حس عریون

بگو تا کی بتراشم دلمُ تو واژه ها؟
تو ترانه هایی که بند به بند اشک و گله س
چن تا شهرِ غربت از من تا دلش فاصله هس؟
چن تا بن بست دیگه تا سرپناه حوصله س؟

با کدوم نی میشه نستعلیقِ چشماشُ نوشت؟
از کدوم دریچه ای میشه بهش زل بزنم؟
چند وقته که الک نمی کنم حرفامُ
تا به هر بهونه ای به سمت اون پُل بزنم

تنگیِ تُنگ بلور حریف ماهی نمیشه
وقتی لبخندِ یه اقیانوسُ باور می کنه
حسِ عریونِ یه عشقِ تازه داره امروز
زنی که چادرِ تنهاییاشُ سر می کنه

تا کجا رج بزنم سرخیِ شال شرمُ؟
پیرهنِ حیا منُ ازش جدا نمی کنه
چارقدِ خجالتُ از رو سرم بر می دارم
جز نگاهش دلمُ هیچ چیزی وا نمی کنه

صاحب روح من و مهمون خونه ی تنم
مردی که مردونگی اسیر اسم اونه
رسم آزادگی رُ تنیده تو جون و دلش
زندگی بدون اون شبیه یه زندونه

۵۵۰
۲۳

درباره‌ی انیس جزایری

متولد مهرماه 1370 دانشجوی رشته گرافیک اهل بروجرد. دو ساله شعر وترانه کار میکنم. از نقد شدن کارهام استقبال می کنم.
عضویت

  • درود بانو انیس احسنت ترانه ای پر از احساس و تصاویر زیبا لذت بردم واقعا
    با کدوم نی میشه نستعلیقِ چشماشُ نوشت؟
    از کدوم دریچه ای میشه بهش زل بزنم؟
    چند وقته که الک نمی کنم حرفامُ
    تا به هر بهونه ای به سمت اون پُل بزنم

    تنگیِ تُنگ بلور حریف ماهی نمیشه
    وقتی لبخندِ یه اقیانوسُ باور می کنه
    حسِ عریونِ یه عشقِ تازه داره امروز
    زنی که چادرِ تنهاییاشُ سر می کنه

  • سلام انیس خانوم
    کاره بسیار زیبا و با احساسی بود

  • سلام خانم جزایری … البته ترانه ی بسیار احساسی از شماخوندم …
    از عشق نوشتن … دل عاشق می خواهد …

  • سلام
    کار خوبی بود. احساستون همه جای کار به چشم میومد. آفرین به خاطر ترکیبای جدید (حداقل برای من) و خوبی که استفاده کردید مثل: سرپناه حوصله، نستعلیق چشم، تنگی تنگ بلور و …

    بگو تا کی بتراشم دلمُ تو واژه ها؟
    تو ترانه هایی که بند به بند اشک و گله س
    چن تا شهرِ غربت از من تا دلش فاصله هس؟
    چن تا بن بست دیگه تا سرپناه حوصله س؟

    با کدوم نی میشه نستعلیقِ چشماشُ نوشت؟
    از کدوم دریچه ای میشه بهش زل بزنم؟
    چند وقته که الک نمی کنم حرفامُ
    تا به هر بهونه ای به سمت اون پُل بزنم

    اینجا به نظرم اسیر قافیه شدین. ارتباط قوی و موثری بین بیت اول و دوم بند نیست

    تنگیِ تُنگ بلور حریف ماهی نمیشه
    وقتی لبخندِ یه اقیانوسُ باور می کنه
    حسِ عریونِ یه عشقِ تازه داره امروز
    زنی که چادرِ تنهاییاشُ سر می کنه

    بیت اول خیلی عالیه، اما باز هم به نظرم اول دنبال قافیه برای باور گشتین و بیت دومو نوشتین (چون باز ارتباط قوی و موثری نمی بینم)، ضمن این که تو مصرع سوم انگار به وزن نمیرسیدین و دوئیدین که بهش برسین، امروز که اضافیه و هیچ مناسبتی نداره، ترکیب اضافات «حسِ عریونِ یه عشقِ تازه» هم به کارتون ضربه زده، سعی کنید ترکیباتون طولانی نشه (مثلا سرپناه حوصله رو با این مقایسه کنید)

    تا کجا رج بزنم سرخیِ شال شرمُ؟
    پیرهنِ حیا منُ ازش جدا نمی کنه
    چارقدِ خجالتُ از رو سرم بر می دارم
    جز نگاهش دلمُ هیچ چیزی وا نمی کنه

    صاحب روح من و مهمون خونه ی تنم
    مردی که مردونگی اسیر اسم اونه
    رسم آزادگی رُ تنیده تو جون و دلش
    زندگی بدون اون شبیه یه زندونه

    مصرع دوم و آخر ایراد وزنی داره (وزن کار:فاعلات فاعلات فاعلات فاعلن/وزن این دو مصرع: فاعلات فاعلات فاعلن مفعولن که یه هجا از وزن کل ترانه کم داره) اگه کار هم قراره اجرایی باشه مردی که مناسب نیست چون عملا بیشتر موارد مرتیکه شنیده میشه :)))

    ببخشید سرتونو درد آوردم
    مفق باشید

    • سلام آقای میرزایی عزیز. خیلی وقت بود که نقد خوبی پای ترانه هام نخونده بودم. ممنون از لطفتون. فقط دو نکته رو عرض کنم خدمتتون که ترکیب اضافات بعضی وقتا زیبا میشه و گاهی اوقات تو ذوق می زنه.دقیقا مثل جابجایی ارکان که نمیشه همیشه بد دونستش. بستگی به نتیجه اون جابجایی داره که خوب از آب درومده باشه یا نه. البته اگه با محک قوانین خشک ادبی قضاوت کنیم کلا تتابع اضافات رو نهی می کنن ولی واقعا من نازیبایی توی ” حس عریون یه عشق تازه” نمی بینم. دوم در مورد ارتباط دو پاره بند تنگی تنگ بلور میشه گفت ارتباطشون واضحه. اولی از تمثیل ماهی استفاده کرده که لبخند اقیانوسو باور کرده و دومی از زنی گفته که یه حس عریون تازه رو تجربه می کنه. هر دو شرح حال امروز این زن تنها رو بیان میکنه.در مورد هجا هم شما موارد زیادی تو ترانه های بزرگان می بینید که هجاهای مصاریع مساوی نیستن ولی احساس ناموزونی در کار نمی بینید.پایبندی به وزن عروضی رو تو خیلی از ترانه های جنتی عطایی و بزرگان دیگه نمی بینید و ایرادی به کارشون وارد نشده. در مورد مردی که هم باید خواننده متوجه باشه چجوری جدا از هم بخوندشون که مرتیکه شنیده نشه. ولی نکته جالبی بود که فرمودید. ممنون از دقت نظرتون و اینکه وقت با ارزشتونو برای نقد این ترانه گذاشتید.

      • ﺑﺎﺯﻡ ﺳﻼﻡ
        ﻣﻦ ﺣﺲ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻴﭽﻜﻲ اﺯ اﻧﺘﻘﺎﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﻴﺎﺩ. ﺷﻤﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺪﻫﺎﻱ ﻣﻨﻮ ﺭﺩ ﻛﺮﺩﻳﻦ. اﻣﺎ ﻣﺴﺎﻟﻪ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﻦ از ﻧﻘﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﺷﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮﺳﻢ ﻫﻤﻮﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﻓﺎﻋﻴﻪ ﺑﺮاﻱ ﺭﺩ ﻧﻘﺪﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﻴﺪ. ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻛﺎﺭﺗﻮﻥ ﻧﻘﺪﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ اﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﻢ. ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻴﺪ ﻗﺒﻮﻟﺶ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻦ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻴﺪ ﻧﺸﻨﻴﺪﻩ اﺵ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ. ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ. ﭼﻮﻥ ﻣﺧﺎﻃﺐ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻛﺎﺭ, ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻪ ﻛﻪ ﺗﻮﺿﻴﺤﺎﺕ ﺿﻤﻴﻤﻪ ﻛﺎﺭﺗﻮﻧﻮ ﺑﺸﻨﻮﻩ, ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻓﻘﻄ ﺑﺎ ﻛﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ اﺭﺗﺒﺎﻃﻪ, ﺷﻤﺎ ﻫﺮ ﺣﺮﻓﻲ ﺩاﺭﻳﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻛﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﮕﻴﺪ. اﻳﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﻛﻪ ﺳﻮﺗﻔﺎﻫﻢ ﻧﺸﻪ, ﻣﻦ اﺻﻼ ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﻧﺸﺪﻡ ﻓﻘﻄ ﺗﻌﺠﺐ ﻛﺮﺩم ﻛﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﺪاﻓﻌﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻴﻦ.

      • نه آقای میرزایی. از نقد شما ناراحت نشدم و حالت تدافعی نگرفتم. اتفاقا خیلی خوشحالم که ترانه منو برای نقد انتخاب کردید و دوست دارم بازم برای همه ترانه هام نقد و نظرتونو بشنوم. ولی موضوع اینه که ما برخلاف جلسات خانه ترانه که اساتیدی داریم که نقد می کنن و شاگردها در مقابل نقدها فقط موظف به سکوت و یادگیری هستن تو آکادمی چنین رسمی نداریم چون هیچ کدوم از اعضا خودشونو استاد نمیدونن و همه همکلاسی هستیم و بین ما بیشتر نقدا حالت مباحثه پیدا می کنه. جوری که تو این بحثا هم ترانه سرا مطالبی یاد می گیره هم منتقد از ترانه سرا می آموزه هم مخاطبینی که اون بحثا رو می خونن تشویق به تحقیق و مطالعه و تمیز دادن درست و غلط تو مباحث میشن. نه همه نظرات من درستن نه همه اطلاعات شما. بنابراین ازتون میخوام همیشه پای کارهای من نقد بنویسید و هیج وقت فکر نکنید ناراحت شدم و از نقدهایی که به نقدتون می نویسم ناراحت نشید. این مباحث برای همه مفید و مبارک هستن و قصد مجادله ای در کار نیست. ممنون از حضورتون آقای میرزایی عزیز.

      • ﺧﻮﺑﻪ ﻛﻪ ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﻧﺸﺪﻳﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﺟﺰاﻳﺮﻱ
        ﻣﻦ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻳﻲ اﺯ ﻧﻘﺪاﻡ ﻧﮕﻔﺘﻢ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣﻦ ﻛﺎﻣﻞ و ﺑﺪﻭﻥ ﻧﻘﺺ ﻫﺴﺘﺶ. (ﮔﻔﺘﻢ?) اﻣﺎ ﺑﺤﺚ اﻳﻨﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﻮاﺏ ﻧﻘﺪﻫﺎ ﺭﻭ ﻧﺪاﺩﻳﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﻭﺭﺷﻮﻥ ﺯﺩﻳﺪ. ﻣﺜﻼ ﮔﻔﺘﻴﻦ ﻫﻴﭻ ﻧﺎﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺗﺮﻛﻴﺐ اﺿﺎﻓﻪ اﻱ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ. اﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﭘﺎﻙ ﻛﺮﺩﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺎﻟﻪ. ﺑﺮاﺗﻮﻥ اﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺯﺩﻡ ﻛﻪ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺭﻭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻳﻜﻲ. اﮔﻪ ﺑﺎ ﺩﻟﻴﻞ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺣﺮﻑ ﻣﻨﻮ ﺭﺩ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﺑﺪ ﺑﺤﺜﻲ ﻧﺒﻮﺩ اﻣﺎ ﺑﺩﻭﻥ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ اﻱ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ, ﮔﻔﺘﻴﻦ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮﺗﻮﻥ ﻧﺎﺯﻳﺒﺎ ﻧﻴﺴﺖ. ﺩﺭ ﻣﻮﺭد اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ. ﻣﺎ ﺩﻟﻴﻞ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ شو ﻧﮕﻔﺘﻴﻦ ﺑﻠﻜﻪ ﻳﻪ ﺗﺮاﻧﻪ ﺗﻮﻧﻮ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﺮﺩﻳﺪ. ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻭﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻴﻦ ﺗﻮ ﻛﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻫﻢ اﻳﻦ ﺟﻮﺭ ﭘﺮﺷﻬﺎﻱ ﻭﺯﻧﻲ اﺗﻔﺎﻕ ﻣﻴﻔﺘﻪ, ﻣﻦ ﻫﻢ اﻳﻨﻮ ﻣﻲ ﺩﻭﻧﻢ اﻣﺎ اﺗﻔﺎﻗﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﻨﺪ ﺁﺧﺮﺗﻮﻥ ﺑﺮاﻱ ﻭﺯﻥ اﻓﺘﺎﺩﻩﺑﻪ ﺭﻭﻭﻧﻲ ﻛﺎﺭ ﺻﺪﻣﻪ ﺯﺩﻩ ﻧﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺭﺵ ﻛﻨﻪ. ﺿﻤﻦ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺰﺭﻛﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻴﻦ اﺯ ﻭﺯﻥ ﻋﺮﻭﺿﻲ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﻮﺩﻥ و ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺁﻛﺎﻫﻲ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻳﻪ ﺟﺎﻫﺎﻳﻲ ﺩﻭﺭﺵ ﻣﻴﺰﺩﻥ اﻭﻧﻢ ﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﺷﻮﻥ ﻟﻂﻤﻪ ﻧﺨﻮﺭﻩ. ﻫﻤﻪ ﺣﺮﻓﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺯﺩﻡ ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ ﻧﺒﻮﺩ. ﮔﻔﺘﻢ ﺷﺎﻳﺪ اﺯ اﻋﻀﺎ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﻭﺯﻥ ﻋﺮﻭﺿﻲ اﻳﻦ ﺗﺮاﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺨﻮاﺩ ﺑﺪﻭﻧﻪ
        ﻣﻦ اﺩﻋﺎﻳﻲ ﻧﻜﺮﺩﻡ. ﺷﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﻲﺗﻮﻧﻴﺪ ﻧﻘﺪﻡ ﻛﻨﻴﺪ. اﻣﺎ اﮔﻪ ﺑﺨﻮاﻡ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﻢ ﺳﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺩﻻﻳﻞ ﻣﺤﻜﻢ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻧﻘﺪﺗﻮﻥ ﺳﻜﻮﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ و اﺯﺗﻮﻥ ﺗﺸﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨم. ﺑﺎ ﻫﻤﻪ یی اﻳﻨﺎ ﺑﺮﺳﻢ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺰاﺣﻢ ﻣﻴﺸﻢ و ﺑﻪ ﻛﺎﺭاﺗﻮﻥ ﺳﺮ ﻣﻲ ﺯﻧم.:))))
        ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴد

      • من و شما هر دو ترانه سراهایی هستیم که بصورت جدی ترانه رو دنبال می کنیم و برای کسایی مثل من و شما خودتونم می دونید چقد نقد شدن ترانه هامون با ارزشه. مسلما نه تنها ناراحت نمیشم خوشحال هم میشم. به این نظرمن که همیشه تتابع اضافات بد نیست جدی نگاه کنید آقا حسین.این برای دور زدن دلیل شما یا توجیه ترانه خودم نیس. گاهی اوقات تتابع اضافات هیچ خللی به معنا و زیبایی جمله ای که می خواید بگید وارد نمی کنه. مثالش ترانه باغ وحش یغما هست که میگه: شیر پیر باغ وحش شهر ما- دیگه دق کرده و مرده آدما. گوش من از این جور جملات احساس نازیبایی نمی کنه. یا این بیت یغما تو “یه ترانه هس تو قلبم” که میگه: وقتی اون شعرو بخونم پرده ها رو می سوزونم.دستا رو به سیب سرخ باغ قصه می رسونم. به نظر شما سیب سرخ باغ قصه خوب نیس؟ به نظر من که ایرادی نداره. بذارید منتقدین اونو ایراد بدونن شما راه خودتونو برید.
        ممنون که در آینده هم همبحث من خواهید موند. مسلما سکوت هم یه راه برای مواجهه با نقدا هست. ولی معمولا در مورد کسایی سکوت می کنم که ارزش بحث کردنو ندارن و با هر بحثی به تخریب متهمم میکنن. بحث با شما نشونه احترامی هست که براتون قایلم.

      • ﺣﺎﻻ ﺷﺪ
        اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺁﻭﺭﺩﻳﺪ و ﺩﻟﻴﻞ. اﻣﺎ ﺑﺎﺭ اﻭﻝ ﻓﻘﻄ ﮔﻔﺘﻴﻦ ﻧﺎﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ. ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺜﺎﻝ اﻭﻟﺘﻭﻥ ﺷﻴﺮ ﭘﻴﺮ … ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ اﺯ ﻛﺎﺭ ﻛﻢ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﺯﻳﺎﺩ ﻫﻢ ﻧﻜﺮﺩﻩ, اﻣﺎ ﺳﻴﺐ ﺳﺮﺥ ﺑﺎﻍ ﻗﺼﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ ﺑﺎﻋﺚ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻛﺎﺭ ﺷﺪﻩ. ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻪ ﺑﺎ ﺗﺘﺎﺑﻊ اﺿﺎﻓﺎﺕ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻛﻠﻤﻪ اﺭﺗﺒﺎﻁ ﻧﻤﻲ ﮔﻴﺮﻡ. اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﺳﻠﻴﻘﻪ اﻱ ﻣﻴﺸﻪ. ﻓﻘﻄ ﭼﻮﻥ دﻳﺪﻳﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺗﺮﻛﻴﺒﺎﻱ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺗﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺮﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ اﻳﻨﻂﻮﺭﻱ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻬﺘﺮﻩ اﻣﺎ اﻳﻦ ﺳﻠﻴﻘﻪ ی ﺷﻤﺎﺱ و ﻫﻨﺮ و ااﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﻤﺎ
        اﮔﻪ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﻫﺎﺗﻮﻧﻮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩﻡ و ﭘﺸﺘﺶ ﺑﺮاﺗﻮﻥ ﺟﻮاﺏ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺮاﻡ اﻫﻤﻴﺖ ﺩاﺷﺘﻪ و اﻳﻦ اﺣﺘﺮاﻡ ﺩﻭﻃﺮﻓﻪ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﺳﺮﺗﻮﻧﻮ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩﻡ و ﭘﺎﻱ ﻛﺎﺭﺗﻮﻥ ﺯﻳﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻡ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ.

    • سلام و عرض ادب …. منم کارو خوندم همون شب اول،خیلی دوس داشتم اما هم وزن اذیتم کرد یه کوچولو اونجا و هم تتابع اضافات این چنینی و راستشو بخواین با نظر جناب میرزایی موافقم … تتابع اضافات کلا خوب نیست ، توضیح شما هم مورد قبول ولی به نظرم خوب نیس کلا بگیم چون فلانی چنین کاری کرده منم می کنم … مسیر اشتباه اشتباهه … خیلی ها خیلی کارای اشتباهو انجام دادن که به خودشونم مربوطه و حکم نیس که ازین به بعد می شه انجام داد…مهمتر اینکه به نظرم به جای اینکه ببینیم کی چه کار کرده تا دور بزنه مسیرو بهتره ببینیم فلانی چه آرایه ای استفاده کرده و کلا چه کار کرده که باعث زیبایی آفرینی شده باید دنبال زیبایی ها بود نه کاستی ها و ضعف ها(چه بابا بزرگی شدم…شعاری بود می دونم)… ولی خب …. اگه طبق گفته خودت قراره کارو حرفه ای دنبال کنی باید حرفه ای هم عمل کرد … موفق و پیروز باشی …

      • یه چیز خیلی مهم دیگه ! … وقتی ترانت از مصرع های ۱۵ سیلابی تشکیل می شه قافیه به سبک چهار پاره معمول ذهن قافیه طلب شنونده رو به خوبی ارضا نمی کنه … و مجبوریم تو قالب رباعی بنویسیم کارو ..یعنی بهتر بود تو این کار مصرع اول و دوم و چهارم هم قافیه بودن .. اکثر کار های بالاتر از ۱۴ سیلاب رو اینجوری می نویسن … دلیل منطقیشم اینه که ذهن شنونده قافیه رو گم می کنه وقتی فاصله زیاد می شه و از ارزش قافیه که ستون ترانه هست کم می کنه …به نظرم قالب چهارپاره معمول واسه این کار هوشمندانه نیست … واسه چهرپاره حداکثر ۱۳ سیلاب … چیز دیگه ای هم به نظرم رسید می گم …:-)

      • سلام علیرضا. حرف من این نیست که چون فلانی این کارو کرده ماهم بکنیم. من میگم خودتون قضاوت کنید فلان عبارت که تتابع اضافات در اون هست عبارت زشتیه یا خیلی هم شاعرانه س. وقتی می بینید مشکلی نداره فقط به این خاطر که قانونی نقض شده دور نندازیدش. قوانین برای خدمت به ترانه هستن نه ترانه برای خدمت به قوانین.( انسان خدا رو خلق کردیم که انسان تر بشه نه اینکه انقد گوش بفرمانش بشه که انسانیتش ضربه بخوره). موفق باشی.

      • در مورد سیلابهای طولانی هم من تو کارهای خانم غفوریان زیاد ترانه های شعر مانندی دیدم که تو وزنای طولانی سروده شدن و انقد ذهن مخاطب درگیر تصاویر و نمثیلای زیبا میشه که ارضا شدن حس قافیه طلبی رو فراموش میکنه. ولی خوشحالم ازاینکه آموخته هاتو با ما در میون میذاری. باش و بمون و موندگار باش. مرسی

  • سلام و درود.
    یه ترانه شاعرانه زیبا بود. تصویرسازیاش عالی بود.
    موفق باشید.

  • سلام خانم انیس.کلیت کار زیبا بود.اما گاه در بعضی مصرع ها سنخیت کلمات نادیده گرفته شده بود.و دایره واژگان بهم مرتبط نبود.مثله الک کردن حرفها.تشبیهات خوبی بکار بردید اما در حوصله ترانه نمیگنجید.موفق باشین

    • سلام آقای قربانپور. ممنون از نظرتون. تا اونجا که می تونستم سعی کردم کلمات با هم سنخیت داشته باشن. مثل این بند :
      تا کجا رج بزنم سرخیِ شال شرمُ؟
      پیرهنِ حیا منُ ازش جدا نمی کنه
      چارقدِ خجالتُ از رو سرم بر می دارم
      جز نگاهش دلمُ هیچ چیزی وا نمی کنه
      و ارتباطی که هست با بند قبلش که از زنی صحبت شده که چادر تنهاییاشو سر می کنه و حس عریون یه عشق تازه رو تجربه میکنه. الک کردن هم میشه از کارهای خونه محسوبش کرد که معمولا به عهده زنهاست که اینجا مجازن در مورد حرفا بکار برده شده.

  • سلام انیس جان واقعا عالی بود این ترانت
    همیشه موفق ببینمت :)