برکه خشک

کلافه از زندگی ، عاصی از این زمونم
برکه ی ام که خشک شد ، یه شعر نا تمومم
خاک کویر سینم ، خسته از این تموزه
زخمی از این قصهء ، گذشته و هنوزه
ای دل پاره پارم ، نگاه نکن به فردا
فردا فقط یه خوابه ، درست شبیه رویا
تشنهء قطره آبی ، نه بارون و نه برفی
دیگه دل آسمون ، نداره با تو حرفی
چه حرفی مونده باقی ؟ وقتی ستاره ای نیست
وقتی حتی خدا هم ، به فکر چاره ای نیست

۵۱۴
۶