افتادم و کسی هوامو نداشت

افتادم و کسی هوامو نداشت
توُی خودم گُلوله‌بارون شدم
یکی‌یکی درا به روم بسته شد
چیزی که باید نمی‌شد اون شدم

یخ می‌شم و توُی خودم می‌ریزم
بالا می‌یارم خنکای خوابو
خیره می‌شم به هرچی تاریکیه
ورق ورق تا می‌کنم کتابو

پای دلم پیر می‌شم و می‌پوسم
آب از سرم می‌گذره پُرتلاطُم
قُلُپْ‌قُلُپْ سرمی‌کشم سکوتُ
باد می‌کنم روُ دستای تورّم

تنها صدا صدا صدا می‌مونه
عمر صداهامو به‌سر آوُردن
زدن توُ گوش حرفای حسابیم؛
میکروفونا سهم صدامو خوردن

صدا صدا صدا صدامو بردن
لبا لبا لبا لبامو چیدن
لگد زدن به بخت و تخت و حالم
خفّگی رو توُی گلوم تنیدن

۵۹۹
۳۲