هم رنگ شب

دست منو بگیر برام
همون شیدای سابقم
موهامو به رقصت درار
رو تن آب و قایقم

بچرخ به دور قلب من
با شعله ی آرامشت
صورتمو نزدیک کن
به بوسه و نوازشت

من یه زنم هم رنگ شب
هم مرز رود بی سوار
همراه تو میون تب
با چشم های بی قرار

منو به تصویرت درار
گل ها بچین از دامنم
سوزنده تر از عشق تو
معنی نمیده پیرهنم

۵۹۴
۸

درباره‌ی نسترن مویدی

زندگی قدر نفس های درونت به تو میخندد تو فقط لحظه ای لبخند بزن آیدی تلگرام : nastaran_moayedi ایمیل : nastaran_moayedi@yahoo.com لینک کانال : nastaran_moayedii
عضویت

  • کار نسبتا خوبی و البته با احساسی بود
    موفق باشید

  • سلام خانم مویدی
    ترانه زیبایی بود
    در بعضی قسمتها احساس کردم کمتر به معنای کارتون فکر کردید
    مثلا: “موهامُ به رقصت درار/ رو تن آب و قایقم”، “به رقصت درار” خیلی معنای واضحی نمیده. شاید “به رقص درار” مفهومی که مد نظر تون هست رو بده. ولی باز هم کلا “به رقص در آوردن” خیلی ترکیب رایجی نیست.
    یا مثلا مشتاقم منظورتون رو از این بیت بشنوم “من یه زنم هم رنگ شب/هم مرز رود بی سوار//همراه تو میون تب/با چشم های بی قرار”.
    خیلی ریز نمی خواستم کارتون رو نقد کنم، چون اول دوست دارم دیدگاه خودتون رو بشنوم، شاید اشتباه از من باشه ولی اگر روی این ترانه بخوام قضاوت کنم باید بگم انسجام کارتون ضعیفه، در کنار اینکه حس قوی و قدرت واژه پردازی زیادی دارید.

    شاد باشید

    • سلام و ممنون از توجهتون
      خواستم به نوعی به وزن هم اهمیت بدم … از ( به رقصت درار ) استفاده کردم تا حس مالکیت رو داشته باشه .
      من یه زنم هم رنگ شب
      هم مرز رود بی سوار
      همراه تو میون تب
      با چشم های بی قرار
      گرمای عشقی که میشه در چند کلمه ی این دو بند حس کرد و سعی کردم خیلی روان و ساده بیان کنم

      • سلام مجدد
        به خاطر استعداد خوبی که در شما می بینم کمی دقیق تر به مسئله نگاه می کنم.
        در این بیتی که شما هم منظورتون رو ازش بیان کردید چند تصویرسازی و چند حالت مختلف روایت میشه

        “زنی که هم رنگه شبه”، خب این می تونه نماد غمگینی و افسردگی باشه. حتی من اگه از قوه ی تخیل خودم استفاده کنم، زنی با موهای بلند سیاه جلوی چشمم مجسم میشه.
        “هم مرز رود بی سوار” این قسمت ایراد اصلیه این بیته. رودِ بی سوار. رود رو به چیزی تشبیه کردید که چیز دیگری سوار بر اون میشه و مشخصا در ترانه هیچ چیز مشخصی وجود نداره که سوار بر رود باشه. و اساسا نقش رود و سوار در ترانه نامفهومه.
        “همراهی در تب” این تب می تونه “تب عشق باشه که همون منظور شما رو از گرمای عشق می رسونه.
        “چشم های بی قرار” می تونیم تصور کنیم این بی قراری از قرار گرفتن در گرمای عشق به وجود اومده.

        بنابراین اگر عرایض خودم رو جمع بندی کنم. این بیت دو قسمت داره که با دلایل روشن و تشبیه های متعارف یا ارتباط ندارن، یا ارتباطی که در ذهن ترانه سرا بوده به خواننده القا نشده. من چنین مشکلی رو عدم انسجام در یک بیت می دونم. این توضیحات رو به خاطر این دادم که منظورم رو واضح تر رسونده باشم. مطمئنم خودتون به این مسائل اگاه هستید. اگر نکته ای هم گفته میشه، از سر یادآوری و اهمیت دادن به موضوعه.

        شاد و موفق باشید

      • سلام . کاملا با نظر شما موافقم … و شاید (هم مرز رود بی سوار ) خوب در کار جای نگرفته و یا اونچه که باید به مخاطب مفهموم رو نمیرسونه . ولی ممکنه چیدمان ذهنی افراد نسبت به این موضوع فرق داشته باشه و قطعا همینطوره . در کل نوعی عشق در این میان بیان شده

        گاهی کلماتی مدام در ذهنم مرور میشن که سعی بر این دارم جایگاهی در ترانه ام داشته باشن ؛ البته باید قوه ی فکری و احساس هر دو پیش برن و در غیر این صورت ترانه ساخته نمیشه …

        این ترانه نیاز به ویرایش داره و همچنین قصد ادامه ی کار رو دارم و امیدوارم به خوبی ختم بشه :)

        باز هم ممنون از راهنمایی و محبتتون

  • سلام
    عالی بود
    ولی کوتاه بود
    موفق باشید