من و از یاد نبر

هوالحق
آبجی سلام،می خوام حرف بزنیم یه چند کلام،
بگذار بشکنه بغض صدام،فقط توییکه موندی باهام،
آبجی سلام،چی سرمون امد بگو برام،من هنوزم مثل اولام،میدونم پاش بیوفته جون میدی بپام،
توروخدا بچرخون صورتتو سمتم،از رو گرفتنات خستم،تا ته خط و پات نشستم،
با اونا رفتی،حیا تو کنار گذاشتی،تو توالت عمومی خط کشیدی،روهرچیزی که داشتی،
من تورو دیدم،خوب میدونی چی کشیدم،وقتی به انجا رسیدم،دیگه خواهرمو ندیدم،
میگی بسته نگو من و نشکون،چه میدونی سینه این زن شده پر خون،
اوناییکه تو دیدی برام مثل کابوسه،من نمی خواستم کسی جز مردم من و ببوسه،
با اعدام عشقم دنیای من عوض شد،خونه بی اون مثل قفس شد،هرچی داشتم فدای این نفس شد،زیر بار شکست دلم از خدامون دورشد،
توی این سراب وقتی جز من کسی نباشه،رفیقت هم که خراب باشه،هم دمت هم فقط سیگارشه،به هر جرم نکرده ای باید تنت چال شه،،،

۳۹۶
۴