آزادی

منو از اینجا ببر به جایی که
بشه آزادی رو توش نفس کشید
جایی که تصویر لبخندو بشه
بیرون از قلمرو قفس کشید

جایی که شعر و به مسلخ نبرن
رو هنر گرد تحکّم نشینه
انگ ابتذال و بی ناموسی
روی تار موی مردم نشینه

جایی که تو محفل مترسکا
رسم آزادگی رو سر نبرن
غنچه ها تو حصر چنگال خزون
همه ی عمرشونو غم نخورن

شهر سبزی که زمینش زنده س
میشه پر کشید توی آسمونش
شهری که پرنده راحت میشینه
روی دست و شونه ی پاسبونش

جایی که به جای آهنگ عزا
خنده ی خدا طنین میندازه
شهری که جهنمش افسانه و
درای بهشت همیشه بازه

۶۵۳
۲۸

درباره‌ی انیس جزایری

متولد مهرماه 1370 دانشجوی رشته گرافیک اهل بروجرد. دو ساله شعر وترانه کار میکنم. از نقد شدن کارهام استقبال می کنم.
عضویت

  • واقعاً شهر زیبایی رو توصیف کردین. ممنون
    ترانه به ترانه کاراتون رو دنبال میکنم و ترانه به ترانه از پیشرفت شما در تکنیک، احساس، مفهوم ووو بسیار خوشحال میشم.
    اینکه تو هر ترانه یه دغدغه ی جدید دارین خیلی خوبه…
    باید ترانه های شما رو کم کم با دانش هرمنوتیک بررسی کرد.
    موفق باشید و بر قرار

    • سلام آقای شیخی. ممنون از نظر لطفی که به ترانه هام دارید. این که اشاره به تکنیک کردید اگه وجود داره تو این ترانه نا آگاهانه بوده و اتفاقی شده. ممنون میشم بگید چه تکنیکی منظورتون هست.

      • سلام مجدد
        قبل از هرچیز بد نیست اشاره کنم که بنده گفتم: «ترانه به ترانه»
        ولی به هرصورت من همین ترانه رو هم دارای تکنیک میبینم. از نظر من شعر یا ترانه دارای سه اصلِ مهم: “علم، احساس و تکنیک” هست. باید بررسی کرد که این ترانه بیشتر به کدوم اصول معطوف شده؟! از نظر من در این ترانه، تکنیک نسبت بیشتری به علم داره و احساس نیز تا حدودی به چشم میاد. این ترانه یه جورایی سورئالیسم و یا همون فراطبیعی محسوب میشه. شهری که ساخته ی ذهن خیال انگیز موألفه… ایجاد تصاویری همچون: “نشستنِ پرنده رو دست و شونه پاسبون” علاوه بر ایجاد تصویری جدید و آشنازدایی مثبت از پاسبون شهر؛ مأمورین اجرای قانون که عمدتاً این روزها به جای احساس امنیت از حضورشون، احساس نا امنی به ما دست میده؛ تو این ترانه به بهترین شکل مضمون پردازی شده و هم میشه ازش، کنایه ای به حال و روز مأمورین این روزا برداشت کرد که یکی از آرایه های بدیع ما محسوب میشه. خب بنظر من این نمیتونه خالی از تکنیک باشه!! یا شگرد شما با استفاده از تصاویر سورئال برای رسوندن مفهوم؛ بازم نمیتونه فاقد تکنیک باشه. تکنیک صرفاً رعایت وزن عروضی و استفاده از قوافی بکر نیست. البته این نظر منه که مطمئناً جای بحث داره…

        در مورد احساس هم، میشه به آرزوی موالف این ترانه اکتفا کرد… شهری که نمایی سورئال داره و آرزوی صمیمانه ی شما برای تحقق وجود همچین شهری در تمام بند های این ترانه به وضوح مشخصه. قرار گرفتن همین احساس در کنار تکنیک هایی که عرض کردم؛ میتونه به شعریت اثر کمک کنه.

        منظور از علم میتونه همون آگاهی از اتفاقات روزمره در اطراف شاعر باشه. به فرض مثال: کوبانی آزاد شد!! این میتونه تو شعر شما جاسازی بشه یا میشد از اوضاع فجیع کوبانی در ترانه تون با یک آشنازدایی خوب استفاده کنید. در مورد استفاده از همچین اتفاقات روزمره ای در ترانه و شعر، بحث های زیادی شده که منم متاسفانه هنوز مطالعات کاملی انجام ندادم در این مورد.

        من فن بیانم خوب نیست. امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم. هر چیزی که گفتم بر اساس مطالعات اندکم بوده و مطمئنم کاملاً جای نقد داره، چون بنده هم مثل شما یکی دو سالی بیشتر نمیشه که به شعر و ترانه گرویدم. در آخر خیلی خوشحالم که میتونم از ترانه هاتون همچنان بیاموزم.

      • دیگه فن بیان بهتر از این؟ ممنون که وقت میذارید و ما رو با علم نقد آشنا میکنید.

      • امین دقت نکردی برادر
        این ترانه به هیچ وجه سوررئال نیست :)
        همه ی مواردی که داخل ترانه گفته شده می تونه اتفاق بیوفته و کار خانم جزایری چه در سبک و چه در ساختار شکنی ها گرایشی به سوررئال نداره .
        بیشتر مشخصات سوررئالیسم / بی قائدگی ها و عبور از مرز و سنت ها ، بی هدفی شعر و بیان تخیلات فراطبیعی هست
        نشستن گنجشک روی دست پاسبان بارها می تونه اتفاق بیوفته ..

        و اما کار شما خانم جزایری
        خوب نوشتین اما در انتها باز هم ضعیفید
        پایان بندی های شما خوب نیستن

        جایی که شعر و به مسلخ نبرن
        رو هنر گرد تحکّم نشینه (تحکم چقدر بد نشسته تو این مصراع )
        ببینید در فصاحت جملات کاربرد واژگانی که به شیوایی کلامتون کمک کنه خیلی موثره

        این یه ترانه ی آرمانشهر هست و همینطور با تفکراتی بیدار
        از این نظر تحسین می کنم کارتونو و فکر می کنم خیلی زود می تونید پیشرفت کنید.

        موفق باشید

      • مجید جان حق با توئه… من اشتباه کردم و ممنونم که اومدی و مثل قبل اشکالم رو بهم گفتی…
        بله این ترانه رئال بودنش به سورئال بودنش میچربه.
        شاید از بس همچین تصاویر قشنگی ندیدم؛ گفتم: سورئال!! امّا واقعاً پرنده، رو شونه ی مأمور میشینه؟!

      • ببین نشستن پرنده روی شونه ی مامور
        کنایه از مهربان بودن پلیسه /
        و تصویر کاملن عینیه/

        وقتی تو کشورای خارجی بخصوص اسپانیا و فرانسه پرنده ها میان تو پارک و از دست مردم دونه میخورن پس تصویر ما وجود داره و غیر طبیعی نیست :)

      • سلام آقای شمس عزیز. حضورتون و نظراتتون پای کارام خیلی برام ارزشمنده. ممنون

  • درود بانو جزایری ترانه خوبی بود هرچند به لحاظ ادبی حرفی برای گفتن ندارم اما به نظرم واژه پاسبان منسوخ شده اس پلیس خیلی بهتر بود ولی فکر کنم اسیر قافیه شدید . منظورتون رو از زمین مرده نفهمیدم منظورتون زمین بایر بود؟ گرد تحکم هم منظورتون رو نفهمیدم چیه ؟ سانسور منظورتونه ؟ به عنوان کار اجتماعی یا سیاسی خدمتتون عرض کنم یکم رویاییه این خیالپردازیهای سیاسی و اجتماعی برای دهه ۵۰ و ۶۰ خوب بود امروز نه طرفداری داره و نه خیلی منطقیه جسارت منو ببخشید موفق باشید

    • سلام جناب سکوت. خوب این ترانه زیاد ادعای منطقی بودن نداره. خیال و آرزو که به جوونا عیب نیست. دنیای بی کینه.رویای من اینه. خواهش می کنم جسارت چیه. نظرتونو فرمودید.

      • در مورد واژه پاسبون باهاتون موافق نیستم.چون واژه منسوخی نیس که امروزه استفاده نکنیم تو کلماتمون. این ترانه رو بخونید فک میکنید پاسبون تو مصرع دومش خوب ننشسته؟
        یه موتور می خوام یه جاده که به آخر نرسه
        پشت چشمک چراغش ، پاسبون سرنرسه
        یه موتور می خوام که من رو ببره از این سکون
        رخش بی ترمز من باشه واسه فتح جنون
        یه موتور می خوام ‚ یه جاده که نهایتش تو باشی
        ترک لحظه هام بشینی ‚ با من از دنیا جدا شی
        یه موتور می خوام که چرخش مثل روزگار نچرخه
        فکر راه تازه باشه روی یک مدار نچرخه
        یه موتور می خوام که من رو ببره تا لب پرواز
        گریه هام رو قاب بگیره توی زیر و بم آواز
        یه موتور می خوام ‚ یه جاده که نهایتش تو باشی
        ترک لحظه هام بشینی ‚ با من از دنیا جدا شی
        “گلرویی”

    • زمین زنده هم میتونه تعبیرای مختلفی بشه ازش. یکی اینکه زمین رو جزیی از کل طبیعت در نظر بگیرید و بگید طبیعتش سرحال و سلامت و زنده س و از جهتی سبز میتونه اشاره ای به آرمانهای جنبش سبز باشه. گرد تحکم هم که مشخصه استبداد منظورم هست. در مورد دهه پنجاه و شصت هم باید بگم آرمان های آزادیخواهانه تکراری و قدیمی نمی شن و نسل به نسل ادامه پیدا می کنن.طرفدار نداشتنش هم مهم نیست. همین که اسم ما رو در جرگه آزادیخواهان و عاشقان آزادی بنویسن برامون کافیه. لطفتون مستدام.

  • سلام خانم جزایری عزیز
    این اتوپیایی که ازش صحبت به میون اوردید آرزوی خیلی از ماهاس که امیدوارم به تحقق بپیونده.
    همونطور که گفتم استفاده از ردیف تو کاراتون به زیبایی ترانه تون کمک بزرگی میکنه و اینکه از واژه های کمتر شنیده شده بهره میبرید فاکتور خوبی ه تا بتونید به راهی که میخوایید برسید .
    شب و روزتون پر ترانه.

    • سلام آقای عباسی عزیز. درسته. آزادی از بند هایی که تو زندگی دست و پای هر کدوم از ما رو به نحوی متفاوت بستن آرزوی اکثریت مردم همه جامعه هاست. ممنون از حضور دلگرم کنندتون.

  • سلام انیس جان…کار خیلی خوبی ازت خوندم و خیلی ارزشمنده که از زاویه ی آرمانگرایانه به مسائل نگاه کردی…

    فقط استفاده از واژه هایی مثل تحکم، ابتذال ، حصر و….. این احساس رو در من ایجاد میکنه که کار یه جاهایی دچار دوگانگی زبان شده…

    انگ ابتذال و بی ناموسی : فکر میکنم هجا کم داره و رو وزن کار نیس……

    شهر سبزی که زمینش زنده س : اینجا فکر میکنم یجورایی دچار حشو شدین: سبز بودن شهر و زنده بودن زمیناش هر دو یک معنا رو میرسونه…..

    در کل کارت به دلم نشست….آفرین… جسارتمو ببخشید عزیزم..موفق باشی

    • سلام مریم جونم. خوشحالم که بهم سر زدی. این ترانه رو تو نیم ساعت گفتم و وقت نشد زیاد ویرایشش کنم. ایشالا ترانه های بعدیم بهتر از آب در میان. مرسی عزیزم.

  • ترانه ی زیبایی بود انیس عزیز
    واقعا دوسش داشتیم
    فقط اگه همچین جایی رو پیدا کردی خبرم کن با هم بریم!!(مزیح بود!)

    • سلام دوست جدا نشدنی من. والا آقای شمس میگن اسپانیا و فرانسه اینجوریه. یه سفر باهم می ریم ایشالا. کدوم همسفر بهتر از تو.مایده رو هم میبریم اگه درس نداشت.

      • آوره دیگه درسام تموم شد…منم میااااااام!

      • آره بیا عزیزم. زبانت خوبه اونجا بدردمون میخوری.

      • فقط به خاطر اینکه زبانم خوبه؟!!!!!!
        یه بار دیگه تکرار کن چی گفتی تا… (◕‿◕)

      • نه فقط زبان
        میتونی مادر خرحمونم بشی
        این دیگه نهایت لطفیه که میتونیم بکنیم
        بهرحال بایدکارا بین اعضای گروه تقسیم بشه دیگه

      • اشکال نداره سپینود. زبان با خودت. مادرخرج هم خودم میشم. خوب. چه کاری بدیم دست شما مایده جون؟آشپزیت خوبه؟

      • اشپزی؟
        یعنی مادر خرج نمیخواد چند روزی غذای فرانسوی بده ما بخوریم؟؟!
        به نظر من مائده مترجم باشه بهتره
        منم که مهمان افتخاریم!

      • مادر خرج رو سلامتی شما خیلی حساسه. ما که نمیتونیم مث اونا گوشت غیر اسلامی بخوریم.کبوترایی که میان از دستمون دونه بخورنو میگیریم ذبح میکنیم پوست میکنیم کباب میکنیم. فک کنم همون جا دپورتمون کنن از مملکتشون:)

      • حالا صبرکنین ببینم آقای بهبهانی کی ویزای منو جور میکنه تا اون موقع یه مسئولیتی هم واسم جور میکنین
        البته گفته باشم من قول دادم قبلش با آقای قاسمی برم آنتالیا! از اونجا برگشتیم میام مهمون افتخاریتون میشم سپینود جونم و انیس گل خخخخ

  • سلام خانم جزایری
    کارای خوبی ازتون میخونم
    موفق باشید