای چیزی شنیدی؟
        توو ورزش فوتبال مثلا یه بازیکن با مربی مشکل داره، از اون تیم میره…درصورتیکه اگه حرفه ای باشه، کار خودش و میکنه…
        زیاد نباید توو آکادمی یا محیط کار یا هرجای دیگه ای،با “شخصیتها” سر و کار داشته باشیم…شخصیتها توو آکادمی مد نظر ما نیستند، چیزی که باید فوق العاده بهش اهمیت بدیم دو چیزه:”ترانه” و “نقد”…اگه کسی بیاد و به من فحش بده، من از اینجا نمیرم…چون روز اولی که اومدم اینجا به خاطر این نیومدم که دوست یا دشمن پیدا کنم…اون بیرون کلی دوست و دشمن داشتم! من اومدم اینجا که رشد کنم…نقد بشم…اگه فحش بشنوم به اقتضای انسان بودنم میرنجم..اما نمیرم.
        آقای گلمحمدی با شناختی که از ترانه ها و سیر صعودی پیشرفتش دارم هرگز فقط یک اسم باقی نمی مونه، اگه اخلاقشون حرفه ای باشه توو ۲۵ سالگی جزو ترانه سراهای بزرگ میشن…در غیر اینصورت به جایی که ایستادن قانع میشن و میرن…
        دنیای حرفه ای هنر بعد از معروفیت، دنیای ترسناکیه…دنیای سراسر رقابت و تهمت و تحقیر و رنجیه…باید مرد باشی تا بتونی توو چنین شرایطی نفس بکشی و زنده بمونی! اما به جاودانگی نمی ارزه؟؟؟ می ارزه..پس ایشون باید از همین الان خودشون رو برای خیلی چیزهای وحشتناک آماده کنن.
        این متن رو براش کپی کن مائده جان و بفرست.
        ممنون از توضیحت مائده ی عزیزم:)

      • خلاق حرفهای یعنی اخلاق حرفه ای:)

      • سلام خانم بیرانوند…
        دلم گرفته بود…وقت استراحتم بود بین درس خوندنی که چند روز جدیش گرفتم..گفتم شاید چندتا شعر خوب توو اکادمی بخونم حالم جا بیاد که چشمم به ترانه شما خورد و البته این کامنت…

      • اول باید راجب ترانه و شعر بگم که جفتشون فوق العاده بود…خوش حالم خوندمشون چون الان حس میکنم حالم بهتره..
        ترانه اولتون که دیوونم کرد…
        امیدوارم از این هم بهتر بشید خانم..
        راجب خودم و حرف هایی که زدم به مائده!
        گاهی وقت ها یه شرایطی پیش میاد که ادم به تنگ میاد…دوست داره فریاد بزنه..داد بزنه تا یجورایی خودشو خالی کنه! اونشب حالم خیلی بد بود..شرایط زندگیم به هم ریخته و حال این روزام اصلا خوب نیست!فشار های روانی که رومه نمیزاره حتی ۱ بیت بگم و از عصبانیت اون حرف رو زدم…
        شاعری هم که ۱ روز بتونه شعر بگه و روز بعد نتونه پس به درد نمیخوره…
        خودتون هم دیدید همیشه از نقد شدن استقبال کردم..با هیچکسی هم مشکل ندارم..تمام عزیزان بی نهایت بهم لطف دارن..خودم دلیل این اوضاع بد هستم!اون شب عصبی بودم بدجور!مائده میدونه من یه مردادی عصبی هستم…
        امیدوارم هرچه سریع تر خودمو بتونم پیدا کنم و به جمع خوبه اکادمی برگردم…
        موفق باشید خانم ارامش(بیرانوند)

      • همه دهه هفتادیا اینجورین!!
        یه مسیج بده کارت دارم مردادی عصبانی خخخخ

      • راستی خوشحالم که درس و جدی گرفتی:)

      • سلام.خوش اومدید.
        خب درس، توو این ایام، مهمتره…امیدوارم توو درسهاتون هم موفق باشید.
        در رابطه با تعریفهاتون باید بگم که شرمنده ام کردین…ممنونم از نگاه مثبتتون:)
        راجع به بقیه ی بحثها ، صفحه ی ترانه ی قاتل رو باز کنید:)

  • سلام آبجی گلم
    هم ترانتون و هم شعرتون عالی تر از عالیست…احسنت بر شما…لذت بردم از خوانش هر دو…

  • سلام و درود نسیم بانو
    هرچی بخوام تعریف کنم کم گفتم،واقعا جزو بهترین ترانه هایی بود که توو عمرم خوندم و لذت بردم
    همیشه و همه حال موفق و پیروز باشین

  • سلام خانم بیرانوند
    بی نهایت زیبا بود
    فکر کنم بعد از یه مدت طولانی چنین ترانه ی زیبایی رو می خوندم
    فوق العاده بود
    البته یه انتقاد هم داشتم به دوستانی که اخیرا باب کردند چند کار رو با هم پست کنند
    حقیقتش فکر کنم کارهای شما اینقدر زیبا باشند که هر چه ازشون بگذره اتفاقی براشون نیفته
    آخه ما این همه زیبایی رو یک جا چه جور تحمل کنیم
    شاد باشید

    • سلام آقای عزیزی.
      متشکرم از تعریفتون.
      لطف شماست.
      نه! فقط ترانه رو برای نقد، گذاشتم…اون چارپاره رو به درخواست یکی دو تا از دوستام گذاشتم که میخواستن شعری از من بخونن…
      زیبا ،نگاه شماست.
      ممنونم:)

  • سلام نسیم خانم…واقعا ترانه و شعر فوق العاده ای سرودین…ولی از بیت سوم و چهارم ترانه تون خیلی لذت نبردم..بنظرم جالب نبود این دو بیت….
    به هرحال استعداد خوبی دارین..لطفا ترانه هایی که پتانسیل آهنگ شدن هم داشته باشه و به این فضای کار نزدیک باشه هم بنویسین و بفرستین..مطمعنم تو این زمینه هم میتونین کارای موفقی بنویسین

    • سلام آقای شعبانی.
      عذر تقصیر:)
      میدونید چرا خوشتون نیومده؟ چون چیز تازه ای توو اون بندها وجود نداره، خودم به این موضوع اذعان دارم:) چشم سعی میکنم دیگه بندهای این مدلی رو به کار نبرم.
      چند روز پیش ترانه ای از آقای یاری با صدای آقای زینالی شنیدم که خیلی ازش خوشم اومد..همین یک ساعت پیش هم دوباره گوشش کردم.
      ازشون راهنمایی خواستم و بهم گفتند که چه باید کرد:) انشا اله امتحان میکنم چون به آقای داودی هم قول دادم همین کار و کنم.
      ممنونم.لطف کردین تشریف آوردین.

  • سلام بر نسیم خانم نه شما طوفانی عزیزم
    وقتی ترانه می نویسی مث طوفان می نویسی اونقدر زیبا و جذاب می نویسی که اصلا آدمو محو خودش میکنه. با اجازت همه ترانه هاتو برا خودم ذخیره کردم که گاهگاهی بخونمش و بفهمم که هنوز خیلی مونده تا بهت برسم.
    بدون تعارف قلمت رو خیلی دوست دارم. خیلی خلاقیت داری آفرین آفرین ماشالله الان میرم واسه ت اسفند دود میکنم. اللهم صلی علی محمد و اله محمد.

    هنوزم کسی مثل تو خاص نیست
    تو باید بفهمی که حق با منه…!
    نشد مثل تو، هر کی “هم اسمته”
    یا هر کی که عطر تو رو میزنه

    افرین بابا میگم یه دستی هم رو سر من بکش بکش دیگه.
    من فکر میکنم این سبک نوشتن تو خونته. من هر کاری بکنم نمی تونم مثل شما بنویسم.
    موفق باشی نازنین دختر

    • سلام به مریم اسدی ثانی:)
      همینجوری مجانی ذخیره کردی؟! :)) پولیه ؛-)
      باورت میشه شکوفه؟ توو کارهای اجرایی نقطه ضعف دارم…جدی میگم…
      تو داری این و میگی؟ ولی نمیدونی من باید کلی تمرین کنم تا بتونم مثل تو و بقیه ی دوستان ترانه هایی بنویسم که هم استخون دار باشن و هم قابل اجرا…
      ممنون از تعریف روحیه بخشت:))
      تو هم موفق ترین باشی دوست با اخلاق و مهربونم شکوفه ی عزیز(گل)

  • سلام نسیم عزیزم ترانه هات همیشه برام زیبا و دلنشینه آفرین به این احساس ناب شعرت رو هم خوندم ولی من به شخصه از ترانه بیشتر خوشم میاد تا شعر

  • وااااو
    بسیار زیبا بود از چهار پاره اتون واقعا لذت بردم البته ترانه ام خوب بود ولی به قوت کار کلاسیکتون نبود
    قلم توانایی دارین تبریک میگم دوست خوبم…

  • سلام … ترانه تون ناب بود . البته که اون شعر چهارپاره ، فوق العاده بود …. توی این جور شعرها ، هنر ذاتی و خلاقیت فردی ،خیلی یاری رسون هستن ……………. امیدوارم روزی بتونم ، چندتا چهارپاره از خودم به اسم های ” پیاده رو” “هوای این پایین” رو بذارم که بقیه دوستان بخونن ……………

  • فوق العاده بودن خصوصا یه حس و حال عجیبی ترانت داشت
    موفق باشید

  • سلام و درود.
    بسیار زیبا بود. فوق العاده. آفزین.
    برقرار باشید.

  • درود نسیم عزیز
    خیلی وقت بود اینقدر با خوندن اثری لذت نبرده بودن
    ترانه عالی بود
    اما چهارپاره ی زیبات منو واقعا دچار وجد کرد
    قدر قلم و احساسات زیبای زنانه تو بدون
    این بند رو استثنایی کار کردی
    مردمکهای من تَرَک برداشت/ به خیابان زدم که گریه کنم/ در به رویم گشود و من گفتم: / آمدم…آمدم که گریه کنم
    بهت تبریک میگم دوست من

  • سلام
    واقعا لذت بردم از خوندن این ترانه
    شعر دوم هم بسیار زیبا بود
    مدتها بود اینقدر از خوندن ترانه ای لذت نبرده بودم
    ترانه اول ترانه خیلی خوش وزن و قابل اجرایی بود
    شعر دوم هم فوق العاده بود
    حرفهای تازه و زیبایی داشت
    فقط در مورد این جمله اگه یه ذره توضیح بدین تا بیشتر احساستونو درک کنم ممنون میشم
    زن بدکاره ای که باکره بود…
    در ضمن من دوس دارم در مورد تعدادی ترانه با شما مشورت کنم و نظرتونو راجع بهش بدونم
    اگه وقت و حوصله برای تبادل افکار داشتین لطفا بفرمایید از چه طریقی میتونم بیشتر با شما در ارتباط باشم؟

    • سلام آقای یاران.
      ممنون از دقت و توجهتون.
      زن بد کاره ای که باکره بود
      این چارپاره برعکس ترانه ی گوش ماهی که توو رؤیا داشت اتفاق می افتاد، توو کابوس من شکل گرفته.یا یک وهم بزرگه و وهم، منطق نمیشناسه!
      خیلی برداشتها میشه ازش داشت…خود دنیا یه زن باکره ی بدکاره است! میتونه در ارتباط با تناسخ باشه! مثلا ترس از به دنیا اومدن دوباره بعد از خودکشی..میتونه یه کابوس بی معنی باشه، یا هر چی که شما برداشت میکنید!
      حتما..در خدمتتون هستم.
      nassim.beiranvand@yahoo.com
      ممنون از اینکه تشریف آوردین.افتخار دادین.

  • سلام خانم بیرانوند
    ترانتون زیباست شکی درش نیست
    بیشتر بیت هاتون عالین و ناب و انصافا سخته اگه بخوام بگم شاه بیت کارتون کدومه
    اما دوسندارم بدون نگاه منتقدانه از کنار “قول میدم” رد بشم و به تعریف صرف که فکر میکنم یکی از خطرناک ترین آفت های ترانه و ترانه سراییه بسنده کنم.
    به نظر من مطلع ترانه مهمتر از خاتمه کار نباشه اهمیتش کمتر نیست. اما شما تو شروع کار عالی عمل نکردین. منظورم ارتباطیه که بین دوتا مصرع خیلی کمرنگه. تو مصرع دوم از درد انتظاری گفتید که خود انتظار برای منه مخاطب جا نیفتاده و مجهوله. شما چندتا موضوع رو در کنار هم به تصویر کشیدین مثل: آغوشی که توی خواب اتفاق افتاده، مرگی که نتیجه ی یک انتظاره تازه بیان شدست و مشهور کردن یک احساس که در تقابل انتظار مطرح شده قرار داره. همه ی این ها رو به نظرم جوری در مطلع بهش پرداختین که هضمش برای مخاطب سنگینه.
    با خوندن بیت بعد یکم مصرع دوم ترانه ملموس تر میشه. مصرع دوم ترانه فضای یک بازه زمانی نسبتا طولانی رو ترسیم کرده بود. یک انتظار عاشقانه ی مدت دار که راوی ازش به ستوه اومده بود تا جایی که به دوراهی مرگ، یا جاودانگی در دنیای ضرب المثل ها رسیده و این بازه زمانی با اومدن “یه عمره با تقدیر درگیرم” تقویت شد. انتهای مصرع هم حرف از جنگ زده میشه، جنگی که در واقع همون خسته شدن راوی از گیر کردنِ تو دوراهیه و حاکی از یه جور خود درگیریه.
    اینجاست که می بینیم مصرع ۲،۳ و ۴ ترانه باهم مرتبطن ولی مصرع مطلع همچنان بی ارتباطه.

    تو بیت سوم “تو خوبی!” رو در مقابل حال بده راوی که در مصرع ۴ اومده نوشتین و فضای کار رو معطوف به ویژگی های دوم شخص ترانه با گریز زدن به زمان گذشته کردین و شخصیتش رو با نشون دادن حال خوب؛ مغرور و بیتفاوت نشون دادین. اوج این شخصیت پردازی تو این مصرع رقم میخوره:
    واسه من سؤاله، که چشمای تو
    اگه خیس باشه ، همین رنگیه…؟!
    راوی هنوز گریه های معشوقش رو ندیده و این یعنی غروری که مختص آدم های خاصه.
    تو بیت بعد “آخرین روز اسفند” رو خیلی خوب با کلمات “آخرین سال و عید” بیت دوم گره زدین.
    اما در ادامه خیلی بی مقدمه دوم شخص رو راهیه سفر کردین و بحث جدایی رو وسط کشیدین

    تو دو بیت آخر هم جبر رو بر فضای ترانه حاکم کردین و نشون دادین که راوی بدون تصمیم گیری مجبور میشه گزینه اولش که همون انتظار و مرگ تدریجیه رو قبول کنه و شاید هم با این انتظارش این عشق رو به مرز جاودانگی و بر سر زبون ها افتادن برسونه (همون ضرب المثلی که بهش اشاره شده)؛ یعنی با یک تیر دو نشون رو زدین. اما باز هم معتقدم این تغییر جهت سریع اتفاق افتاد.
    نکته مهم دیگه اینکه تو مقطع به مطلع میرسیم ولی “اولین بار” برای من ؟ باقی میمونه
    باز هم ممنون از ترانه زیباتون…اگه جسارتی شد ببخشید منو
    خوشحالم ازینکه ترانتون رو خوندم…امیدوارم بیشتر از این سعادت داشته باشم. به قول خودتون (گل)

    • سلام.یکی از عجیب ترین و قشنگ ترین نقدهایی بود که تا به حال از کسی داشتم.عجیب بود چون باعث شد از دیدن این نقد به جای افسوس خوردن خوشحال بشم!
      خودم هم وقتی ترانه رو مینوشتم این بی ارتباطی دو مصرع پایانی بند اول و دو مصرع آغازین همون بند رو قبول داشتم…ولی واقعا کاری نتونستم براش بکنم!
      کل نقدها رو قبول کردم ازتون و خوشحالم که جوری نقد میکنید که آدم حظ میکنه.
      همیشه این سعادت رو به من هدیه بدید و منو همینطور موشکافانه بخونید…
      افتخار دادین آقای زال نژاد بزرگوار.
      چشم.حتما تک تک اینها رو در نسخه ی نهایی ترانه ام اعمال میکنم:)
      ممنونم.برقرار و موفق باشید(گل)

  • بسیار زیبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  • حرف نداشت!

  • سلام نسیم عزیزم
    چند بار شعراتو خوندم هر بار می خواستم کامنت بذارم کاری پیش میومد.
    شرمنده که دیر شد هر دو کارت بسیار زیبا بود و واقعا از خوندنشون لذت بردم زنده باشی.

  • خودمونی بگم
    کارت درسته باااااو
    بعد از مائده نجفی به شما امیدوار شدم تو آکادمی
    یه قلبِ گنده تقدیم شما نسیم جان

  • کنارم یه “مرد خیالی” نذار
    خیال کردی تنها شدن، سخت نیست؟
    قسم میخورم بعد تو هیچ وقت
    کنار من اون مرد ، خوشبخت نیست

    عااالی و با احساس، واقعا کلمه ی شایسته وصف این ترانه زیبا رو پیدا نکردم
    صادقانه بگم وقت نکردم وهم رو بخونم که نظر بدم ولی قول میدم سر فرصت بیام بخونم و نظر بدم
    موفق باشی بانو

  • آفرین بر شما با این قلم گیرا

  • سلام نسیم خانوم گل خواهره عزیزم
    اول بگم چه عکس پروفایل خوشگلی از اینا که من دوست دارم
    در مورد ترانه مثل همیشه عالی بود یعنی نمیشه بد باشه چون نسیم خانوم نوشته من لذت بردم و عالی بود

    فقط چند نکته :
    تو خوبی! مثه اولین بار که
    تو این مصرع اگه یدونه (ی) به آخر اولین بار اضافه بشه به نظرم روون تره
    تو خوبی! مثه اولین باری که

    میدونم سؤالم (عجیبیه) ولی
    اینا از مضرات دلتنگیه…!

    منظورتون سوالم عجیبه بود دیگه یا همون سوالم عجیبیه ؟؟؟؟؟؟؟؟
    امیدوارم که سوالم عجیبه باشه

    جسارتم رو ببخشید ممنون که با این ترانه کاری کردید من لذت ببرم
    موفق و پیروز باشید

    • سلام آقای یاری
      ممنون از شما.شما هم طرفدار نقاشیهای سوررئال هستید؟:)
      خب دقیقا جمله، سؤالی هست و خبری نیست…علامت سوال هم گذاشتم:)
      اگه خیس باشه همین رنگیه…؟ یعنی ارم ازش سوال میکنم که آیا چشمهای تو وقتی خیس میشن رنگشون همینه؟ وقتی چیزی یا کسی برامون اهمیت داره به جزئی ترین حالاتش هم فکر میکنیم.منظورم همون بوده.
      اختیار دارید.سوالی باشه من در خدمتم.

  • زیبا بود موفق باشی … مثل بقیه کارهاتون حرف اول را احساس میزنه و احساس…
    موفق باشی

  • سلام..ترانه بسیار زیباتون منو ترغیب کرد به نقد کردن..باید بگم لذت بردم از خوندنش و خیلی خوشحالم که آکادمی از استعدادهای خوب خالی نشده.

    این ترانه نقاط اوج و برجسته خوبی داشت مثل بند زیر که یه تصویر زیبا و تازه با بیانی ریبا و دلنشین داره
    تو خوبی! مثه اولین بار که
    با اون شال خاکستری دیدمت
    مثه آخرین دفعه که توی پارک
    روی نیمکت آخری دیدمت

    و یا

    واسه من سؤاله، که چشمای تو
    اگه خیس باشه ، همین رنگیه…؟!
    میدونم سؤالم عجیبیه ولی
    اینا از مضرات دلتنگیه…!

    اگرچه درمورد بند بالا معتقدم کلمه((مضرات)) اصلا مناسب این ترانه نیست و از تو کار زده بیرون و با کلمات دیگه حس و حال متفاوتی داره.خودتونو بذارید جای کسی که می خواد اینکارو اجرا کنه بنظرتون توی موزیک میشینه!؟

    بند زیر هم اگه در مصرع سوم دقیق بشیم میبینیم که ذهن مخاطب رو کمی درمورد منظور ترانه سرا دچار شک میکنه که آیا منظور صاحب اثر بغل کردن خونه و بالش باهمه یا خیر که حتما با کمی فکر کردن میشه فهمید که ترانه سرا داره میگه وقتی که تو خوابم به خونه میای من بالشمو به جای تو درحالیکه خوابم محکم بغل می کنم . بازهم درمورد مصرع پایانی همین بند مخاطب از خودش می پرسه وقتی معشوق به خوابم میاد دیگه چرا بالشمو محکم بغل کنم خب خودشو به آغوش می کشم در واقع جابجایی شما بین فضای رویا و خواب و فضای واقعیت آدمی که داره خواب میبینه اونقدر سریع و بدون مقدمه س که مخاطب رو دچار سردرگمی می کنه و این ماجراها باعث وقفه احساسی در کار میشه.در مجموع این بند دچار گسستگی بین بیت اول و دومه که فکر می کنم با توجه به به تبهر و خلاقیت شما کمی با عجله سروده شده.
    بهت قول میدم بمونم به پات
    همیشه به قولم عمل میکنم
    توو خوابم میای خونه و بالش و
    به جای تو محکم بغل میکنم…!

    در مجموع کار بسیار زیبا و جذابی بود و بخاطرش بهتون تبریک می گم.امیدوارم با صدای یه خواننده خوب موندگار بشه..:-)

    با احترام
    صادق شیخی

    • سلام آقای شیخی.
      دقیقا وقتی ترانه رو مینوشتم به این موضوع فکر کردم که خونه و بالش چون پشت سرهم اومدن، یه لحظه مخاطب رو به اشتباه میندازه.
      اما باون قسمت به قول شما جابجایی فضای رویا و بیداری رو بهش فکر نکرده بودم.حق با شماست.
      چشم.ترانه هایی که اینجا ثبت میکنم هرگز نسخه ی نهایی نیستند و من بابت نگاه ریزبینانه تون از شما تشکر میکنم.
      روی مضرات هم فکر میکنم و اگه کلمه ی مناسبتری پیدا شد حتما این تغییر رو اعمال میکنم.
      یک دنیا سپاس جناب شیخی.محبت کردین.

  • سلام
    خیلی عالی بود
    محکم و جوندار
    موفق باشین

    چند روزی نبودم ببخشید دیر سر زدم به ترانتون
    درگیر آهنگ نمیگی با ترانه خانم عبدلی بودم که که این هفته روی سایت میره
    و پست بعدی هم ترانه جدیدمه
    از این به بعد هستم مثه همیشه به امید خدا

    • سلام.ممنونم
      آقای قاسمی مهم نیست چند وقت یکبار دوستان به من افتخار میدن و تشریف میارن.مهم اینه که قابل میدونن و اینجا رو میخونن.
      شکوفه از بهترینهاست و من خیلی دوستش دارم.
      مطمئنم همکاری های موفقی خواهید داشت:)
      تبریک بابت اجرا و آرزوی موفقیت برای هردوی شما(گل)

  • سلا بانو بیرانوند …..
    عاشقانه ای از عاشقانه های شما…
    ببخشید دیر کردم و انقدر دیر به شما سر زدم
    عالی مثه بقیه ترانه های شما ….
    ((بهار می آید))(( این را می دانم))(( او دروغ نم گوید))

    • سلام جناب رجبی
      اختیار دارید بزرگوار
      ممنون از حضور همیشگی شما(گل)

      • سل

      • شرمنده دستم خورد ….
        سلام .
        من دوباره مقموم ادبیات شما و ترانه های از جنس شیشه ی شما شدم …
        چون اگه بشکنه هر تکه اش دوباره تبدیل به یک ترانه می شه و تمام دنیای یک عاشق و در بر می گیره ….
        شما خیلی خوب هستید بانو ….
        منم اشتباه کردم …. دقت کردید…/؟
        موفق تر از همیشه …. بانو… بیرانوند …
        موفق باشید…

      • چه قدررشاعرانه بود! مرسی:)
        شما خوب میبینید آقای رجبی عزیز.
        منم این جور اشتباهات رو دوست دارم:)
        ممنون که حتی با وجود اینکه به روز نیستم همیشه منت میذارید و تشریف میارید.
        شما هم همینطور(گل)

  • سلام
    مثل سایر کارهاتون زیبا و تاثیرگذار هست. به نظرم سوژه بدیع و فضای متفاوتی رو خواننده هنگام خوندن تجربه میکنه .
    برقرار و بر دوام باشید

  • تو خوبی! مثه اولین بار که
    با اون شال خاکستری دیدمت
    مثه آخرین دفعه که توی پارک
    روی نیمکت آخری دیدمت

    واقعا زیبا بود پراز احساس ممنون
    منتظرترانه های جدید

  • درود بانو نسیم
    خیلی زیبا بود
    هنوزم کسی مثل تو خاص نیست
    تو باید بفهمی که حق با منه…!
    نشد مثل تو، هر کی “هم اسمته”
    یا هر کی که عطر تو رو میزنه

    واسه من سؤاله، که چشمای تو
    اگه خیس باشه ، همین رنگیه…؟!
    میدونم سؤالم عجیبیه ولی
    اینا از مضرات دلتنگیه…!

    • درود بر شما آقای ناجی:)
      خوش اومدین.
      سر فرصت میام و میخونمتون:)

      • سلام نسیم جان. چند بار این ترانه و شعرت رو خوندم. خیلی دوست داشتم. تصویرسازی خیلی خوبی داره و البته حسی که خواننده رو با خودش می بره.

        برات آرزوی موفقیت دارم و منتظر کارهای بهتر و قویتر

      • سلام نرگس جان:)
        ممنون عزیز.
        (گل)

  • متاسفانه شما خودتون را بالا میبینید بنده بیست سال ترانه گفتم و اونقدرا اساتید خوب داشتم از جمله اقای بیابانکی و شما هم سعی کنید ادب را رعایت کنید و هرگز سعی نکنید حرف و صحبت دیگران براتون تیر باشه شما حرفی میزنید و منتظر جواب باشید اونچه شما گفتید ریتم هستش و اگه توی این بیست سال حتما متوجه شدید که وزن ترانه بر اساس هجا هستش و در نقد ترانه بیشتر معنا را باز میکنن و کاربرد اصطلاحات، فضاسازی نه وزن که وزن در ترانه بنا به گفته چن تن از ترانه سراها یه چیزه که میشه رعایت نکرد که بنده رعایت هم میکنم ومتاسفانه شما اصلا بحث علمی اون را را با نمونه بیان نمیکنید و این کار در نقد نیست استاد عزیز و گرامی … همه پر از عیب هستن چه یه سال چه بیست سال اما اونچه شما گفتین من حاضرم به بطزگترای این حرفه مراجعه کنید و بپرسید چون اونها بعد بیست سال ترانه هاشون به دل مردم ننشسته بلکه با چند سال ….

    • اگه خواستین بنده یه مورد از اقای بمانی میارم که ایشون حتی هجا هم رعایت نکردند ولی مورد نقد نبودن

      • میدونید جهل مرکب چیه؟
        من خودم و بالا نمیدونم چون گرفتار چنین جهلی میشم.پاسخهای من به کامنتهای همین صفحه رو بخونید.متوجه میشید.
        لطفا کسانی که توو دنیای واقعی منو میشناسند و اینجا رو میخونن اگه کوچکترین کبر و یا خودبرتر بینی از من دیدن، از دوران ابتدایی تا همین الان، با اسم مستعار کامنت بذارن و بنویسند…
        حتی از اینکه این صفت رو اعلام کنم متنفرم اما شما مدام به همه مشت میکوبید…! من از تک تک دوستانی که برای خودشون احترام قایلند میخوام که شما رو دیگه نخونن.
        لطفا اینجا کامنت نذارید چون در اینصورت به مدیر سایت اطلاع میدم حساب کاربری شما رو ببنده.چون خط قرمزها داره از بین میره.
        موفق باشید.

  • سلام … چارپارتونو زیاد دوس داشتم … قبلا که خوندمش باورم نمی شد این سبک هم می نویسید …. دیر پیام دادم چون کلا تو عالم درسام بودم….روز و روزگارتون خوش…