مرز جنگی

مرز جنگی

وقتی که از دوریت ، پرشه اتاق من
دلتگیا هرشب، میان سراغ من

بساط تنهاییم، جوره یه جوریکه
حس میکنم دنیا، یه شهر کوچیکه

با انفجار بغض، دنیام می لرزه
مرز نبودنت، جنگی ترین مرزه

این تخت لعنتی، میشه یه گور سرد
که میشه روی اون، احساس مرگ کرد

پاییز دستامو هیشکی نمی گیره
روزای من تو غم محبوس و تسخیره

سرمای دنیارو ، حس میکنم وقتی
دورم من از درکِ، مفهومِ خوشبختی
Saeid soltani

پ.ن: بعداز مدتها برگشتم با جدیدترین کارم امیدوارم خوشتون بیاد

۵۵۷
۹

درباره‌ی سعيد سلطاني

زندگی نامه من ترانمه همینی که روی کاغذ میارم من همونم که تو شعرام می بینی من همونم که تورو دوست دارم!
عضویت