بسه ای دل

بسه ای دل چقده بی تابی
این همه لالایی خوندم تو گوشِ ت
بازم هنوز بی خوابی

بسه ته دیگه دلم
این همه رو دست خوردی
تو که لیلی نبودی
لیلی رو از روو بردی

اگه گیره دل مجنون
چرا لیلی تنهاست
همه امیدم اینه
که خدا اون بالاست

این روزا چه بیقراری دل من
حال وحوصله نداری دل من
شدی همسایه ی تنهایی وغم
خنده هاتو کم میاری دل من

دل من آتیش این عشقو
تو خاکستر کن
این همه دروغ و نیرنگ و
دیگه باور کن

دیگه بسه ته دلم
هر چی که رو دست خوردی
این روزا زمستون غصه هارو
از بر کن

۵۲۲
۵

درباره‌ی اعظم زمانی

کیستم من؟دل به دست آرزوها داده ای در بیابانی به دنبال سراب افتاده ای قطره لرزان اشکی مانده بر مژگان هنوز برگ زردی تن به باد مهرگانی داده ای
عضویت