مثل سایه

من موندم اما یه سایه…….رد شد از مرز عبورم.
من موندم تا که یه لحظه……..پا نزارم رو غرورم.

من با حرف افتاب هم…..شونه هام گرمی نداره.
اگه تو خورشید باشی ………رفتنم معنی نداره.

وقتی توو ترانم هستی…………نقطرو کجا بزارم.
تو که این کعبرو ساختی………قبله رو کجا بزارم.

این ندونمهای ممتد………با توهمهای خوشبخت.
شدم قایق توی دریا……که با هر نسیم زدو رفت.

از منو تو عاقلی ساخت…..که همه راه هارو رفته.
اگه این بار رد شی از من.نمیگم مردن چه سخته.

میمونم خاک نفسم شه….پاییز از تو جون بگیره..
تو بهار باشی و پاییز…………غمشو از من بگیره.
.

۵۸۱
۱۴