یار قدیمی

وقتیکه بغض آه و درد توی گلومون می شکست
« یاردبستانی » فقط ،توی دلامون می نشست

تو میخونی برای من , من می خونم برای تو
با من و همراه منه زمزمه ی صدای تو

حک شده اسم جونا روتخته سنگای سیا
تا کی باید بمونه این ، چوب الف برسرما

دشتا پراز هرزه علف مرواریدامون تو صدف
ازصد هزاران تیرما یکی نخورده به هدف

دلمردگی انگاری که مونده برامون تا ابد
کسی نمیدونه دیگه چی خوبه اینجا چیه بد

دیگه صدا در نمیاد ازکوچیک وبزرگ ما
آزادگی زندونيه تو باور سترگ ما

با دست بی یاور ما پاره نمیشه پرده ها
تا زنده باشه دیو ترس چاره نمیشه درد ما

ترکه بیداد وستم پاک میشه ازرو تن ما
اگه بشه باهم یکی صدای مرد وزن ما

وقتیکه بغض آه و درد توی گلومون می شکست
« یاردبستانی » فقط ، توی دلامون می نشست

۶۲۱
۸