"بازی"

تقدیم به کسانی که توی جنگ به دنیا میان،توی جنگ بزرگ میشن و توی جنگ…

منو هر شب نشون میدن تو اخبار
یه بچه م با لباس پاره پاره
یه شهر بی دفاع مرزی ام که
یه عمره رو سرش موشک میباره

منم اون نسلی که با گنج اومد
منم اون نسلی که با جنگ رفته
گناه مردم این سمت نقشه
یه میدون بزرگ گاز و نفته

منم اون بیگناهی که همیشه
جلوی دوربینا چشماشو بستن
اسیر دشمنای صوری ام که
تا وقتی بمب و موشک هست،هستن

منم خون سرازیر از لب شب
منم لالایی تو رگبار باروت
یه پژواکم توی بی حرفی محض
که تو گوشت میگه تابوت،تابوت

تو دنیایی که جنگیدن یه شغله
تو دنیایی که عرفه چوبه ی دار
یه درد مشترک تکثیر میشه
منو هر شب نشون میدن تو اخبار

"مسیح صالحی"

۶۷۰
۳۱

  • شروع خوبی داشت ترانه تون
    با حال و هوا و ویژگیها و ثروت های خدادادی اون مناطق خوب حرکت کردید و اومدید جلو
    دز بند سوم، متوجه عبارت ” دشمنای صوری ” نشدم.
    کنایه به چه چیزی هست؟ آیا اشاره به افراد و خودی های فرصت طلب و جاه طلب هست؟

    در بند پایانی، متوجه حضور کلمه ” چوبه ی دار” نمیشم. از لوکیشن جنگ و سختی های اون
    میرسید به کلمه چوبه دار؟!
    حالا شاید بشه یه مشترکاتی از نوع کلی ( ظلم و نا عدالتی) در این دوکلمه (جنگ و اعدام )
    پیدا کرد، اما به نظرم از روایتی که شما در نظر گرفتید دور هست و هیچ مقدمه چینی یا
    توضیح منطقی برای این کلمه پیدا نمیشه کرد.
    به نظر بنده خط آخر کار هم که خواسته اون درد مشترک درون این دو کلمه رو نشون بده
    خیلی کامل نیست و کمه.
    به نظر من ضعف این کار، پایان بندی بد این کار هست.

    موفق باشید.

    • ممنون از نظرتون و دقتی که به خرج دادید
      در مورد چوبه دار موافقم!

      شرمنده اگه به سوالاتون جواب نمیدم چون صحبت کردن راوی اثر در مورد کار خودش دامنه تاویل اثرو میبندی و این حداقل از نظر من جالب نیست…

    • جناب شریفی…
      به لطف این کامنت کارو بازنویسی کردم و کار بهتری نوشتم اون سطر “چوبه دار” حذف شد…و پایان بندی هم تغییر کرد

      ممنون

  • درود بر شما

  • سلام آقا مسیح. رگبار باروت منو یاد این ترانه آقای قنبری انداخت:
    آخه بارون که نیست رگبار باروت
    سزای عاشقای خوب ما این…

    نخواب وقتی‌ که هم بغضت به زنجیره

    نخواب وقتی‌ که خون از شب سرازیر
    بخون وقتی‌ که خوندن معصیت داره…

    عزیز جمعه‌های عشقو آزادی
    کلاغ پر بازی با تو عالمی داره…
    کل ترانه هم مضمون ضد جنگ داشت که دغدغه قابل تقدیریه. من هم یه ترانه ضد جنگ دارم که بروز رسانی بعدی می ذارم. البته اگه تایید بشه. چون ضد هشت سال جنگ خودمونه.
    موفق باشید.

    • ممنون از لطفتون…اون بند ترانه عمدا با کلمات لالایی و رگبار باروت درست شده که یه اشاره ای به اون کار باشه…همچنان باید کتابای سپیدو دوره کنیم :)

      امیدوارم اجازه بهش داده بشه…
      ممنون از لطف و دقتتون

  • سلام زیبا بود

  • سلام اقا مسیح
    ایول بابا
    ایول
    ترانه قبلیتون رو هم خوندم خیلیییییی خوب بود
    به زودی برترین سایت خواهید شد
    بهتون تبریک میگم

  • درود مسیح جان چه ترانه زیبایی بود واقعا لذت بردم یاد زمان جنگ افتادم یاد بچگیها

  • آفرین واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم!! اگه بگم اشکم دراومد دروغ نگفتم..ترانه خوبی بود

  • سلام آقای صالحی عزیز
    اولین نظریه که دارم تو آکادمی میدم و از اونجایی که ترانتون نگاهی متفاوت داشت دلم نیومد که ازش سرسری رد بشم
    همیشه نوشتن تو این ژانر ها سخته. وسواس و ظرافت خاصی میخواد و برای اینکه خوب از آب در بیاد شاید هفته ها زمان لازم داشته باشه.
    ترانتون رو خوب شروع کردین اما حس میکنم در همون بند اول دوتا موضوع به ظاهر ساده ولی در عین حال مهم وجود داره…هر شب و یه عمر، وقتی تصویر هرشب و برنامه خبری اون رو مطرح کردین ذهن مخاطب به سمت یک بازه زمانی محدود میره (لااقل ذهن بنده به این سمت رفت) اما این تصویری رو که ساختین رو در مصرع آخر با آوردن یه عمر خدشه بهش وارد کردین. موضع بعدی اینکه یک بچه هیچ وقت نمیتونه یک شهر باشه مگر اینکه شما منظورتون از بچه، تشبیه اون به شهر (ایالت، استان یا هرچیز دیگه ای) باشه که بعید میدونم چون تو بند های بعدی عملا دیگه حرفی از شهر زده نشده و روی این دوتا کلمه دیگه کار نشده.
    منم اون نسلی که با گنج اومد – گنج ایجاد سوال و در ادامه ایجاد ابهام کرده و تا پایان کار بهش پاسخ داده نشده.
    گناه مردم این سمت نقشه… یه میدون بزرگ گاز و نفته – قسمت جذاب کارتون میتونه همین بیت باشه.
    منم اون بیگناهی که همیشه
    جلوی دوربینا چشماشو بستن – شما با این بیت تصویر ساختین که با مطلع ترانتون مَچ نیست و به انسجام عمودی کار لطمه زده.
    دشمنای صوری هم بدون مقدمه وارد شده…کلا پرداخت این بند ضعیف بود.

    تو بند ۴ فضا و زبان ترانتون تغییر میکنه، لبه شب؛ لالایی، پژواک و بی حرفی محض کلماتی هستن که در عباراتی که ساختین لطافت خاصی به وجود آوردن و با زبان بند های بالا هماهنگی ندارن.
    خوب. شما بند اول رو نسبت به باقی بند ها خوب شروع کردین در طول ترانه یسری تصاویر ساختین که در مجموع منسجم نبودن. بند اولتون موضوع خاصی رو داشت پرداخت میکرد ولی در ادامه ترانتون روایت یک جریان عام رو پیدا کرد که جالب نبود، اما در انتها و مقطع کار هم مثل مطلع خوب عمل کردین.
    و حرف آخرم اینکه شما وقتی میخواین ی ترانه اجتماعی با این سطح بنویسید خیلی با یک کار عاشقانه فرق میکنه و باید رو تک تک کلمات حساس باشید. انسجام مصرع های هر بند رو بسنجید و رو انسجام عمودی کار خیلی کار کنید. بزرگترین ضعف ترانتون این بود که ترسیم هدف و آرزو نداشت، از ابتدا تیره شروع و تیره تموم شد و حرفی رو نزد که تو ذهن مخاطب تاثیر بزاره.
    همونطور که گفتم من با فضای اینجا زیاد آشنا نیستم و نمیدونم نوع نقد تو آکادمی چجوریه…اگر تند رفتم یا پر حرفی کردم از شما عذر میخوام. امیدوارم نظرمو بزارید به پای اینکه ترانتون قلقلکم داد و جلبم کرد. موفق باشید

    • ممنون از نظرتون…من زیاد پایبند به اصول کامنتی(!!) آکادمی نیستم…نظرم در مورد نقد و منتقد هم اینه که تا زمانی که نقد با لحن مناسب صورت بگیره هیچ مشکلی نداره و موثر هم هست…در مورد پاسخ به نقد هم نظرم یه نوع دفاع ناشیانه از کار میشه اگه به طور مثال بخوام توضیح بدم دلیل و هدف و جهانبانی و… هر اتفاقی که قراره بیوفته باید توی سطرای ترانه بیوفته نه توی مقاله و پیوست…در کل میخوام بگم ممنون از وقتی که گذاشتید و کارو دقیق مطالعه کردید از توی مواردی که عنوان کردید هر جا که اتفاق نظر باهاتون داشتم تغییراتی اعمال میکنم

      بازم ممنون

  • درود ها مسیحا!
    همون موقع بعد جلسه تبریک گفتم بازم آفرین….

  • منم خون سرازیر از لب شب
    منم لالایی تو رگبار باروت
    یه پژواکم توی بی حرفی محض
    که تو گوشت میگه تابوت،تابوت این مشکل وزنی داره از نظر من یه کم مفهومش هم عامیانه و ترانه ای نیس بقول بعروف….مشکلی که منم زیاد دارم استفاده بیش از حد و افراطی از کلمات رابطه( که، تو، یه، با، هر)

    • در مورد ایراد وزنی باید بگم اگر هم همچین چیزی احساس کردید اونم در قسمت (تابوت،تابوت) آیا آزار دهنده س از نظر شما یا نه؟

      در مورد عامیانه بودن و دوگانه گی المان ها با کل ترانه حرفتان رو قبول دارم
      در مورد حروف ربط موافق نیستم…چون ترانه ای که از هشت هجا تجاوز کنه ناخواسته حرف ربط احتیاج داره چون جملات کامل هستن در اون فضا…و در کل وجود هر کلمه حتی حرف ربط اگه ضروری باشه و آزار نرسوندم بلا مانعه،نمیشه براش قانون کلی صادر کرد

      ممنون

      • گوشت و تابوت دقیقا میگم واسه من بوده
        دقیقا همینه اما خیلی توی مصرعاتون موج میزنه و زیاد بودن این واسه منم مشکل ساز شده و این ایراد همه بچه هاست و خیلی سخته کار کردن با حرف ربط کم

      • من ایراداشو متوجه نمیشم(چون وزنو گوشی رعایت میکنم) از بقیه می پرسم…ممنون

        در مورد حروف ربط ام با توجه به اینکه وارد سلیقه میشیم باید بگم موافق نیستم…

      • وزن شکسته داره و شعر را به نابودی میبره چون از احساس شعر کم میکنه
        نه عزیز سلیقه ای نیست کسی که زیاد از حرف ربط استفاده میکنه نوعی فقط واژه ها را بهم وصل میکنه نه شعر بگه

      • ممنون از نظرتون

  • niceeeeeeeeeeeeeeee
    خیلی خوب روایت میکنی .. احسنت مسیح عزیز

  • کار خیلی خوبی بود رفیق … واقعا خوندنش لذت بخشه … راستی *شهر بی دفاع مرزی* مثال نقض مطلب *تتابع اضافات* خودته … به نظر من اینجا به خوبی به کار رفته و اتفاقا زیبایی کارته … در مورد گزارش گر بودن و خوب و بدی بی تصویر بودن کار ها هم بازم بحث خواهیم کرد …چون به نظرم خیلی جاها هستن که بدون تصویر هم شاعر کشف تازه داره … ببخشید مسیح جان ولی کلا با مطلقا ممنوع کردن هر چیزی مخالفم … کلا …