خسته

میشه چشامو ببری
تو صحن با صفات آقا
روحم دوباره زنده شه
با گفتن رضا رضا(ع)

آقا چرا دنیای ما
دنیای بی وفایی شد
آدمای کودکیا
شدن رفیق پول و مُد

مردم توو چشم همدیگه
دروغ میگن به آسونی
انگاری خوبی پاک شده
تموم شده مهربونی

دلم شکست از اونایی
که ادعاشون دوستی بود
اما میون راه یهو
جا زدن و رفتن چه زود

آقا می خوام نگام کنی
گره ز کارم وا کنی
یه ذره از عشق خودت
توی دل من جا کنی

خسته از این در به دری
خسته از این بی مهریام
دلم گرفته آقاجون
اسیر گنبد طلام

۴۴۸
۱۷