فدای ِ سرت (ارسال ششم)

زمونه نخواسته؛ فدای سرت
تو دارا ترین آدمی واسه من
فتوحاتت از هر کسی بیشتره
برازندته مرد رویا شدن

تو طبعت بلنده مث آفتاب
میشه اینو بی شبهه اقرار کرد
بذار هرچی میخوان بگن پش سرت
مگه میشه خورشیدو انکار کرد

فدای سرت هر کی بت نارو زد
نگاهت رو به آسمونا بدوز
یه روز نوبت خنده هات میرسه
یه روز بت نمیگن "بساز و بسوز"

زمونه نداده؟ فدای سرت
با دستای خالیت هنوزم سری
بذار حکمشون هر چی میخواد باشه
تو بازم با حکم دلت می بری

یه عمره برات مینویسم ولی
این حرفا واسه تو سزاوار نیست
فدای دل با شکوهت(مهربونت) بشم
تو با هرکی باشی گرفتار نیست

۴۵۴
۵