هراس

سراسیمه ﭘﺎ ﻣﯿﺸﯽ ﻭﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ
ﺗﻮﯾﻪ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﺸﻨﺘﻪ، ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺗﺖ
ﯾﻪ ﺑﻐﻀﯽ ﮐﻪ ﺗﻮو ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺟﺎﺵ ﻧﯿﺴﺖ

ﺧﺮﺍﺑﯽ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻝ ﻣﯿﺰﻧﻪ
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﺧﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮو ﭼﻬﺮﺗﻪ
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯿﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺭﺧﺘﺎﺋﯿﮑﻪ ،
ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﺗﻪ

ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ،ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﺴﯽ
ﺭﻭ ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﻪ ﻃﺎﻟﻊ ﻧﮑﺒﺘﺖ
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﺷﺐ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮﺋﻪ
ﻫﻤﺶ ﮐﻔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ،ﻧﻤﯽ ﺑﺨﺸﺘﺖ

ﺗﻮو ﻓﮑﺮﺕ ﯾﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻨﻮﺯ
ﺭﻭﯼ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮐﻮﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﻪ
ﻫﻤﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﮐﯽ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﯾﺎﺩ ﻣﻨﻪ !

ﺗﻮو ﺩﺳﺘﺎﺕ ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﻗﺮﺹ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﯽ
ﺑﻪ ﺭﻧﮕﺎﯼ ﺁﺑﯿﺶ ﺯﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ
ﺗﻮو ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺗﺮﺱ ،ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯﻡ
ﺗﻮ وﻓﮑﺮﻭ ﺗﻮﻫُّﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﯽ

ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ
ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﻕ ﮐﻨﻢ
ﺗﻮو ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺬﺍﺭ
ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﻢ

۶۸۵
۵۱

درباره‌ی شبنم باقری

فال تمام شهر را در قهوه می بینم/ فنجان من اندازه ی تهران عطش دارد/ تصویر این دنیا درون ذهن من حک شد/ با هم بگویید سیب ، چشم‌من فلش دارد
عضویت

  • سلام خانم باقری،راستش متوجه منظورتون نشدم.با کارای دیگتون فرق داره. :-(

  • @};-
    سلام…
    یاد یکی از شعرای مهدی موسوی افتادم
    خون میجهد از گردنتبا عشق و بی رحمی…در من دراکولای غمگینی ست میفهمی
    انتخاب قافیه هات خیلی خوب بود
    از کار قبلیت بهتر بود و دوس داشتم
    لایک

  • دروود خانم باقری
    لذت بردم =D> =D> =D> =D>
    لایک @};- @};- @};-

  • کار جالبی بود
    هی رفته رفته جلو که رفتم برایم جالبتر میشد
    اما نتونستم منظور روایت کارتون بشم و مسئله گنگ هست.
    با اینکه دوبار کار رو خوندم
    اگه در مورد داستان و هدفتون یه توضیحی بدید ممنون میشم.
    @};- :-)

  • سلام
    دوست داشتم کارتو @};- @};-

  • سلام
    والا مام منظورتونو نفهميديم
    بند اول منظورتون از تشنگي چي بود؟؟؟

    • سلام جالبه برام …

      روایت از زبان شخصیه که از خواب می پره و در رختخوابی که بدون اوی ِ مخاطب هست هراس های نبود رو بیان می کنه

      سراسیمه پا میشی و خسته ای
      تووی رختخوابی که پیداش نیست

      چقد تشنته ( وقتی از خواب می پری حس تشنگی سراغت میاد که با بغض جبران شده اینجا)بغض می گیردت
      یه بغضی که توو قصه ها جاش نیست ( این بغضی که راوی می خواد بگه سنگین تر از اونکه توو این روایت گنجانده بشه)

    • سلام حسین جان. منظور از تشنگی تشنگیه دیگه. نیاز به آب بعد از پریدن از خواب. چه ابهامی توش هست که متوجه نمیشید؟؟؟؟؟ @};- @};- @};-

  • ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ،ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﺴﯽ
    ﺭﻭ ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﻪ ﻃﺎﻟﻊ ﻧﮑﺒﺘﺖ
    ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﺷﺐ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮﺋﻪ
    ﻫﻤﺶ ﮐﻔﺮ ﮔﻔﺘﯽ ،ﻧﻤﯽ ﺑﺨﺸﺘﺖ =D> =D>
    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ
    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﻕ ﮐﻨﻢ
    ﺗﻮو ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺬﺍﺭ
    ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﻢ =D> =D>
    درود به شبنم عزیز
    یکی از بهترین ترانه هایی بود که از شما خوندم
    اهل تعریف الکی نیستم
    واقعا این ترانه به دلم نشست
    بهترینها رو برات ارزو میکنم
    سبز بمانی @};-
    لایک4 @};- @};- @};- @};-

  • ☼سلام خانم باقری☼

    بندای قوی ترانت رو دوست داشتم

    تا بند 5 ام برای مخاطبت که انگاری از تنها گذاشتن تو روانی شده
    حالتاشو تو صیف می کردی ..

    ﺗﻮو ﺩﺳﺘﺎﺕ ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﻗﺮﺹ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﯽ
    ﺑﻪ ﺭﻧﮕﺎﯼ ﺁﺑﯿﺶ ﺯﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ
    ﺗﻮو ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺗﺮﺱ ،ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯﻡ
    ﺗﻮ وﻓﮑﺮﻭ ﺗﻮﻫُّﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﯽ ( که این بند دال بر صحت این روایت هست )

    اما بند آخر یهو تصویر خواننده رو از قصه ت بهم میزنی

    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ
    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﻕ ﮐﻨﻢ
    ﺗﻮو ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺬﺍﺭ
    ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﻢ ( این درد تو بود ؟؟ درد مخاطب خاصت بود ؟؟

    اگه درد خودته اینجا که می گی :
    ﺗﻮو ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺗﺮﺱ ،ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯﻡ
    ﺗﻮ وﻓﮑﺮﻭ ﺗﻮﻫُّﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﯽ ( روایت رو عوض میکنی !!!!

    اینجا هم که میگی

    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ ( خوب بعدش چی ؟؟؟ اصن واسه چی پتو رو خودش تا خرخره می کشه از خوشحالی از ناراحتی؟؟
    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﻕ ﮐﻨﻢ ( تو چرا باید با کشیدن پتو رو خودت دق کنی ؟؟؟ دلیلش چیه ؟؟ جنس پتوت دق آوره آیا ؟؟؟

    ﺗﻮو ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺬﺍﺭ
    ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﻢ ( شهر با این درد که عاشق نمیشه روانی میشه ;)) ;))

    ﺭﻭﯼ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮐﻮﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﻪ ( این مصرع معنیش چیه ؟؟؟؟ من رو یاد مدرسان شریف انداخت ؟ چی ؟؟؟کی؟؟؟کجا؟؟ ;))

    ﯾﻪ ﺑﻐﻀﯽ ﮐﻪ ﺗﻮو ﻗﺼﻪ ﻫﺎ ﺟﺎﺵ ﻧﯿﺴﺖ ( مگه تو قصه ها شخصیت ها بغض ندارن ؟؟؟ توی رویا بگی بهتره @};-

    ﺗﻮﯾﻪ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻧﯿﺴﺖ ( چه کسی ؟؟)

    ببخشید اگه سرت رو درد آوردم

    لایک تقدیمت @};-

    • سلام
      نقد خوب و به جایی بود
      ممنون از اینکه اشکالات کار رو گفتی
      در ویرایش ازش استفاده می کنم متشکرم

    • سلام روناک خانم. نقد خوبی نوشتید و جامع. ولی دو مصرع هست که من بدون اشکال می دونمشون و معنی واضح و خوبی دارن و شما خوب ندونستید. یکی : پتو می کشم روم تا دق کنم. تصویر روشن و واضحی داره. میخواد بره زیر پتو در تاریکی و خلوت تنگ زیر پتو گریه کنه تا دق کنه. مرد هم پتوی خودشو میکشه رو خودش تا یه حریم جداگانه با زنش درست کنه. جالبه که زن و شوهرن ولی زیر یه پتو نمی خوابن. کنایه از فاصله ایه که میونشون هست.
      دوم: یه بغضی که تو قصه ها جاش نیست. یعنی بغضم انقدر بزرگه که جا نمیشه تو قصه. مگه نه اینه که قصه ها معمولا کوتاهن. این بغض رو اگه بخواد شرح بده خیلی بیشتر از اینا مجال میخواد.
      نکته دیگه اینکه مدرسان شریف و…لحن رو کنایه آمیز میکنه و ترانه سرا رو به شک میندازه که دارید ترانه رو نقد میکنید یا دستمایه ی شوخی. مگر اینکه رابطه تون با شبنم خانم بقدری صمیمی باشه که با هم شوخی داشته باشید. من اگه یک درصد احتمال بدم نقدم باعث رنجش کسی میشه از خیر نقد کردن میگذرم. موفق باشید. @};- @};- @};- @};- @};- @};-

      • سلام اقای بهبهانی
        بسیار زیباست که تصمیم دارین توی اکادمی امنیت روانی ایجاد کنید اما دوست عزیز وقتی پایین کامنت من به این شکل جمله سازی می کنید امنیت حاصله در صفحه خانم باقری را دچار تشویش روانی می کنید و در ذهن مخاطبین ایشون طوری حاشیه سازی می کنید که انگار من از قبل با خانم باقری مشکل شخصی داشتم وبد ایشان را می خواهم در صورتی که اگه من برای ایشون زمان گذاشتم پس طبیعتا حس خوبی به شخصیتشون پیدا کردم وگر نه این زمان رو می توستم جای دیگری خرج کنم و در رابطه با شوخی من با ایشون که نمایش دهنده طرح دوستانه ی من در قاب سبز صفحه سرایش شان می باشد که البته به خودم و خانم باقری مربوطه در کل نقدای من رو خانم باقری متوجه شدند و کاملا توضیح دادم که باید برای تصویر ذهنیشون تصویر شعریشون هم اماده کنند تا هر مخاطب بتونه منظورشو ن رو به خوبی درک کنه و چون نقد خانم باقری را پای ترانه خانم وحیدی مطالعه کردم متوجه شدم مانند من از نقد دلخور نمیشن و در صدد پیشرفت می باشند امیدوارم از قضاوت های زود هنگام پرهیز کنید و دیگران را درگیر حاشیه سازی نفرمایید امیدوارم دیگر این رفتار غیر حرفه ای شما را شاهد نباشم
        قضاوت صحیح نصیب لحظه های شما !

      • سلام روناک خانم. فکر نمی کردم کسی که نقد میکنه ترانه ها رو از نقد شدن نقدش اینچنین دلخور بشه. من نه شناختی از شما دارم نه از شبنم خانم نه از رابطتون. من یه اصل کلی رو گفتم خدمتتون که وقتی تشریف میارید تو آکادمی و دست به قلم میشید توجه کنید که اینجا پیام خصوصی نیست که صحبتاتون فقط به کسی که نقدش می کنید مربوط باشه. نقد حرفه ای میگه هرگز هرگز هرگز موقع نقد جدی یه ترانه شوخی رو وارد نکنید. هر شوخی میتونه اینجا استعداد بد فهمیده شدنو داشته باشه. بدترین جایی که میشه تصور کرد برای شوخی وسط یه نقد جدیه. نقدها خیلی باید ملایم تر از اون باشن که آدم موقع خوندنشون استرس بگیره. شما هم که نقداتون تا حالا مشکلی نداشتن. خیلی هم خوب نقد میکنید. حتا تو کامنتای پای ترانه خودم داشتم از نقد شما تعریف میکردم. این نکته کوچیک دوستانه رو از من بپذیرید که حتا اگه به شدت صمیمی هستید با کسی که ترانه شو نقد میکنید موقع نقد جدی ترانه از شوخی پرهیز کنید. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

      • آقای بهبهانی محترم
        اینکه شما نسبت به خانم باقری ارادت خاصی دارید از چشم من پوشیده نیست چون نه تنها نسبت به کامنت من بلکه نسبت به کامنت بقیه دوستان نیز واکنش نشان دادید و برای هر نقدی حکمی بریده اید از نظر من این کار شما احترام به شاعر نیست بلکه صرفا سند زدن این ترانه به نام خودتان است خانم باقری از قدرت بیان خوبی بر خوردارن و سواد ترانه و نقد را دارا می باشند اینکه شما پای هر کامنتی نظر خودتان را لحاظ می کنید واجازه نقد را از سایر دوستان برای این جو حاکم می گیرید به هیچ و جه قشنگ نیس این سایت مدیران ارزشمندی دارد که به محض هر گونه توهین به اعضا با شخص متخلف بر خورد خواهد کرد پس لطفا به این بحث و دستوراتتون در خصوص چگونه نقد کردن دوستان خاتمه دهید و دیگر پای کامنت من نامه نگاری نفر مایید

      • عصبی تر از اون هستید که تسلیم حرف حق بشید. جوابتون رو فقط با سکوت میدم.

      • سلام
        فقط حواستون به من باشه ترانه هامو بی نقد نذارید ممنون که وقت می گذارید سپاس از هر دو عزیز

  • ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ
    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﻕ ﮐﻨﻢ
    ﺗﻮو ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺬﺍﺭ
    ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﻢ
    بی تعارف به دلم نشست
    لایک @};-

  • زیبا بود البته نکاتی که دوستان اشاره کردن جای تامل داره مرسی @};- @};- @};-
    ﺧﺮﺍﺑﯽ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻝ ﻣﯿﺰﻧﻪ
    ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﺧﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮو ﭼﻬﺮﺗﻪ
    ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯿﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺭﺧﺘﺎﺋﯿﮑﻪ ،
    ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﺗﻪ =D> =D>

  • ترانه خوبی بود وبنظرم یکم سخت برای فهم مخاطب عام :-) @};-
    لایک

  • سلام بسیار روان و زیبا احسنت

  • سلام شبنم عزيز
    كار خوبي بود مرسي

  • سلام شعر قشنگی بود خانم باقری فقط منظورتون رو از «ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯿﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺭﺧﺘﺎﺋﯿﮑﻪ /ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﺗﻪ» متوجه نمیشم البته یه حدسایی می زنم ولی ترجیح می دم از خودتون بشنوم. ممنون @};-

    • سلام
      مرسی
      لباس هایی که از لاغری به تن انسان زار میزنه

      • عذر می خوام می دونم شاعر شما هستید ولی من فکر می کردم شما نظری که آقای بهبهانی در زیر آوردن مد نظرتون بوده چون که شما در ترانتون گفتین دیگران می گن اندازست ولی خودش فکر می کنه گشاده و معمولأ کساییکه از بیرون دارن می بینن درست می گن پس فکر می کنم این خانم توهم گرفته باشه :-)

      • اینم برداشت جالبی بود چرا که نه
        ولی چرا زن ؟ چون راوی منم؟

      • آخه مردا بی احساس تر از اونن که با اینجور موارد کارشون به تیمارستان بکشه ;)) کاش خودتون اصل روایتی که تو ذهن داشتید رو می گفتید. هم بفهمیم حدس ما تا چه حد درست بوده هم بتونیم قضاوت کنیم ترانه تا چه حد تونسته رسا باشه. @};- @};- @};- @};-

      • سلام
        روایت از یه زنه که از با هراس بیدار میشه و تصویر بعد از خواب پریدنش رو تعریف می کنه
        برای اینکه مخصوص یه نفر نباشه سعی کردم با مخاطب قرار دادن راوی بگم تو هم مثل زن ترانه ی من شاید این حالت ها برات پیش اومده باشه

        این زن توو ترانه ی من تنها بود و مخاطبش جای دیگه ای با کس دیگه ای خواب بود
        اما برداشت شما و دوست عزیزمون که هر دو رو تووی یه تخت اما جدا از هم تصور کردید از سرایش من جالب تر بود وخیلی لذت بردم از اینکه تصور والاتری از ترانه شد
        ممنونم

  • به نظر من روایت زنی روانی ست که ترس هایی خیالی داره از جمله اینکه مرد خیالیش داره تو رختخواب مشترکشون بهش خیانت می کنه. احتمالا همین خیانتها هم باعث روانی شدن زن شدن. @};- @};- @};-

  • سلام
    جلسه ی شعر و ترانه خوانی برای تمام علاقمندان به همت چند تن از دلسوزان ادبیات در شهر اصفهان برگزار میشود

    مکان:
    خیابان صائب، کتابخانه ی صائب
    زمان:
    چهارشنبه ها ساعت 16 الی 18

  • خوبه.وقتی اثری مببینم که یذره ذهنمو مشغول میکنه ازش خوشم میاد.این اولین کاریه که ازت خوندم @};- =D> =D>

  • سلام خانم باقری :-) @};-
    زیبا بود .
    می پسندم @};-

  • ترانه خوبیه.دوستان میدونن که خوبه و خود شما هم بهتر از همه میدونین.حرفی در مورد ترانه ندارم.فقط میخواستم بگم به نظر من یه ترانه سرا باید حال و برخوردش مثل ترانش لطیف باشه.یه احساسی که نمیدونم اسمشو چی بذارم،شبیه غرور تو کلام شما هست که وقتی جواب نقد دوستان رو میدین خیلی نمایانه و منو مضطرب میکنه.احساس میکنم اگه اصلا نظر ندم بهتره.مثلا فکر میکنم نقد آقای عماد گلی بود که خوندم و جواب شمارو دیدم احساس خوبی نداشتم اصلاً.فکر نمیکنم شما هم دوس داشته باشین مخاطبینتون رو از دست بدین.امیدوارم از حرفام ناراحت نشده باشین. @};-
    بعضی از دوستان هم خیلی کم تحمل شدن و طوری خصمانه با هم صحبت میکنن که بعضی وقتا فضای آکادمی شبیه میدانه جنگ میشه.حس میکنم الان تو میدان جنگم.من اصلا هدفم حمایت از شخص خاصی نیست ولی اگه نظر و نقد کسی پایه و اساس علمی هم نداشته باشه و کاملاً بی ربط هم که باشه باز هم میشه با آرامش ملایمت بیشتری جواب نقد ونظر دوستان رو داد.امیدوارم خانم روناک عساری هم این کامنت رو بخونن.هدف ما از هنر و ترانه محبتِ بیشتر به دیگران و تقسیم احساسات خوبمون با دیگرانه.با این لحن خصمانه چطور میخوایم حال دیگران رو بهتر کنیم؟
    قصد جسارت نداشتم فقط میخواستم بگم با هم مهربونتر باشیم @};-

    • سلام
      ممنون از شما
      باهات موافقم لحن من توو حرف زدن همیشه طوریه که دیگران فکر می کنن دارم با عصبانیت حرف میزنم و دعوا دارم
      توو این یه قسم خودم میدونم خیلی دچار اشکالم و سعی می کنم حرف زدنم رو اصلاح کنم باید یاد بگیرم از این شکلک ها هم کم کم استفاده کنم

      ولی شخصیتم کلا خشک و سرده و سخته یه شخصیتی که سی و پنج سال اینطوری بوده رو به سرعت تغییر داد

      ولی واقعا ته دلم چیزی جز اطلاع شخص به اشکال کارش برای پیشرفت نیست
      اما متأسفانه خیلی از بچه ها ی اینجا نقد پذیر نیستند
      در مورد عماد عزیز من نقدش رو خوندم و ازش خواستم که علم نقد رو پیدا کنه لااقل در سطحی ترین مرتبه ، چون نقد هم نیاز به داشتن علم و آگاهی به دستورات و ادبیات ترانه هست

      اما همیشه نقد علمی رو با منت پذیرفتم.

      بازم ممنون از دلنگرانی شما.

  • سلام خانم باقری
    حرفایی که باید بزنم:

    ﺧﺮﺍﺑﯽ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺯﻝ ﻣﯿﺰﻧﻪ (شما به دیوار زل می زنید نه دیوار به شما، شاید توجیه بیارید که عوض کردن نقش ها توی ترانه جز صنعت های جدید ادبی هست، ولی من میگم تو این نیم مصرع موفق نبودید)
    ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﺧﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮو ﭼﻬﺮﺗﻪ (مگه چشم قرار هست جای دیگه باشه، اگه رو صورت نباشه؟)
    ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯿﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺭﺧﺘﺎﺋﯿﮑﻪ ،
    ﮔﺸﺎﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﺗﻪ

    ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ،ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﺴﯽ
    ﺭﻭ ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﻪ ﻃﺎﻟﻊ ﻧﮑﺒﺘﺖ
    (پیشونی ِ طالعِ نکبتتت، به این جور ترکیبا میگن تتابع اضافات، یعنی کلماتی که با کسره به هم مرتبط میشن، استفاده ازشون زیاد پیشنهاد نمیشه، نکبتت یه جورایی برای پر کردن وزن اومده ، ضمن این که کلمه مناسبی با بافت ترانه تون نیست)

    ﺗﻮو ﻓﮑﺮﺕ ﯾﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻨﻮﺯ
    ﺭﻭﯼ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮐﻮﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﻪ
    ﻫﻤﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ
    ﮐﯽ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﯾﺎﺩ ﻣﻨﻪ ! (چرا خودتون رو وارد شد کردین یک باره و بدون مقدمه، مخاطب شعرتون خودتون نیستین، بعد فقط همین جا تو همین نیم مصرع وارد ترانه میشید و خارج میشید، راوی داستان و مخاطبش باید معلوم باشن و بدون آوردن مقدمه اش از داستان خارج یا بهش وارد نشن)

    ﺗﻮو ﺩﺳﺘﺎﺕ ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﻗﺮﺹ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﯽ
    ﺑﻪ ﺭﻧﮕﺎﯼ ﺁﺑﯿﺶ ﺯﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ (رنگ قرص ها مگه مهمه؟ بعد تو این بند ارتباط عمودی مشخص نیست، مصرع اول باید یه جورایی مقدمه برای مصرع دوم در هر پاره یا بند باشه)
    ﺗﻮو ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺗﺮﺱ ،ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯﻡ
    ﺗﻮ وﻓﮑﺮﻭ ﺗﻮﻫُّﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﯽ

    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭﺕ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ (باز هم با کلمه خرخره بافت ترانه آسیب دیده)
    ﭘﺘﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﻕ ﮐﻨﻢ
    ﺗﻮو ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺑﺬﺍﺭ
    ﯾﻪ ﺷﻬﺮﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﻢ
    مهم ترین ایراد کارتون همین معلوم نبودن مخاطب و راوی داستانه، اما وزن رو خوب رعایت کردید ، و ملموسه که استعداد دارید

    یه نکته برای دوستان: نقدی که می کنید باید مشخص باشه حرف حسابش چیه ، و بتونه به ترانه سرا در جهت رشدش کمک کنه، نه این که به قصد استهزای طرف باشه
    ضمن این که هر کی از کاری دفاع کرد ، لزوما معنیش این نیست که ترانه رو به نام خودش کرده باشه ، و به ترانه سراش ارادت داشته باشه، باید مواظب حرف زدنمون در هر شرایطی باشیم

    ببخشید سرتون رو درد آوردم
    موفق باشید خانم باقری

    @};- @};- @};-

    • سلام ممنون از نقدت
      با نقد مفهومی قسمت اول موافق نیستم
      قسمت دوم طالع نکبت نکبت صفت طالع شده برای پر کردن وزن نیومده اگه اضافه بود باید رو پیشونیه طالع معنی بده ولی منتظری من صفت طالع رو برات بگم
      قسمت سوم کی هرشب یاد منه از زبون من نیست بازم راوی مجهول ترانه اینو داره میگه نه من
      قرص های اعصاب طبقه بندی رنگی دارن قرصای آبی از سبز آرامبخش ترن امتحان کنید!

      خرخره یه نوع خصمانه گفتن بود اینو نمیدونم خوب نشسته توو کار یا از نظر مخاطب واژه ی بدیه من دوسش دارم اما اگه بدونم مخاطب پسند نیست تغییرش میدم

      ممنون از اینکه وقت گذاشتی مرسی که برات مهم بودم