شهر من

رد نمیشه دوره گردی
نه امیدی،نه چراغی
شهرِ من! خسته و خاموش
خسته از هر اتفاقی

کوچه های بی پرنده
عابرای منگ و خسته
دخترای توی خونه
با النگوی شکسته

مادرای تکیه داده
به درای باز و بسته
پسرای نا امید و
پدرای ورشکسته

پنجره های شکسته
آرزوهای سفالی
آرزوهایی که هستن:
احتمالا احتمالی

دوره گردی رد نمیشه
نه چراغی و نه شمعی
مردمِ طاعون گرفته
گورهای دسته جمعی

از تمومِ پهلوونا
توی شهرم اثری نیست
کاوه ای پیدا نمیشه
هیچ جا اسکندری نیست…

۵۸۴
۷