حس تنهایی

تنها تو شلوغیِ شهر،گم میشی تو دست تهران
خیلیا تو این هیاهو،مثلِ "تو" شکلِ "تو" اینجان

نه زمستون نه تابستون،واسه تو فرقی نداره
این خیابون تنهاییتُ،داره یادِ "تو" میآره

لمس سیگار پشتِ سیگار،شده عادتِ نفسهات
گم شدی تو عمق هدفون،تویِ آهنگ رنگِ رویات

بی تفاوت به چراغِ،قرمز از عرض خیابون
رد میشی و باز صدایِ،جیغِ ترمز،بوغ وبارون

حسِ وا کردنِ چترُ،زیرِ این بارون نداری
خودتُ به جایِ شخصِ،اولِ آهنگ میذاری

میخونی و تو شلوغی،حل میشی تو دستِ مترو
میری تا ایستگاه آخر،که دیگه بن بستِ مترو

آخرِ شب میرسی به،خونه ای که خالی و سرد
جایِ تنهاییتُ بازم،با همون تنهایی پُر کرد

تک و تنها سرِ سفره،میشینی خسته و دلگیر
بر میگردی از سرِ کار،این مهم نیست زوده یا دیر

بعد از اون خسته رو تخت،بالشُ بغل میگیری
باز یه هدفون تویِ گوشِت،به جهانِ رویا میری

امید منتظری

۹۳۳
۳۶

  • سلام
    اولین کاریه که ازتون میخونم
    تو محاوره میگیم تهرون…همونجوری که میگی تابستون و زمستون
    مجموعه کلمه هایی که استفاده کردی منو یاد ترانه ختنم آنا صالحی با صدای مهران آتش انداخت
    موفق باشید

    • سلام به شما دوست گرامی
      خوب در واقع در آمیانه تهران هم گفته میشه و متاسفانه اثری که گفتید رو نشنیدم
      ممنونم از حضورت

      • عامیانه البته من کمی سرما خوردم وبا سردرد پاسخ میدم ببخشید

  • با سلام، سعی بر این بوده که حس روزمرگی و بی تفاوتی غمناکی رو انتقال بدید…یه چیز حول محور همین واژه هایی که نوشتم…
    به نظر خودتون چقدر موفق بودید؟ چقدر روون و دوست داشتنی سرودید؟ چه نمره ای به خودتون می دید؟

    • بانو فاطمه منظورتون از این سوالات چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر نقد دارید، کار ایراد داره یا پیشنهادی دارید بگید این سوالها نه به امید کمک میکنه نه به کسی دیگه

      • هم ترانه جان؛ هدف ، بررسی اثر از نگاه خود صاحب اثر هست. مطمئن باشید بهشون خیلیییییی کمک می کنه.
        بارهااااا گفته ام و بار دگر می گویم: توی آکادمی نه جای تعارف هست(به این دلیل که تعارف بیخودی جز اینکه منجر به در جا زدن و در نهایت پسرفت بشه، نتیجه ی دیگه ای نخواهد داشت.پس فقط با دشمنتون تعارف کنید توی آکادمی که ازش جلو بزنید!)و نه جای جنگ! (من که با دوستان آشنایی ندارم که ازشون بدم بیاد یا خوشم بیاد، اثر رو می خونم و اونقدری که تجربه م اجازه بده اگه حس کنم این ترانه و یا ترانه سرا، جای پیشرفت و همچنین ارزش نقد رو داره، نظرمو می نویسم. همونطور که اگه دقت کنید من برای همه ی دوستان نظر ننوشتم، پس مسلما تفاوتی بین ترانه هایی که نظرم رو راجع بهشون گفته م و اونهایی که نگفتم، بوده!)
        موفق باشیــــــــم!

      • بنده هم منظورم همینه اتفاقا میگم به جای ابهام برید سر اصل مطلب قطعا ترانه سرا اگر از کارش ناراضی باشه منتشرش نمیکنه اما ممکنه ایراد کارش رو ندونه شما باید ایراد کار رو بگید نه اینکه بپرسید به خودتون نمره چند میدید اصلا ملاک نمره دادن در ترانه چیه بازه نمره اش چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      • نگاه ترانه سرا به اثرش در اکثر موارد یه نگاه حسی هست و بیشتر به اینکه چققققدر خوب احساسش رو تو فلان بیت ترانه پیاده کرده و اینجاست که سخت تر به دید نقد می تونه کارش رو ارزیابی کنه(کل ترانه سراها رو می گم)
        من حرفم اینه که جناب ترانه سرا، دستت درد نکنه که احساستو بیان کردی، خسته نباشی خدا قوت، اما جای نقد توش خالیه. والدین یک کودک خیلی بچه شونو دوس دارن اما اگه به خاطر عشق و احساس زیاد، توی تربیت اون کودک کوتاهی کنن، عشقشون ننتیجه ی عکس می ده. احساس یک طرف قضیه و نقد و بررسی هم طرف دیگشه.بهترین منتقد اثر، صاحب اثره، جمله ی جدیدی نیست!

      • اگر ایشون پاسخ داد خیلی راضیم و به خودم بیست میدم اونوقت شما هم تایید میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      • اونوقت متوجه می شم که ترانه سرا چقدر از خودش انتظار داره و از اون به بعد در حد انتظارش براش نظر می نویسم!

      • naghdhaye khanom mahaseno Dos daram
        , khobe :)bahale

    • سلام به شما دوست گرامی
      ممنون از حضورتون و توجهتون
      خوب در واقع من همیشه به خودم صفر میدم چون اگه بخوام نمره بدم و بالا بدم این نشون میده تشنۀ یادگیری نیستم دوست من
      در مورد این کار هم قطعا ایراداتی داره که ممکنه از دید من دور مونده باشه
      البته به بزرگی باید ببخشید چون من همیشه سعی میکنم فضاهای نویی رو تجربه کنم شاید دلیل ایرادی که ممکنه باشه به این خاطر باشه
      خوشحالم میکنید نظراتتون رو بشنوم
      و پیرو حرفتون من روزی با استاد سرفراز نازنین درحال صحبت بودم .۵ سال پیش بود و یکی از کارهام که افتخار هم بهش میردم رو بهشون دادم که خیلی هم تعریف کردند که دیدت از سنت بزرگتره اون موقع ۲۵ سالم بود و ۵ سال بود که حرفه ای تر مینوشتم.اما من ازشون خواهش کردم نقدم کنند چرا که عام به اندازه کافی مدح کارهام رو میکردن
      و چشمتون روز بد نبینه همون کاری که تعریف کرده بودن رو شستن انداختن رو بند.اما من از اون به بعد شروع به خوندن بیشتر و نوشتن متفاوت کردم.مطمئن باشید که اگر نمیخواستم نقد بشم جایی کار نمیگذاشتم

  • درود امید جان ترانه خوبی بود فقط فکر کنم بوق درست باشه

  • من نمی تونم از کسی که الگوش مثلا مریم حیدرزاده س، انتظار کیفیت کار جنتی عطایی رو داشته باشم! پس با همون ترازوی خودش، می سنجمش.

    • بانو شما گمان میکنید من الگوم کی هست؟
      اصلا داشتن الگو خوبه؟

      • هررررررگز هرررررگز هرررررررررررررررررگز . من معیار سنجشم رو برای ملموس تر شدن با استفاده از اسم ترانه سراها مطرح کردم.
        من فقط حرفم اینه، ترانه رو توی میدون سلیقه ها رها نکنید، چون اونوقت هرگز نظر کارشناسانه ای نخواهید شنید، خودتون ترانه تون رو نقد کنید خیلی بهتره. من با چیزی که خیلییییی توی این آکادمی مشکل دارم، تعریف تمجیدای عجیب غریبه، این حس به آدم دست می ده که انگار فرد نظر دهنده واسه اینکه نظر مساعدی از شما پای ترانه ش دریافت کنه میاد و یک عااااالمه تعریف می کنه، خب این دقیقا به سود چه کسیه؟گاهی افراد فراموش می کنن خودشونو هم به عنوان منتقد بپذیرن، هدف من از طرح این سوالات فقط یادآوری این مسئله بود.

      • بله من درک میکنم حرفتونو
        خوب من الان زوده خودمو نقد کنم توی این کار همیشه یه چند وقتی باید بگذره تا این کار از طرف خودم نقد کنم
        توی این کار صرفا چیزی که در شهر در ان دشتم دیدم و هرروز دارم میبینم رو خواستم به عنوان یه درد بنویسم
        حالی که در جامعه شناختیِ خودم به اسم روزمرگی سیبا یادش میکنم
        ساده،یکنواخت،بی هیجان،انحصاری
        من از شما میخوام نظرتون رو بگید و بدونید امکان نداره ناراحت بشم این خصلتم بوده همیشه
        اگر برای نظرتون پاسخی داشته باشم میگم اگه نه بهم کمک کردین که زاویۀ دید تازه ای هم به یک موضوع داشته باشم
        ممنونم ازتون

  • ترانه خوبی ازتون خوندم
    حسی قابل لمس و باور پذیر داشت.
    اما پیشنهادم این که بند یکی مونده به آخر یا حذف بشه یا یه مقدمه و پیش زمینه ای
    در جهت محیط کار و اداره و حس نفرت از این کار تکراری و اجباری و… اضافه بکنید.
    چون در طول این ترانه که باهاش همراه شدم به عنوان مخاطب ، برام یه کم تعجب آور بود
    که شخصیت درون ترانه، سرکار هم بره.
    موفق باشید
    به امید بهترینها.

  • همینه…
    تهران لعنتی
    خوب بود

  • سلام کار یکنواخت و خوبی بود دوست خوبم …انگار یه فیلم کوتاه که نقطه اوجی نداشت … ولی خب خوبه … موفق باشی رفیق…
    راستی بوق بهتره ..می خوامت رفیق ..

  • سلام دوست عزیز.
    قصه ی خوبی رو برای ترانت انتخاب کردی که خیلی ها هم بهش دچارن. این ایده ی عالی جای کار زیادی داره که شما یه بخشیشو به خوبی انجام دادید.
    موفق باشید و پایدار.

  • سلام امید جان..
    اول از همه باید بگم ایده بسیار جالبی بود…
    منو یاده اهنگ مورد علاقم(تهران شلوغه) انداخت..
    اما واقعیت اینه جدا از اینکه ایده خوب و تصاویر زیبا مثل شخص اول توو ترانه به کار بردی ترانه روان نبود…
    با نظر اقا قاسمی هم موافقم..
    موفق باشید

  • زیبا بود امید
    موفق باشی :)

  • خوب بود

  • سلام اقا امید..این عکستون اشناست حتما قبلا تو این دنیای اینترنتی با نوشته هاتون برخورد داشتم..ولی یادم نمیاد..اما خود ترانه:چندتا از ترانه هاتونو خوندم..کار خوب و بد رو باهم دارین تو ارشیو این از اون دست ترانه هاتونه که موضوعش خوبه و خودش بد..
    مثلِ “تو” شکلِ “تو..حشو..یعنی یه جمله رو داری یک جا دوبار تکرار میکنی مثل و شکل…یکی هستن..با قصد تاکید هم این کار موجه به نظر نمیاد البته شما صاحب اختیار کار خودتون هستی.

    رد میشی و باز صدایِ،جیغِ ترمز،بوغ وبارون
    بوق درسته البته…ولی بارون…صرفا قافیه رو درست کرده دلیلی واسه اوردنش نبود…
    بهترین مصرع ترانه که خیلی خوشم اومد
    خودتُ به جایِ شخصِ،اولِ آهنگ میذاری
    ………………………..
    بر میگردی از سرِ کار،این مهم نیست زوده یا دیر…..یه ادم تو خیابون با روزمرگی و بی هدفی از سر کار برگشتنش چی بود این اخر کاری..همونجوری که بارون یدفه اومد تو شعر این کار هم یدفه از اسمون نازل شد
    تک و تنها سرِ سفره،میشینی خسته و دلگیر
    بر میگردی از سرِ کار،این مهم نیست زوده یا دیر
    اول باید از سر کار(که خودش مساله دار بود)بر میگشت بعد سر سفره بشینه…ولی اول سر سفره تنها نشسته بعد تازه برگشته خونه…فرق نداره خوبه یادیر تنها جمله خوب این مصرع بود..
    ضمن اینکه قبل این مصرع هم یکبار به خونه برگشتی دلیلی نداشت دوباره تر برگردی..یعنی اینجا
    آخرِ شب میرسی به،خونه ای که خالی و سرد
    جایِ تنهاییتُ بازم،با همون تنهایی پُر کرد
    خونه سرد و خالی که توش تنها هستی.. خودش تنهاییتو با تنهایی پر کرده..که اینم برام قابل درک نبود.
    البته من بگم که اینا صرفا نظر یه مخاطبه که در بالاترین جایگاه هم صرفا یه مخاطبه که این ترانه رو دوست نداشت و در پایین ترین جایگاه هم بازم یه مخاطب بود که کار رو دوست نداشت..همین..

    • سلام به شما
      خوب با خیلی از حرفاتون موافقم
      بوق هم بالاتر توضیح دادم که در حال سرما خوردگی تایپ کردم و اشتباه شد که البته باید دقت میکردم
      خوب برای بیشتر چیزهایی که میگید پاسخ دارم اما فقط این رُ میگم که بیشتر میخواستم تشویش و سرگردانی یک شخص در یک اجتماع راکت رُ بیان کنم که قطعا میتونست بهتر باشه
      اون بارون هم باز بخاطر اینکه فضای کار کمی افسرده هست و بارون اصولا وقتی شخصی در هم هست بیشتر مزید بر علت میشه و اینکه کل فضای شهر رو غمگین نشون بدم آوردم که به عمد بود نه برای قافیه چون خیلی گزینه میشد براش آورد چون قافیۀ سختی نیست
      و در انتها هم میخواستم این چرخۀ تکرار رُ اشاره کنم که خودم هم ازش راضی نیستم بهتر میشد فضای خونه رُ توصیف کرد و همینطور کار رُ که خیلی طولانی میشه
      اما توی فکر اینکه یک کارِ طولانی برای این موضوع بنویسم هستم و قطعا از نظرات ارزشمند شما دوست خوب هم استفاده میکنم در این کار
      مانا باشید

  • سلام . چقدر عالی ترانه رو شروع کردین و به پایان رسوندین . فقط بیت آخر با باقی بیت ها از نظر ریتم خوانش همخوانی نداشت .
    موفق باشی