دلهره هاي عاشقي

پرم از دلهره هاي عاشقي
زل زدم به آسمون دقايقي
يادته قدم زدن توو دلِ شب
تا مي گفتم عاشقم مي كردي تب؟

يادته مي خوندي تا دمه خونه
تا نگاهم توو نگاهت بمونه؟
يادته تعبيرِ فالمون چي بود
يه غزل كه آخرش جدايي بود؟

پاره كردي ورقِ فالمونو
گفتي حافظم گرفت حالمونو
منو از دلخوشيام جدا نكن
حصير كهنه ي عشقو تا نكن

ببين از پشت حصارِ پنجره
يه عاشق چطور واست منتظره
چي شد اون همه نگاهاي قشنگ
كي اومد جامو گرفته بي درنگ؟

چقد آسون مي توني دل بكني
چه راحت عهدو مي توني بشكني
چرا رفتي كه بشه ابري هوام
بعدِ تو گريه فقط مونده برام

به خودم ميام مي بينم دوباره
رفتنت پا روي قلبم مي ذاره
اگه بازم عاشقي زد به سرم
دلو از جا مي كنم در ميارم

۴۸۷
۱۶