***تپش***

دستای من سرمای مطلق بود 
حتی زمستونُ فلج کردم 
خواستم بفهمی عاشقت هستم
پای تو با خوشبختی لج کردم       

قلبی که توو این سینه می لرزه
با هر تپش پراز ترک میشه 
گفتم نرو ،من به تو قول میدم  
بمونی زندگی مون مشترک میشه

چشمامو می بندم ولی تا صب
 تصویر تو توو ذهن این مرده
 مردی که دنیا تووی مشتش بود
 چند روزه دنیاشو حراج کرده 

بین من و تو فاصله افتاد
وقتی به اشکات شونه می دادم
از اسمونِ تو زمین خوردم
درس همین جایی که واستادم

تصویرمن از عشقمون اینه
شاخه گلای پرپر و بی جون
اشک تووی چشمامونه وقتی که
دلتنگ هم میشیم زیر بارون

دستامو محکمتر بگیر شاید
این آخرین دیدارمون باشه
سهم کسی که عاشقت بوده
باید تموم آسمون باشه

۷۵۶
۲۴