دلتنگی

وقتی دل و به جاده ها سپردی
منم خودم رو بی تو جا گذاشتم
تنها نشستم توی غربت شهر
جز تو کسی و اخه دوس نداشتم
وقتی که خاطرات مون و شبها
به شکل گریه توو اتاق کشیدم
توو قاب دلتنگی با طرح تلخی
فقط چشای نازت و میدیدم
میشه نبودت و بگم یه برزخ
میون پرسه های الکل و دود
یه هفته که نبودی خنده گم شد
بجاش ولی غصه همیشگی بود
یه هفته من مَشد رو دوره کردم
با بغض و دلتنگی و اشک و سیگار
زخم نبودنت رو مشت من هست
وقتی میخوردش روزا هی به دیوار
یه هفته که نبودی گرد غربت
به شهرمون زد و موهام سفید شد
رنگ تموم واژه ها پرید و
قافیه باخت شعر کهن سپید شد
به هفته که نبودی خنده گم شد
منم خودم رو بی تو جا گذاشتم
تنها نشستم تا بفهمه دنیا
به جز تو هیچکسی و دوس نداشتم

۵۵۶
۱۳