نیمرخ

از اولین ترانه هایی که نوشتم ، اون موقع دیگه واقعا چیزی از وزن و قافیه نمی دونستم . ولی با عین حال دوسش دارم و فک می کنم موضوعِش ارزش خوندن داشته باشه .

وقتی که باد و بارون، از آسمون می بارید
نوای نازِ ناودون، تو کوچه ها می پیچید
کوچه ی تنگ و تاریک، ناجی ظلمتم شد
نیمرخ ناز و خیسش ،برقِ چشامو دزدید

هوا برام آبی شد، آبیِ آ فتابی شد
بزم خیال و احساس ،تو ذهنِ من به پا شد
تموم حس و جونم، عاشقِ نیم رخش شد
تو سینه قصری زیبا ،به عشقِ اون بنا شد

یهو با اون نگاهش ،به چشمِ من خیره شد
تو بهت این هیاهو ،واسم هوا تیره شد
قفل نگاهم شکست،قصرِ دلم فرو ریخت
سایه ی سرد تردید، رو ذهنِ من چیره شد

شاید نباشه همشکل، نیمرخ دیگه ی اون
شاید نباشه زیبا ،نیمه ی دیگه ی اون
شاید چشام تو خوابن ،همش در اشتباهن
شاید نباشه گیرا ،دیده ی دیگه ی اون

اینا همش سراب بود،تقصیرِ یک نگاه بود
دلم تو این هوا بود، غافلِ لحظه ها شد
لحظه به لحظش گذشت،رفت و دیگه بر نگشت
نیمرخ ناز و خوشگل ،قسمتِ سایه ها شد

یهو هوا ابری شد ،ابری و بارونی شد
نیمرخِ ناز و خوشگل ،حالا دیگه رفته بود
چیک چیکِ آب ناودون ،نوای تنهایی شد
دستِ سیاهِ تردید،خواسته ی دل رو ربود

۶۱۱
۳۷