((خدا باید بگیره دست مونو))

         ((بسم الله الرحمن الرحیم))

تواین روزای تاریکِ زمستون

اتاقم بی چشات روشن نمیشه

چرا هرچی تقلّا میکنم باز

خیالت بی خیالِ من نمیشه؟

 

چرا هرچی میخوام یادت نباشم

توی هرگوشهءاین شهرهستی

درای خونه رو میبندم امّا

میبینم بامنی، پیشم نشستی

 

الان یک مدّته هرروزصدبار

دلم ازروی اسمت می نویسه

تمومِ دکترا موندن که چشمام

چرا تواین روزا یکریزخیسه؟!

 

نمیدونن چرا روزای برفی

روی هرشیشه ی ماشین که دیدم

نوشتم اوّل اسم تورو بعد

کنارش جنگلِ خالی کشیدم!

 

خوبه نیستی ببینی بی تو دنیا

میتونه تاچه حدّی پست باشه

چقد سخته که هرجا پا میذاری

تمومِ کوچه هاش بن بست باشه

 

میخوان ازمن بگیرن آرزوتو

اونا که توی غربت جام گذاشتن

همونایی که تادیدن غریبم

مثِ طاعونیا تنهام گذاشتن

 

اونا که مثل بادِ اوّل دی

رو دوشِ جنگلا شلّاق بودن

درختا روبریدن، بعدگفتن

درختا آفَتای باغ بودن!!!

 

میخوان ازمن بگیرن…نه! محاله

مگه میشه تورو ازقصّه کم کرد؟

جواب گریه هامو پس کی میده

بگم چی؟ سایه مو کشتن!ولم کرد؟!!

 

میدونم سخته امّا اخرش نه!

یکی وا میکنه بن بست مونو

تواین روزای تاریک زمستون

خدا باید بگیره دست مونو

 

۷۲۵
۴
۱