"سقوط"

سرفه کیسه ای پر از سیگار
قطع امید دکتر از بیمار
اوج همدستی در و دیوار
گرگ بیچاره میش تر میشد

درد های غریزی گمنام
قرص اعصاب قسمتی از شام
پرسه ای از اتاق تا حمام
گریه هایی که بیشتر میشد

خستگی از سکون وانی که
خسته از گرگ نیمه جانی که
خسته از جلد آسمانی که
ماه آن بی بخار تر میشد

بغض های غریب مردانه
تنه ی عابرین بی شانه
گذر از مرز عقل…دیوانه!
بغض من خنده دار تر میشد

آدمک های خسته میدیدم
خنده های شکسته میدیدم
جنگ چاقو و دسته میدیدم
رد پایم غریب تر میشد

پشت من شب به راه می افتاد
چاله در دام چاه می افتاد
پلک من روی ماه می افتاد
آسمان هم اریب تر میشد

کالبد بی جواز بی آر تی
دهن نیمه باز بی آر تی
روده های دراز بی آر تی
خانه میرفت و دور تر میشد

مقصدی شوم، جوخه اعدام
قتلگاه فرشته ی الهام
لرزشی گر گرفته در اندام
بوف کوری که کور تر میشد

"مسیح صالحی"

۶۴۰
۳۴