دی ماه لعنتی… !

قهوه منو شب و شعرای پاپتی ، باز اومدی که چی دی ماه لعنتی ؟!

بیزارم از تو من ، از لحظه های تو ، از خاطرات تلخ توو این پیاده رو

جمع کن حضورتو ، برفاتو کم ببار ، سرماتو کم کنو بارونو بند بیار

بارون و برف و دی ، بغض توی صدام ، عادی شده ببین نوستالژیه برام

خستم از این غمو عشقای پاکتی ، از درد پردشدی دی ماه لعنتی…

"دی ماه ۱۳۹۳ "

۵۶۵
۵

درباره‌ی فروغ تاجيك

مــــــــا از تبــــار ظلمت ، مــــــــا از تبار دردیـــــم / توو جمـع بی کسی ها ، افســـــــــار پاره کــردیم
عضویت