بذار و برو

همین لحظه که ابریه آسمون
خرابه رو شونم زمین و زمون

همین لحظه که داری دل می بُری
مث ماهی از دست من می سُری

همین جا که شب خواب و بیداره
که دنیا جلوم تیره و تاره

همین لحظه باید بری سرد شی
تو شب گریه هام قصه ی درد شی

تو باید بری زندگیم سخت شه
پرنده ته قصه بدبخت شه

ببین جاده بازه بذارو برو
ببین شب درازه بذارو برو
چه ساده ازت اینو میخوام ولی
تو چشمام یه رازه بذارو برو

۴۹۶
۱