حقیقت

حقیقت اینه که تو سیری از من
اینو رفتار این روزات میگه
زبونت میگه"دوست دارم"اما
حقیقت رو به من چشمات میگه

چقد دره میون مادوتا هست
تو داری فاصله میگیری از من
فقط میگی "باید از هم جدا شیم"
نمیگی واسه چی دلگیری از من

میگی باید فراموشت کنم . . .نه
تو دنیای منی آخه چجوری؟
تو نزدیکی به من اما دلت نیست
توی آغوشمی ام چه دوری . . .

تو میری آخر این قصه تلخه
تو میری آخر این قصه سادس
میخوای چشمات و روی من ببندی
میگی وقت رهایی توی جادس

نمیتونم ولی مجبورم انگار
باید مثل خودت دلسرد باشم
منی که کم نمیذاشتم تو مردی
میخوام مثل خودت نامردباشم . . .

۵۴۹
۶