گذشته ای که…گذشت!

اون قدیما یکی کنارم بود،از غرورش به خاطرم میزد
گرچه آخر سر از دوراهی رفت،گرچه مجبور بود و یه دستی زد

هی به من با نگاه کردنش میگفت:،"فکرشم کرده بودی که عشقت شم؟"
لعنتی نقطه ضعفم رو میدونست،دست میزاشت روش که ساقط شم

اصل مطلب همین یه آدم بود،بقیه جلد زندگی بودن
گرچه حالا فقط از اون دیوان،جلد و "تقدیم به…"ی اولش موندن

"خونوادش به ما نمیخوردن!"،ای امون از بهونه های دروغ
"گرچه پایان راه پیدا نیست"، اینم از حرف های درست فروغ!

اون زمون عاشقی یه معنی داشت،اونم آغوش و بوسه بِینش بود
سانسورش کردن اونقد که تیتراژش،موند و اونم ادای دِینش بود

اون قدیما دلم مث کاشی،بکر و براق و جنس عالی بود
اون قدیما اگر که عشقی بود،ساده و محکم و سفالی بود…

"حمیدرضا زرگران پور"

۸۱۴
۴۸