برزخ

من روح یک دیوارم
دیوار سرد دستات
یک روح بی عبورم
تو فصل زرد دستات/
***
دیوار سخت و سنگی
که مثل این سکوته
از عمق سرد لحنت
تا رفتنت هبوطه/
***
از زمهریر چشمات
تا خواهش دل من
صد سال نوری دوره
خورشید و روز روشن/
***
تو جسم این فاصله
قلب منه که مونده
آتیش بی محلیت
این قلبو "بد" سوزونده/
***
تو برفیِ نگاهت
منم که یخ میزنم
زخم توئه که مونده
رو قلب و روح و تنم/
***
از برزخِ این دیوار
روح منو جدا کن
آوار کن دیوارو
من و خودت رو ما کن/

۵۶۳
۸