بِهِشــــتِ زهـــرا…

بنام مادر…
منــم یه بی رحمــــــــــی مثِ،برادرم بودم
مــــاری کـه تویِ آستینِ،مــــــــــادرم بودم
هرچی دلِش ازدستِ ما،کاسه یِ خون میشد
بیچاره بیشتــــــــربا منو اون،مهربون میشد
ما بیخبر،از اون،فقــــــــــــط،دنبالِ الواطی
اون بی رمق،تـا صبـــــح،پایِ چرخِ خیاطی
انگشتِ دستِش زخمیِ،نیشایِ سوزن بود
با زندگی میجنگیــــــد از بس،شیـر زن بود
قیمتِ نونِ سرِ سفره،نرخِ خونـِـــــــــش بود
تنها شد و عکسایِ بابا،همـــــــزبونش بود
تشنه یِ یه درد ودلِ،شبونه با ما بــــــــود
زیرِ یه سقف بودیم وطِفلی،خیلی تنها بود

حـــالا نــــــداریمِش،حـــالا پشیمونیم
دلتنگشیــــــم امّا،حــالا که بی اونیم
هر فصــلِ این خونه،فصـــــلِ زمستونه
دستایِ گرمِش کو،یخ بسته این خونه
حالا نداریمش،حالاکه مجبـــوریـــــــــم
سنگِ مزارش رو،بــــا گریـــه میشوریم
هر فصــلِ این خونه،فصلِ زمستـــــونه
دستایِ گرمِش کو،یخ بسته این خونه

وقتی بجایِ نارفیقا،غُصّه میخــــــــــوردیم
از هر کجایی که نباید،سر دراُوُرردیــــــــم
وقتی یه بـــــــارم حالشو،ازش نپرسیدیم
مثلِ دوتا عصایِ دستِ چوبــــی،پوسیدیم
نه،روزِ مـــــــادرو به اون تبریک میگـفتیـــم
میدید،هفتــــــه ای یه بار، یادش نمیُفتیم
هر روز ازش کم میشدو،هیچ وقت،نفهمیدیم
از اینکه از دستِش بدیم،هیچ وقت،نترسیدیم
اینقد سرِ ما گرمِ بازی های دنیا شــــــــــــد
تا آخرِش روونه یِ بهشتِ زهــــــــــــرا شد

حـــالا نــــــداریمِش،حـــالا پشیمونیم
دلتنگشیــــــم امّا،حــالا که بی اونیم
هر فصــلِ این خونه،فصلِ زمستونه
دستایِ گرمِش کو،یخ بسته این خونه
حالا نداریمش،حالاکه مجبوریـــــــــم
سنگِ مزارش رو،با گریـــه میشوریم
هر فصــلِ این خونه،فصلِ زمستونه
دستایِ گرمِش کو،یخ بسته این خونه

پ.ن:روز مادر گذشته ولی من به همه مادران آکادمی تبریک میگم
این کار شاید زود جمع و جور شده وکار داشته باشه ولی بنظرم
با همه کاستی هاش ارزش یکبار خوندن و داره..ممنونم

۷۷۸
۲۰

  • سلام رسوول مرد با احساس آکادمی
    از خوندن این همه حس جاری در متن شگفت زده شدم
    غم نبینی رفیق
    موفق تر باشی @};- @};- @};-

  • رسول جان سلام داداشی .. سلام برات تنگ شده .. واسه حس زیباااییی که تو قلم و کلامت جاری .. مشغله …و . یه مدت طولانی منو از این فضا دور کرد .. خوشحالم که افتخار خواشن این اثر زیبااا که واسه بهترین رفیق و همراه بی کلک یعنی مادر به قلم اووومده خوانش داشتم … واسه تموم مهربونیاهات ازت ممنونم .

    @};- @};- @};- @};- @};-

  • سلام رسول جان
    با احساس ترانت همراه شدم..جوری که یهو هوای مادر کردم…ممنون ازت @};-

  • سلام رسول عزیز فقط میتونم بگم دست مریزاد و لایک @};-

  • سلام داداش رسول گل
    با اینکه روایت تلخی رو بیان کردی…باید بگم ترانت فوق العاده زیبا، پر احساس و آموزنده بود…آفرین…
    =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

  • @};- @};- درود بر داداش رسول @};- @};- @};-
    کار خیلی زیبایی ازت خوندم
    واقعا احساس قشنگی توو کارت جریان داشت
    ممنونم از اینکه مینویسی @};- @};- @};-

  • سلام رسول جان
    امیدوارم خداوند مادر عزیزت رو برات نگه داره @};- @};- @};- @};- =D>

  • سلام
    کار ارزشی و قشنگی ازت خوندم =D> =D>
    حالا نداریمش،حالاکه مجبوریـــــــــم
    سنگِ مزارش رو،با گریـــه میشوریم
    پسندیدم @};- @};-

  • جنابِ رسولِ آدینه ی عزیز
    مـــــردِ با احساسِ بهـــــــاری
    مثل همیشه خواندم و
    لذت بُردم ….

    لحظه هاتون لبریزِ آرامش محض
    @};- @};- @};- @};-

  • :<
    حتی خدا قهرش گرفته از
    حرفایی که به مادرم زدم
    نادیده میگیره من آب میشم و
    با این فرشته من چقد بدم

    ….

  • خیلی وقته منتظر یک ترانه خاص ازت بودم لایک … به خصوص بندای اولو @};- @};-

  • سلام بر برادر همیشه مهربان همه ی آکادمی آقای آدیـــنه ی گرامی
    پشت سرتون گفتم حالا جلوی روتون هم میگم.
    من تا حالا مردی به با احساسی شما توی زندگیم ندیدم و شک دارم تا ابد ببینم :-S :-S
    عاطفه ای که شما دارید واقعا ستودنیه اینکه میفهمید… درک می کنید و درد می کشید :-S :-S
    و از همین جا بهتون میگم هرچقدر شاعرتر باشید بیشتر درد خواهید کشید :< :<
    قصه ای که سرودید فقط یک قصه نیست شرح حال بیشتر مادرهای این روزگاره مادرهایی که کارو ماشین و تفریح و رفیق و دانشگاه و کامپیوتر و فیس بوک و گوشی اونارو ازمون گرفته گاهی وقتا یادمون میاد مدت هاست توی صورت مادرمون نگاه نکردیم =(( =(( =(( =(( =(( :-S :-S :-S :-S :-S :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( این فقط اتهام شمانیست برادر، اتهام خیلی ازماست که تقاصش رو با از دست دادن پس میدیم :-S :-S :-S :-S :-( :-( :-( :-(
    مثل همیشه راستشو گفتید یک راست غم انگیز…
    کاش یه دستی به سر و روی وزن این دردنامه هم بکشید که ناب تربشه.
    انشاءالله خــــداوند به مادر شما و همه ی مادرهای عالم هستی سلامتی و عمرباعزت عطا کنه.

    ((هـــرآنچه نامش خوشبختی است نصیــبتان))

  • ببخشیداینهازو یادم رفت
    تقدیم شما و مادر نازنینتون
    @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

  • دروود آقا رسوول
    پر از احساس و لطافت بوود
    برقرار باشید
    راستی خیلی بیشتر از یکبار ارزش خووندن داره.
    لایک =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>

  • رسول عزيز سلام
    خوشحالم كه سعادت خوندن اين كارتو پيدا كردم
    واقعا عالي بود
    لايك تقديم احساس نابت برادرم @};- @};- @};-

  • با اینکه طولانی بود دوست داشتم بازم ادامه داشته باشه خیییییلی زیبا بود @};- @};- @};- =D> =D> =D>

  • سلام
    حيفه با اين احساس و تصاوير ناب و زيبا مشكل وزني داشته باشه
    @};-

  • زیباست زیباست زیباست
    حرفی برای پفتن نیست همین =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-

  • سلام بر رسول عزیز
    دیر اومدم ولی اومدم……چون باید میومدم….چون آنچه که تو خالقش باشی ارزش خوندن و درک کردن دارد
    چون حرف داری برای گفتن…
    ترانه بسیار زیبایت رو خوندم و…
    نمی دونم ،شاید چون این روزا من خیلی غمگین هستم و حالم خوب نیست …………………………
    ترانه فوق العاده ای بود
    ممنونم ازت دوست من
    (انگشتِ دستِش زخمیِ،نیشایِ سوزن بود
    با زندگی میجنگیــــــد از بس،شیـر زن بود)
    (حالا نداریمش،حالاکه مجبوریـــــــــم
    سنگِ مزارش رو،با گریـــه میشوریم) @};- @};- @};- :-S