کاش میشد…

کاش میشد دوسِت نداشتم
کاش میشد اما چه جوری؟
من به تو اینهمه نزدیک…
اما تو یه دنیا دوری!
کاش که تصویر دل تو
توویِ فالم نمی افتاد
کاش دل بی کس و تنهام
دل به عشق تو نمی داد…
کاش از اول میدونستم
که دلت با من یکی نیست
کاش عوض نمیشدی تو…
رسم عشق غریبگی نیست…
کاش که مهربون میموندی…
این دقیقه های اخر…
پا گذاشتی رو غرورم
قلبمو نکردی باور!
کاش رقم نمیزدی تو
فصل رفتن و عزیزم
کاش یکم مهلت میدادی
عشقمو به پات بریزم…
کاش که چشمات مال من بود
اون چشای کهربایی…
فصل اخر،رنگ چشمات…
رنگ غمگین جدایی…
تورو به خدا سپردم
اخر قصه همینجاست
تا ابد عاشق میمونم…
گرچه بودنت یه رویاست…

پ.ن:93/6/20

۶۰۰
۳۱
۱

درباره‌ی نیلوفر علی اکبری

بدجوری عاشق اون مردیم،که کنارش پاییزم رویاییه...چی بگم از اون چشای خوشگلش،چشم یارم زرد کهرباییه... متولد 18 اسفند 75.
عضویت