حواسش هست؟

داره عشقو هدف می ره
نمی دونم حواسش هست!
گذاشته رو سرم سیب و!
با دست من چشاشو بست

نه شیر و خط نه تردیدی !
نه یه فرصت نه تمدیدی!
نه جرمی بود ، نه ارفاقی!
نه اخطاری نه تهدیدی

یهو دیدم که سرگردون!
میون عقل و احساسم
یه تیری که هدف داده
با چشمی که نمی شناسم!

نه باز آدم نمیشم من!
بازم قربونی سیبم
هزار بارم بچرخه باز!
همین پایانو می بینم

شاید از روی اجباره!
شاید خیلی دوستم داره
می ذارم پای تصمیمیش،
یا سیب و یا منو داره!

نه پای من نمی لرزید!
نه دست اون که رو ماشه ست
داره تیرش خطا می ره!
نمی دونم حواسش هست!

۵۳۶
۶