دیروز و امروز

هر شب دارم کابوس می بینم
هر شب دارم با بغض می خوابم
هر روز رفتم قد یک ساله
انگار که یک قرنه بی تابم

حتی دل دیوار هم لرزید
وقتی که از آرامشم کم شد
اونقد توی تکرار غرقم که
دیروز و امروزم مث هم شد

وقتی همش درگیر تشویشم
وقتی که از تنهایی بیزارم
از روبروم هرکی که رد میشه
حس می کنم خیلی دوسش دارم

کوه غرور من فروپاشید
این بدتره از حس صدتا درد
دستای من سردن یه جوری که
حتی زمستونم تعجب کرد

۶۳۵
۲۴