نقاب

رد شدی، نگا(ه) نکردی
به منی که نیمه جونم
منی که یه عمرِ بی تو
دارم از چشات می خونم

بسه اون نقابُ بردار
اون که سدّ بینمونه
فکر نکن کلافه میشم
توو سرم هوات میمونه

توویِ فاصله نشستی
این که رسم عاشقی نیس
نگو بینمون یه دریاس
تووی دریا قایقی نیس

صورت تو عینِ ماهه
نگیر از شبام تو نورُ
جا نذار توو این سیاهی
منِ عاشقِ صبورُ

این نقابِ سردِ کینه
که به هر بهونه ساختی
قیمتش خیلی گرونه
دیر بجنبی عشقُ باختی

۶۵۹
۴

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)
عضویت