گلی تنها

گلـــی تنهـا تــــوی یــه دشت سر سبـــــــز
چشاشــــو روبه دنیـــــا بــــــااااااز کـــــرده
نسیــــــمی دور اون داره مـــی رقصـــــــه
چه جشنــی روو واسش آغـــااااااز کــــرده

مــی بینــــــه صــــورت خورشیـــــد خانمو
کــــه روو گلبــرگـــای نــازش می خنـــــده
واسـش سخته که شب با شه توودنیــــاش
نمــی خــواد دل بــــه تاریکـــــی ببنـــــــده

دلش می خواد تا باز آفتـــــاب می تابـــــــه
بارون بباره و رنگیـــــــن کمــون شـــــــه
تنـــش با نــم نــم بارونـــــــــــــا خیســـــو
طــــراوت با نفس هاش مهـــربـون شــــه

یه روزصب(ح) وقتی که چشماشو واکرد
دید انگـــــــــاری نفس هاش دم نــــــداره
با نالـه توو دلــش آهســـه گفــــــــــت که
خـــــزون نزدیکــــه روزاش بی بهــــاره

می دونس عمـــر گل فقــــــــــط دو روزه
روو دردش مــــرهمـــــم اثــــــر نــــداره
واســــــــش زجـرآوره اینکـــه بدونــــــه
کسـی از تنهائیــــــــش خبـــر نــــــــداره

ولـــــی باید با تنهــــائیش بســـــــــــازه
تـــوو لحظــــه هـــای آخر شاااااااد باشه
زیـــر بـــــــار مصبیــــــت سر بلنـــــــدو
همونــــــی که دلش می خوااااااد باشـــه

چه تلخـــه قصـــــه ی یه گـــل تنهـــــــا
که چن روزی روی شاخه ش اسیـــــره
با هـر نـــــــوازش آفتــــــابی خشکـــــو
توو تنهــــــا ئیـــو غربتـــــش بمیـــــره

۸۶۱
۳۱

  • سلام نسترن عزیزم
    ترانه هات همیشه یه حس خوب توشه
    خیلی زیبا بود گلم
    ♥♥♥♥♥

  • سلام خانم وحیدی
    مثل همیشه عالی و واقعاً زیبا……با نظر خانم نورالسنا هم موافقم

    شرمنده خانم وحیدی اما از زیر ترانه شما استفاده می کنم برا یکم درد دل مطمئنم منو می بخشید:
    حقیقتش من حدس می زدم طی این جند روز حداقل ۲-۳ تا از بچه های آکادمی نسبت با ماجرای توهین به پیامبر(ص) واکنش نشون بدن اما واقعاً نمی دونم چرا اینجور نشد چرا قلب ما از این هتک حرمت نگرفته و چرا احساساتمون جریحه دار نشده من تو این چند ماهی که اینجا حضور دارم کاملاً به حساس بودن قشر هنرمند ایمان آوردم که کاملاً هم این قضیه از واکنش بچه ها به مسائل اجتماعی آشکار و هویداس اما نمی دونم چرا داریم ساده از این جریان می گذریم خدا شاهده خودم بارها تلاش کردم اما دریغ از چند بیت(خیلی وقته ترانه باهامون قهره) اما این توقع رو از سایر دوستان هم داشتم و فکر نمی کنم توقع زیادی هم باشه خیلی خیلی کوچکتر از این درشت گویی ها بودم امیدوارم حقیر رو ببخشید….

    بار دیگر از شما هم خانم وحیدی معذرت می خوام….

    • سلام آقای حسینی ممنون از اینکه ترانه ی منو خوندین و تشکر که به نظرتون عالی اومده این کار
      در مورد درد دلتون هم مطالبی که گذاشته بودین رو خوندم شما درست می فرمائین ای کاش به این مسئله بیشتر دقت می کردیم و حد اقل چند نفری در این مورد ترانه می نوشتیم واقعیتش برای من یکی که خیلی سخته که در این مورد ترانه بنویسم چندی قبل یه آهنگساز ازم یه ترانه خواست در مورد هفته ی وحدت که واقعا نمی دونین با چه سختی این ترانه رو نوشتم چون ترانه باید با احساس ترانه سرا همراه باشه نه اینکه زورکی نوشته بشه اتفاقا اون ترانه تائیدیه هم برای اجرا از ارگان مربوطه رو گرفت ولی من خودم به شخصه از اون ترانه خوشم نمیاد چون احساس می کنم باالجبار اون ترانه رو نوشتم و چون برای هفته ی وحدت اجراش آماده نشد قرار شد برای سال آینده پخش بشه و تا اون موقع من حق گذاشتن متن ترانه در سایت روندارم اما حرف شما هم کاملا متینه و امید وارم که این حس اونقدر در ذهن و وجودمون جدی بشه تا بتونیم ترانه ای در این باب بنویسیم واقعا ممنون از حضورتون و حساسیتی که در دلتون به این مسئله ی مهم دارین واقعا ممنون از این احساس زیباتون

      • راستی چقدر بد که نمی تونین لایک هم بزنین و گرنه لایک هم می کردین ( شوخی می کنم)

    • حامد عزیز باهات موافقم کاملا وقتی اسید پاشی شد و یا مرتضی پاشایی از دنیا رفت دل همه به درد اومد و طبع همه گل کرد ولی برا پیغمبر خدا هیچکی طبعش گل نکرد و این خیلی تاسف اوره

  • یک داستان سرایی محض و مستقیم و کلیشه!
    فکر کنم دیگه دیگه جای این جور سرایش ها توی ذهن مخاطب
    نه کشفی رو به همراه خواهد داشت و نه کشش و جذابیتی رو.حداقل برای بنده الان اینطوریه.
    عدم تصاویر نو و حرف تازه ، و رساندن مفهوم و کلام با کلمات و مصراع سازی های
    ساده و مستقیم و یکراست، کار رو یه کار معمولی نشون میده.
    نوع ادا و بیان بعضی مصراع ها من رو یاد بیان خانم رضایی یا دیگه مجریهای کودک تلویزیون
    در زمان خودش انداخت.
    ولی اصولا نوشتن در مورد پدیده هاو عناصری که در طبیعت و دور و برمون هستند
    و جان بخشی به اونها تا جایی که اسیر تکرار ،کلیشه و تقلید نشیم،به شخصه قبول دارم سخت هست.
    و بنده خودم هم توی این زمینه ضعف داشتم و دارم. نمونه اش کار ضعیف خودم به نام ستاره .
    ( شاید توی وبلاگم پیداش کنید)
    انشالله روزی همین کار رو به سبکی دیگه و سرایشی متفاوت تر در آینده ای نه چندان دور ازتون بخونم.
    پیشنهاد من ، گوش دادن به آهنگهایی هست که توی سبک داستان گویی و معرفی یه پدیده خاص
    و یا اجتماعی هستند.
    ببخشید اگه جسارت کردم و زیاد حرف زدم .
    موفق باشید.

    • سلام آقای شریفی واقعا ممنون از حضور همیشگیتون پای ترانم و واقعا تشکر می کنم از نقدتون در ارتباط با این ترانه اون احساسی که اون لحظه داشتم برای نوشتن این ترانه به این شکل بود که عزیزی برای تولدم دسته گلی تهیه کرده بود و واقعیتش من گل رو واقعا دوست دارم ولی نه اینکه پیش خودم نگه ش دارم و بخوام ازش تا موقع مرگش ازش نگهداری کنم و وقتی که مجبور شدم اون دسته گلو بندازم دور دلم گرفت که چرا عمر گل باید اونقدر کوتاه باشه و همین که انداختمش دور این ترانه به ذهنم رسید و مشغول نوشتنش شدم از قول یه گل که چقدر یه گل تنهاست و چقدر زود عمرش به پایان می رسه ولی متوجه فرمایشات شما هم شدم که چی گفتین و منظور و قصدتون از نقدتون چیه واقعا به هیچ وجه از دستتون ناراحت نمیشم به خاطر نقدتون چون می دونم که به هیچ وجه منظوری به غیر از پیشرفت من ندارین و به هیچ وجه فرمایشاتتون رو جسارت نمی دونم و می دونم که برادرانه دراینمورد حرف زدین…

  • سلام نسترن جونم
    خیلی زیبا و دوس داشتنی بود…ازترانه قبلیت بیشتر دوس داشتم.
    ★موفق باشی گلم★

    • سلام مائده ی عزیزم ممنون از حضورت پای ترانم و خوشحالم که از این ترانه خوشت اومده واقعا ترانه سلیقه ای هست و خوشحالم از احساست نسبت به این ترانه واقعا ممنون چون من خودم این ترانه رو خیلی دوست دارم ….شما هم موفق باشی عزیزم

  • سلام خانم سورمه ی عزیز
    چون این کارو قبلن نوبر کرده بودم و نظرم رو در موردش دادم گفتم بیام و فقط بیام یه پیام بذارم…
    شب و روزتون پر ترانه.

  • درود بانو نسترن کار زیبایی بود ولی خیلی طولانی بود و داستان وار برای هر توصیفی یه بند اوردید مثلا برا رنگین کمان مجبور شدید کلی توضیح بدید که افتاب باشه بعد بارون بباره که رنگین کمان دربیاد یا می دونس عمـــر گل فقــــــــــط دو روزه
    روو دردش مــــرهمـــــم اثــــــر نــــداره گل چه دردی داره که مرهم نمیشه؟ شما گفتید خودش میدونه عمر گل دوروزه خب وقتی میدونه دو روزه این دیگه درد نیست درد چیزی که از طرف خرج وارد بشه مثل چیدن گل یا پاگذاشتن روو گل موفق باشید

    • سلام آقای سکوت ممنون از حضور همیشگیتون پای ترانم اینکه می گین توصیف کردم هر بند رو مگه غیر از این هم میشه من دوست داشتم که شرایط اون گلو توصیف کنم در مورد اینکه فرمودین خود گل می دونه که عمرش دو روزه ولی ناراحته بله اون لحظه که می نوشتم یاد بیمارانی افتادم که واقعا می دونن که چند روز یا چند ماه زنده هستن و این مسئله واقعا براشون زجر آوره و من واقعا اینو درد می دونم ولی به هر حال واقعا ممنون از نقدتون و خوشحالم که هر بار به ترانه های من سر می زنین با تشکر

  • سلام نسترن عزیزم….به به بسیار زیبا بود….خودت هم که گلی امیدوارم عمرت مثل گل نباشه…….
    موفق باشی

    • سلام مریم نازنینم همیشه وجودت بهم آرامش خاصی میده عزیزم ممنون که وقت گذاشتی و ترانه ی منو خوندی عزیزم و خوشحالم که به نظرت این ترانه زیبا اومده گلم

  • ترانه خوبی بود به نظر من …سادگیشو دوس داشتم ..

  • سلام خانم وحیدی
    کار روایی این شکلی جوابگو نیست
    درخت ابی هنوز زنده ست و تا سالهای سال زنده باقی میمونه چون روایتی دوست داشتنی داره و به شدت اجتماعی و سیاسی و عاشقانه س
    موفق باشید

    • سلام آقای قاسمی سپاس از حضور همیشگیتون پای ترانه های من
      واقعا احساس خوبی دارم از این جهت که شما از ترانه های من خوشتون نمیاد ولی با این حال به ترانه های من سر می زنین و این واقعا برام یه دنیا ارزش داره ترانه ی درخت از ابی رو رفتم سرچ کردم و متنشو خوندم زیبا بود ولی لازم می دونم یه چیزی بگم در مورد ترانه ی خودم که این ترانه رو روی یه احساس واقعی که در دلم می گذشت نوشتم حالا اگه به نظرتون خوب از آب در نیومده ازتون عذر خواهی می کنم امیدوارم روزی ترانه ای بنویسم که باب میل شما هم باشه چون بازم اعتقاد دارم که ترانه سلیقه ای هست و بعضی ها از همین ترانه ای که شما دوست ندارین خوششون اومده و حتی بصورت خصوصی هم اینو بهم گفتن به هر حال ممنون که وقت گذاشتین و ترانه ی منو خوندین

  • نسترن عزیزم واقعا از خوندن ترانت یه حال عجیبی به من دست داد با اینکه خیلی ساده نوشتی ولی انگار اون گل تنها با
    من حرف میزد حس میکردم اون گل و تموم گلها بچه های سرطانی هستن که مثل گل قشنگن و عمرشون مثل گله
    ای خدا ایکاش راه درمان تموم بیماریهای لاعلاج و بیماریهای خاصو به دانشمندا و پزشگان نشون بدی تا این گلها درمون
    بشن نسترن جان ممنونم ازت .

    • سلام ناهید عزیزم ممنون از حضور همیشگیت پای ترانه هام خوشحالم که تونستی با ترانم ارتباط برقرار کنی خدا رو شکر هنوز کسانی هستن که از ترانه های من خوششون میاد و این یعنی امید برای نوشتن ممنون که هستی عزیزم

  • سلام.
    خیلی خوب بود
    فقط تو این بیت (چه تلخـــه قصـــــه ی یه گـــل تنهـــــــا####که چن روزی روی شاخه ش اسیـــــره) به جای شاخش اگه بگین ساقش بهتر نیست؟؟؟

    • سلام آقای یاران ممنون از حضور همیشگیتون پای ترانم خوشحالم که به نظرتون این ترانه خوب از آب در اومده در مورد اون مصرع باهاتون موافقم کلمه ی شاخه روبه ساقه تغییرش می دم به هر حال لطف کردین وقت گذاشتین و ترانه ی منو خوندین

  • ممنونم از این احساس زیباتون که با بقیه تقسیمش میکنید

    • سلام آقای تاج ممنون از حضور همیشگیتون پای ترانه های من امیدوارم که این ترانه نظر بعضی از دوستان رو جلب کرده باشه چون واقعا اعتقاد دارم که ترانه سلیقه ای هست و اینکه به من بگن از ترانت خوشم نیومده به هیچ وجه ناراحت نمیشم

      • البته نقد رضا معظمی میتونه راه گشای مثبتی باشه براتون بانو

  • سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه.کارتون رو خوندم.مجموعن نمیشه به اجرای این مدل کار ها فکر کرد و فقط میتونم بگم بد نیست برای کسب تجربه به این مدل فضا ها هم سر زد.یسری مشکل تو این کار دیدم که براتون مینویسم
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
    گلـــی تنهـا تــــوی یــه دشت سر سبـــــــز///من نمیتونم یه گل تنها رو تو یه دشت “سرسبز” تصور کنم.چون همون سرسبزی باعث میشه که گل تنها نباشه.شما خیالتون رو به جایی پرواز دادی که یکم از منطق من به دوره.شاید هم خیلی سختگیرانه باشه نظرم
    چشاشــــو روبه دنیـــــا بــــــااااااز کـــــرده
    نسیــــــمی دور اون داره مـــی رقصـــــــه
    چه جشنــی روو واسش آغـــااااااز کــــرده///در واقع گل تو نسیم میرقصه.ما رقص نسیم رو نمیبینیم اما رقص گل رو میشه با تکون هاش در باد یا نسیم مشاهده کرد.درواقع ارتباطی که مخاطب با جمله ی شما برقرار میکنه بیشتر خواهد شد با عینی کردن تصویرهاتون وقتی که فضای کارتون واقعی و عینی هست

    مــی بینــــــه صــــورت خورشیـــــد خانمو///اگه بنویسید خورشید خانووم هم روی ریتم میشینه هم محاوره تر میشه.
    کــــه روو گلبــرگـــای نــازش می خنـــــده///نور آفتاب رو به خنده ی خورسید تشبیه کردین که بازم به نظرم خوب از آب درنیومده
    واسـش سخته که شب با شه توودنیــــاش
    نمــی خــواد دل بــــه تاریکـــــی ببنـــــــده///کی دوس داره دل به تاریکی ببنده؟هیچکس اینو دوس نداره.چیز خاصی گفته نشده

    دلش می خواد تا باز آفتـــــاب می تابـــــــه///”باز” حشو به حساب میاد و صرفن اومده که وزن پر کنه
    بارون بباره و رنگیـــــــن کمــون شـــــــه
    تنـــش با نــم نــم بارونـــــــــــــا خیســـــو///اینجا وقتی میگید بارونا و اون رو جمع میبندید بجز اینکه وزن رو پر کرده هیچ کاری انجام نمیده .این به کنار،خط قبلی بارون به صورت مفرد اومده و اینجا جمع و این به کلیت اثر لطمه میزنه
    طــــراوت با نفس هاش مهـــربـون شــــه

    یه روزصب(ح) وقتی که چشماشو واکرد
    دید انگـــــــــاری نفس هاش دم نــــــداره///نفسهاش فقط بازدم داره یعنی؟خب دم قسمتی از نفس کشیدن هست.ما میگیم “دمت گرم” که معناش میشه نفست گرم و مداوم(یه چیزی تو مایع های “زنده باد”).وقتی دم نداره یعنی نفسی نیست.امیدوارم تونسته باشم برسونم منظورمو.
    با نالـه توو دلــش آهســـه گفــــــــــت که
    خـــــزون نزدیکــــه روزاش بی بهــــاره///روزای خزون بی بهاره یا روزای گل؟راستی یادمون نره بعد بهار میشه تابستون.یعنی اگه خزون نزدیکه و اشاره ای به تابستون نشده در واقع گل در فصل تابستون بوده و در تابستونم بهاری وجود نداره.یکم بی دقتی میکنید تو نوشتن خانم وحیدی

    می دونس عمـــر گل فقــــــــــط دو روزه
    روو دردش مــــرهمـــــم اثــــــر نــــداره
    واســــــــش زجـرآوره اینکـــه بدونــــــه
    کسـی از تنهائیــــــــش خبـــر نــــــــداره///عمر گل و تنهایی و خبر نداشتن کسی از تنهاییش و ارتباط بینشون رو دوس ندارم.این نظر شخصیم بود.

    ولـــــی باید با تنهــــائیش بســـــــــــازه
    تـــوو لحظــــه هـــای آخر شاااااااد باشه
    زیـــر بـــــــار مصبیــــــت سر بلنـــــــدو
    همونــــــی که دلش می خوااااااد باشـــه///بهتر از بندهای دیگه بود

    چه تلخـــه قصـــــه ی یه گـــل تنهـــــــا
    که چن روزی روی شاخه ش اسیـــــره///رو شاخه ی خودش اسیره؟!!!مثل اینه که ما رو پاهامون اسیر باشیم.
    با هـر نـــــــوازش آفتــــــابی خشکـــــو///اینجا چون اشاره ای به چیده شدنش نشده نوازش آفتاب میتونه مثل همون خندیدنی که اول کار گفتین باشه.در ثانی یبار نور خورشید میشه لبخند و یبار دیگه میشه نوازش.چطور کسی میتونه با لبخند کسی رو نوازش کنه؟
    توو تنهــــــا ئیـــو غربتـــــش بمیـــــره
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    مجموعن ترانه اتفاق شاعرانه ای نداشت و میتونم بگم صرفن یه تجربه بود که اکثر ترانه سراها انجامش میدن که اتفاقن اصلن بد نیست این تجارب
    امیدوارم کارای به مراتب بهتری از شما بخونم
    موفق باشید

    • با عرض سلام خدمت جناب آقای معظمی که با حوصله و با دقت ترانه ی منو خوندن و خیلی خوب نقد کردن و واقعا خوشحالم که کسی تو این سایت هست که به این شکل ترانه ای رو نقد می کنه و میشه که از ترانه دفاع بشه توسط نویسنده پس واقعا از لطف بی کرانتون سپاسگزاری می کنم
      ولی در مورد ترانم با توجه به نقدی که کردین لازم می دونم نکاتی رو یاد آور شم : در مورد اون تصویری که برای اون گل ساختم تا بتونم ترانمو بنویسم تصویری از گلی بود که در یک محیط سر سبز به دنیا پا گذاشته و دور تا دور اون غیر از سر سبزی چیزی نمی بینه که در نهایت تنهائش رو به همین علت بیان کردم و شاید گل های دیگه ای در اطرافش باشن ولی در حال حاضر فقط دور تا دور خودش رو می بینه که تنهاست و اینکه نوشتم نسیمی دور اون داره می چرخه رو من واقعا تصور کردم و نوشتم به نظرتون چرا می گید نمیشه ؟ ببینید توی کارتن ها هم وقتی می خوان باد و یا نسیم رو نشون بدن خطوط موربی می کشن ولی من واقعا اون نسیمو که دور اون گل داره خودنمائی می کنه رو دارم می بینم و در مورد خورشید خانووم یا خورشید خانم این رو فکر می کنم همه به همون شکل که شما گفتین خوندن و این فقط اشکال نوشتاریه
      در مورد تنش با نم نم بارونا خیسو من هر بارون رو قطره فرض کردم و اون گل دلش می خواد که با قطرات بارون میاد خیس بشه و بارونا منظور قطرات بارون بوده البته بازم رو این موضوع فکر می کنم ولی از نظر خودم اشکالی نمی بینم ولی جسارتی هم به صحبتهای شما نمی کنم
      در مورد نفس هاش دم نداره بعضی اوقات دیدم بیماران تنفسی به درستی تنفس نمی کنن یعنی نفس هاشون به قدر کافی دم نداره که بازدم صحیحی انجام بدن و دچار مشکل در تنفس هستن پس این رو هم اشتباه نمی دونم
      و اینکه میگید خزون نزیکه روزاش بی بهاره منظور از خزون زندگیه که در محاوره خودمون هم بکار می بریم حالا حتمانباید که فصل ها رو مد نظر قرار بدیم مثلا وقتی که پدرم فوت کردن برای اینکه برام توضیح بدن که پدرت فوت کرد بهم گفتن که هر کسی یه خزونی داره و همه یه روزی باید منتظر خزون زندگیمون باشیم که من متوجه مرگ پدرم شدم پس اینجا هم خودم احساس می کنم بی دقتی نکردم
      در مورد بند بعدی که عمر گله این هم به نظرم سلیقه ای هست
      و در مورد بند بعدی قبول دارم حرفتون رو شاید اگه می نوشتم که چن روزی توی دنیا اسبره بهتر بود که قبلش هم همینو نوشته بودم اما گفتم شاید شاخه بهتر باشه ولی حرف شما کاملا متین و منطقیه
      و در مورد آخردر مورد لبخند خورشید خانم و نوازشش که نوشتین نمیشه به نظرتون چرا نمیشه در خیال هر چیزی امکان پذیره ولی من لبخند خورشید رو نیاز داشتم برای اینکه تنهائی گل و نیاز اون رو بگم و نوازشش در آخرین لحظات بگم که همون باعث مرگ گل میشه رو به یه آدمی فرض کردم که در خانه تنها ست تمامی امکانات رفاهی هم براش مهیاست ولی آیا می تونه کسی به غیر از یکی مثل خودش اونو از تنهائی در بیاره حالا خورشید دورش باشه نسیم دورش باشه و یا دورش سر سبز باشه وقتی از جنس خودش کسی دورش نباشه این دنیا براش ارزشی نداره همون خورشید که یه روز بهش می خندین حالا سبب از بین رفتنشه با نوازشش و همدم خوبی براش نیست
      یه آدم تنها تا چند وقت می تونه خودشو با دیدن فیلم و یا شنیدن موزیک و اینها سر گرم کنه و وقتی که تنهاست نهایت دق می کنه و موقعیت اون گلو من این طور تصور کردم امیدوارم که بدرستی از کارم دفاع کرده باشم و خوشحال میشم که باز هم به ترانه های بعدی من سر بزنید به هر حال اینو میگم که واقعا سپاسگزارم بابت وقتی که گذاشتین واقعا ممنون

  • بسیار عالی