قســــم

هرکی بهم میرسه میگیره سراغتوازم
منم مجبورم که جواب سوالشوندم
آخه چی بگم بگم ازش بی خبرم
ازازون که همش ازمعرفتش دم میزدم
همون کسیکه واسه من تنهابهونه بود
واسم تنهادلیله گزیه ی شبونه بود
واسه خنده هاش گریه هاروبجون خریدم
حتی میمردم یبارغموبه روش نبینم
حالامن اینجام اون کجاست دورازمن
رفت ویه بی آبرویی گذاشت رودستم
انگاربایکی بهترازمن توهم آغوشی
همه چیزوسپردی دست فراموشی
باهمه ی حرفات نمیدونم ازت چی دارم
هنوزم عاشقتم یاواقعاازت بیزارم
توباکلمه ی معرفت خیلی غریبی
مال هموناباش ماکه ازت خیری ندیدیم
ای خداخودت نگاه کن دوباره دلم گرفته
رفتی ازکنارم اماهنوزازدلم نرفته
بیخودی قسم میخوردکه همیشه باهام میمونه
من شدم چشم انتظارویه دیوونه کنج خونه.

۵۸۳
۵