مطلق…

حروم شد عمر و زندگیم
پای یه عشق بی ثمر
حالا شدم یه تکیه گاه
شبیه دسته ی تبر
تمومه زندگیم شده
یه صحنه ی ملو درام
هم دسته ی تبر شدم
هم یه درخت بی صدام
خودم به ریشه میزنم
باید خودم فنا بشم
دوباره محکم میزنم
تا از خودم جدا بشم
بهای اشتباه من
یه ضربه ی ادامه دار
منو قسم نده برو
فقط منو بزار کنار
یه حس خالیو عمیق
یه آدمی که مطلقه
عشق تو بی جاذبه شد
چون دل من مُعَلقه
بدونکه تقصیر منِ
باید بهاشو هم بدم
حماقتِ موندن من
جایی نمیرسیم باهم
وقت شکستنم شده
خاطره یاد من نیار
این یه سقوط ساده نیس
سکانسِ مرگ و افتخار
(کیوان حریری)

۴۸۰
۸