قیچی… !

کنج همین خونه توو تنهایی
یه بغض سردی هر شبه همرام
چیزی مث یه رخوت کنده
جنگه میون درد و دیازپام

دیوونه ای کنج همین خونه
عکساتو با قیچی جدا کرده
داره نبودت رو سبک میشه
چشماش لبریزه… پر از درده

از سایه ، از دیوار ، از عکساش
از جای خالی تو میترسه
" رستاک " و "آلوده" پر از تردید
هد فون تو گوشش گرم شب پرسه

انگاااااار دنیاشو عوض کرده
چشمای توو قابی که میخنده
خستس ، میگن توو بی ستون بوده
به جای کوه اینبار دل کنده

همدرد و همبازی هر روزش
هی شعر و هی سیگار و هی قرصه
با گریه توو آیینه از چشماش
هی سنشو با ترس می پرسه

باید نبود تو رو تمرین کرد
توو سوز سرما با سلاح سرد
توو هر خیابون خاطره داریم
باید همه دنیا رو قیچی کرد

"فروغ تاجیک"

۴۹۵
۲

درباره‌ی فروغ تاجيك

مــــــــا از تبــــار ظلمت ، مــــــــا از تبار دردیـــــم / توو جمـع بی کسی ها ، افســـــــــار پاره کــردیم
عضویت