کلبه

از پنجره به عمق شب خیرم
من هیپنوتیزمِ جغدی دیوونم!
چشمای خیسم حالمو میگه
از توو یه بی تابُ یه ویرونم

آشفته و خسته ته جنگل
توو کلبه ی کابوس زنجیرم
یک قهرمان قصه ی زخمی
که از سکوت بره ها سیرم!

با قتل رویاهای بی بغضم
لبخند لبهامو وتو کردن
قلب پُر از احساسمو چوبی
شکلِ تن پینوکیو کردن

این کلبه تعبیر یه مسلخ شد
که نبض فریادای من خط خورد
صد مُشت یاغی کنج افکارم
با یک سکوت سرد و سنگین مُرد

زخم عمیقی روی دستامه
خونِ سیاهی می چکه از اون
من حامل ویروس تشویشم
ویروسی حتی بدتر از طاعون

چشمای من یک طرح مشکوک
که روی کلبه نقش می بنده
روح دکارت لعنتی اینجاست
که داره به چشمام می خنده

امشب دوباره غرق آشوبم
آشوب سردی که منو کشته
این شعر تلخ از من نبود اصلا
اون جغد شوم ابیاتو می گفته!

۳۹۳
۶